شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • چرا در مقابل شیادی های فرقه رجوی در چند سال گذشته سکوت کردم (جمشید تفرشی، بیست و دوم فوریه 2007)

    چرا در مقابل شیادی های فرقه رجوی در چند سال گذشته سکوت کردم ؟
    (قسمت اول)
      

    جمشید تفرشی، بیست و دوم فوریه 2007

    این سئوالی کاملآ بجا ؛منطقی و حق مسلم اپوزسیون، رسانه های همگانی ، هزاران هموطن آگاه به مسائل ایران وپژوهشگران خارجی هست که در رابطه با تحرکات  اپوزسیون خارج کشور فعال اند و مایل هستند تا پاسخی در خور، از جانب بنده دریافت نمایند.

    این موضوع بعد از انتشار اعتراضیه ای که در قبال  دروغپردازی و شیادی اخیر فرقه ، به هفته نامه ساندی هرالد داده و متعاقب آن مصاحبه ای با رادیو بی بی سی انجام دادم انعکاس فوق العاده گسترده ای یافت.

    در این مدت کوتاه صدها پیغام دریافت نمودم که ارسال کنندگان  با اصرار خواستار روشنگری بیشتری شده و در حقیقت یک پاسخ به ساندی هرالد یا مصاحبه ای کوتاه را در قبال این چند سال سکوت بسیار اندک شمرده ومصرانه می خواستند تا  موضوع در ابعاد وسیعتری و جزئیات بیشتری به اطلاع عموم برسد .

    طبیعتآ این حداقل خواسته ای هست که هموطنان گرامی می توانند از بنده داشته باشند. بنابراین با تعظیم و احترام به این خواسته و با عنایت باینکه خودم نیز بر این باور هستم که اکنون مناسب ترین زمان برای به  انجام رساندن این وظیفه ملی هست ،از این پس در سلسله مقالاتی به روشنگری خواهم پرداخت تا زمانیکه کارت سوخته فرقه را با یاری سایر همفکران به خاکستر تبدیل نمائیم .

    اصولآ اگر هم اکنون نیز بخواهم فقط در یک جمله پاسخ بدهم ،می گویم هدف از سکوت چند سال گذشته دقیقآ این بود : تبدیل کارت سوخته فرقه رجوی به تل خاکستر .

    طبعآ ممکن هست خیلی ها بر این باور راستین باشند که دست فرقه از مدتها پیش رو شده و سازمان مجاهدین رجوی منفورترین تشکیلات یک قرن اخیر از انقلاب مشروطه بدین سو می باشد.قدر مسلم بنده هم عمیقآ بر این باور بوده و هستم ، مضافآ اینکه تنفر هم میهنان درون کشوراز این فرقه بسی بیش و عمیق تر از خارج کشوری هاست.ولیکن حقیقتی را نیز نباید فراموش کرد،و آنهم نقش شخص من و سایر رها شده ها از این فرقه در افشاگری و شناساندن چهره بی نقاب و کریه این فرقه به هم میهنانان و بخصوص خارجیان.

    اگر مقداری فراموشکاری را کنار نهاده و لختی به عقب برگردیم ، طی مطلبی در حدود دوازده سال پیش خطاب به رجوی نوشتم : من سرم را در راه افشاگری های تو گذاشته ام .

    کسانیکه با ماهیت فرقه ای ـ مافیائی این گروه آشنائی دارند ، بخوبی آگاهند که اهانت به رهبر فرقه (البته اهانت از دید مسخ شدگان ) حداقل جزائی که دارد ، مصادف است با مجازات مرگ.

    از سوئی بعد از تبدیل سازمان به یک فرقه بسته ( در آینده بر اساس مشاهداتم ،جزئیات فرقه را افشاء خواهم کرد ) و به طبع آن که ضرورتآ با فروپاشی اجباری خانواده ها همراه شد و هر کسی فقط می توانست با رهبری خود و طبعآ در عالم خیال وصلت نماید صحبت از خانواده اصولآ گناه و عبور از مرز سرخ بشمار می رفت.در این میان اکثر رها شدگان از فرقه و منجمله من بفکر تاسیس خانواده در کنار امر مبارزه افتادیم . طبعآ این موضوع برای فرقه گران تمام می شد ، زیرا اسیران محصور در قلعه اشرف می دیدند با رهائی از چنگال وطن فروشان سرسپرده بیگانه هم می توانند به  مبارزه با رژیم آخوندی ادامه دهند و هم در کنار مبارزات خود ،تشکیل خانواده نیز بدهند . چه بسا اکثر کسانی که بدستور رهبر از هم طلاق گرفته بودند ولی هنوزعواطفی ما بین و اشتیاق وصل آنان را رنج می داد و یا کسانیکه اجبارآ فرزندانشان را فرقه به اروپا آورده بود ،با آرزوی بر گشت به کانون خانواده ، بفکر رهائی از قلعه اشرف بودند.

    ولیکن فرقه هم بنا بر خصلت توتالیتر وبا تکیه به آموزه های مکتب ماکیاول و استالین و با تز هد ف وسیله را توجیه می کند ،از آنجائیکه  هر نوع شیادی ، دناعت و پستی را برای سرکوب مخالفین مشروع می شمارد ، درتکاپوی در هم کوبیدن این فاکت مشخص ، به دغل بازی تازه ای دست می زند .

    برای این منظور طرح فریفتن و بهره گیری از همسران رها شدگان را با دادن وعده های طلائی ، شیادانه در دستور کار قرار می دهد . ضمنآ با تجربه ای هم که از درون قلعه اشرف دارند ، که زنان را بعنوان جاسوسی اواخر هفته پیش همسران می فرستادند ، بقول معرف با دم خود شروع می کنند به گردو شکستن .

    ( 1 )

    ضمن اینکه در راستای حفظ اندک نیروی باقیمانده در قلعه اشرف که با جدائی و در حقیقت رهائی بیش از هزار و چهارصد نفر از اعضاء قدیمی ، دچار تزلزل شده بودند ، فط یک مورد می توانست چاره ساز باشد ، آن یک راه هم ایجاد اختناق بیشتر در میان اعضاء والقاء اینکه تمامی رها شدگان بطور فله ای پریده اند در آغوش رژیم آخوندی. تلاش مضاعف فرقه در ایجاد این بی شرمی و دناعت و جا انداختن این موضوع ضمن اینکه فقط مصرف داخلی برای حفظ نیروهای متزلزل داشت ، می توانست سرپوشی هم برای سرکوب بیشتر معترضین باشد .

    نهایتآ فرقه بعد از چهار سال تکاپوی بی وقفه و بکار گیری کثیف ترین و غیر انسانی ترین شیوه ها ، با شیادی و با اعمالی که فقط شیاطین بهره گیری از آنرا مجاز می شمارند ، موفق میشود به حریم خصوصی من وارد شده و آن سه ، چهار تا کپی مسخره را که در نشریه موسوم به مجاهد شماره        اعلام کردند ، بدست بیاورد

    فرقه با این پیروزی بزرگ !! اعلام جشن و شادمانی میکند و گل و شیرینی در قلعه بین مریدان به میمنت این عملیات ظفرمند ، توزیع می شود . سپس پروژه بهره وری از این اسناد با ارزش!!! در دستور کار قرار می گیرد. بنا به دستور مستقیم مسعود رجوی ، ابراهیم ذاکری مفلوک که آخرین روزهای عمرش را سپری میکرد بهمراه دو تن از سفاکترین شکنجه گران قلعه ، فورآ به دژ اوور اعزام می شوند . ( عکس و مشخصات یکی از این شکنجه گران در سایت های رها شدگان افشاء شده . )

    نحوه ملاقات با ابراهیم ذاکری مفلوک و جزئیات آنرا به آینده موکول میکنم و به ماحصل و نتیجه ملاقات ، فعلآ بسنده می کنم . قرقه که از حول حلیم آنچنان در درون دیگ افتاده بود و سر از پا نمی شناخت ،که مرا نیز در بهت و حیرت فرو برد. ذاکری در پی اولین ملاقاتی که در پاریس داشتیم ، پیشنهاد داد که بقیه مذاکرات را در قلعه اوور پی گیرییم .از آنجائیکه نمی توانستم بی محابا به آتش بزنم و پا در آن دژ مخوف بگذارم ، همان شب با یکی از عزیزانی که بیشتر مواقع از مشاورت ایشان در این امور بهره می گرفتم ، مشاوره کردم،ایشان نیز همانند من از این پیشنهاد شوکه شده بود و تصور می کرد من اشتباه می کنم . ولی با اصرار من که این موقعیت ویژه فقط یکبار در طول زندگی مبارزاتی انسان پیش می آید که از حماقت دشمن حداکثر سود را ببرد  به توافق رسیدیم که این فرصت طلائی را از دست ندهم .

    بقیه ماجرا همان هست که در ظاهر امر ، ابرهیم ذاکری مفلوک برای سر سائیدن بیشتر به زیر پای رهبرش و اثبات سرسپردگی مطلق ، هر آنچه تهمت و دروغ و افترا و قیا س به نفس هائی  را که باصطلاح در  نشریاتشان  کرده بودند ، و اینبار با قصه هائی که از سوژه در دام افتاده شان شنیده بودند به نام اعترافات من ، به زعم خودشان به خورد ملت دادند .

    غا�?ل از اینکه ، از همان لحظه که با آن اعمال غیر انسانی و در بی شرافتمندانه ترین شکل ممکن ،در کشوری غریب و بی در و پیکر مرا بعنوان مخالف رژیم صدام حسین تحویل شکنجه گران استخبارات عراق ( سازمان آدمکشی و شکنجه صدام ) دادند ، با خود و خدای خود و مردم رنج کشیده ام عهد بستم تا روزی که زنده ام و بد ست مسخ شدگان فرقه کشته نشده ام ، لحظه ای از رسالت خویش دست برندارم . و اما این رسالت چیست ؟

    این رسالت همانا افشاء چهره کریه این فرقه وطن فروش ، سرسپرده بیگا نه و عمال خود فروخته ای که جز تامین منافع اربابان خود سودائی در سر نمی پرورانند و از کاسه لیسی اعراب ضد ایران و ایرانی نه تنها شرمی نمی کنند ، که هیچ بلکه آنرا افتخار نیز می شمارند ؛ و بزرگترین سد راه  و مانع در مقا بل اپوزسیون واقعی رژیم آخوندی هستند .

    از آن تاریخ به بعد برای اینکه فرقه سایه به سایه دنبال من بود ، حتی با نزدیکترین همرزمان هم تماسی نداشتم تا بتوانم به آنچه که نیاز هست دسترسی یابم . درست است که به لحاظ انسانی و ضوابط اخلاقی رنج می بردم که مبارزان و میهن پرستانی که حتی اگر فرسنگها با هم اختلاف عقیده داشتیم ولی با احترام متقابل و بنا بر اصول اولیه دموکراسی ، براحتی نظرات همد یگر را بر می تابیدیم ، اینگونه نا جوانمردانه مورد حمله فرقه قرار می گیرند ، و من حتی به آنها نیز اعلام نمیکردم که منتظر عاقبت کار بمانید .

    چون اگر از حماقت دشمن استفاده نمی کردم و این فرصت تاریخی را از د ست می دادم ، اطلاعاتم محدود می  شد به همان گذشته ، از درون دژ اوور هم با جو اختناقی که موجود هست ، چیزی به آنصورت درز نمی کرد . ولی با ایمان و ایقان باینکه اکثر همرزمان رها شده ، شخصیت های مبارز ، رسانه های عمومی که واقعا به گردن بنده حقی بسزا دارند ، به بنده حق خواهند داد که برای یکبار هم که شده از شیوه خود فرقه سود برده و به جهت رسیدن به هدفی مهم تر و شاید برای اولین بار در تاریخ ، حتی با در نظر گرفتن خطر جانی که هر لحظه ممکن بود در دژ اوور بدست یکی از مسخ شدگان کشته شوم ، به این ریسک بزرگ تن دادم .    ( چه بسا برای اینکه حمل بر گزافه گوئی نشود ، یکی از همین مسخ شدگان و با برنامه ریزی قبلی در حمله ای ناجوانمردانه و ازپشت سر با پنجه بوکس دنده هایم را شکست . ) در واکنش به این امر ذاکری مفلوک گفت ، ما نمیتوانیم احسساسات این بچه ها را کنترل کنیم چون اینها قسم خورده اند که شما ها را بکشند و ما خیلی تلاش می کنیم که مانع واکنش اینها بشویم ، تا حالا که کشته نشده ای باید شکر گزار باشی .( نقل به مضمون )

    به هر تقدیر امیدوارم مطلب بطور کامل جا بیفتد که چگونه از حماقت دشمن قسم خورده ( که توضیح دادم سالها پیش چه عهدی بسته ام ) استفاده کرده و برای یکبار هم که شده از شیوه خود فرقه ( هدف وسیله را ............) 

    سود جسته و در اوج ناباوری ،وارد دژ اوور شدم . ولیکن هدف من با فرقه زمین تا آسمان فرق داشت ، من بعنوان یک وظیفه ملی ـ میهنی و در راستای تحقق بخشیدن به رسالتی که بر عهده داشتم ، به یک چنین امر خطیری و با توجه به موقعیت پیش آمده می بایست مبادرت می ورزیدم .

    خوشبختانه این پریود مصادف بود با آخرین روزهای عمر ابراهیم ذاکری ، حال شاید بخاطر احساس گناهی که در قبال اعمال ننگینش به چهت سرسپردگی محض انجام داده بود و یا بیشتر بخاطر دل خونی بود که از دست این لچک بر سران داشت ، در غیاب شکنجه گران و زمانیکه تنها بودیم ، اطلاعاتی از او گرفتم که شاید به جرات می توان گفت اگر سالها زبانم لال هنوز عضو فرقه بودم ، به این راحتی به آنها دست نمی یافتم .

    اینها اطلاعاتی هستند که در واقع قفل ابدی فرقه هست ، و تا روزیکه ما هستیم فرقه از لیست گروهای تروریستی نه تنها خارج نخواهد شد ، بل با افشاء این اطلاعات امریکا و اسرائیل پی خواهند برد که چه ماری در آستین می پرورانند . گو اینکه آنها می دانند انکه با مادر خود ........ با دگران چه ها کند . فرقه ای که بخاطر حفظ موقعیت پوشالی و تداوم زندگی اشرافی رهبر ، هر روز سر بدامان اربابی دگر می ساید ، و از هر گونه رذالتی و دناعتی ابائی ندارد ، طبعآ که فردا همانند امروز به ارباب دم نخواهد تکاند .

    چرا در مقابل شیادی های فرقه رجوی در چند سال گذشته سکوت کردم ؟ (بخش دوم)
    ورود به دژ مخوف اوور سور اواز

     

     

     

     

     

    جمشید تفرشی،  دوم مارس 2007

    لینک به قمست اول
    http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=1815 

    همانگونه که در مطلب قبلی اشاره کردم ، فعلآ از پرداختن به جزئیات خودداری و اهم مطالب را خواهم نوشت ، ولیکن مواردی هست که اگر به آنها اشاره نشود مطلب لطف خودش را از دست می دهد.

    یکی از این موارد هم از نخستین روز ورود به قلعه اوور اتفاق افتاد .شب بعد از ملاقات با ابراهیم ذاکری با برنامه ریزی های قبلی که انجام داده بودند ، به هتلی در خارج شهر منتقل شدم . حال بماند که اگر از مراحل اولیه ورود به هتل بگویم خود به یکی از بهترین حکایات فکاهی روز تبدیل میشود که این محمود احمدی منگول چه بر سر ما آورد ، فقط کافیست بدانید که باز کردن درب ورودی هتل یکساعت و نیم طول کشید .آنهم با دهها تلفنی که انجام می شد و رهنمودها ی داعیانه از آنسوی خط داده می شد.

    در این مدت من بی نوا هم مجبور بودم سرودهای حماسی و انقلابی !! که همگی حکایت از فردا به تهران میرویم و مهر تابنده می بریم داشت را گوش کنم .بایستی  نا گفته نگذرم که از خنده هم دل درد گرفته بودم ، ازسوئی تماشای یکی از همین منگول ها که برای باز کردن درب ورودی هتل اینهمه مجاهدت بی وقفه  میکرد  و از سوی دیگر  شنیدن این حماسه ها که آتش می ا�?روزیم ، با پر سیمرغ آبدوغ خیار می کنیم ووو که بنده هیچگونه تطابقی مابین این شعارها و عمل ها نمی توانستم قائل شوم .

    در هتل هم تمامی موارد امنیتی در نظر گرفته شده و اتافهای سمت چپ و راست بنده با همین پهلوان پنبه ها محافظت می شد .

    صبح فردای آن ، اتومبیل های مشایعت کننده آماده بودند تا عازم دژ معروف شویم .من همان شبانه برای اینکه صدای تماس ام شنیده نشود ، به دو تن از دوستان مورد اعتماد با موبایل پیغامی نوشتم که من فردا می روم به دژ اوور در جریان باشید . برای جا سازی موبایل هم خیلی تلاش کردم ، چون عین روز روشن بود که بعدآ نفرات سنگر گرفته ، اتاق را زیر و رو خواهند کرد.

    حادثه ورود به داخل دژ مرا به دور دستها و زمان زندان دبس برد . زندان دبس ( موسوم به پادگان عسگری ) در منطقه ای به همین نام در شمال عراق واقع شده و یکی از زندانهای مخوف صدام حسین بود که گویا محکومین نظامی در انجا حبس می شدند .بعد از پیوستن اسرای ایرانی نگون بخت به فرقه که از چاله اسارتگاه های صدام به چاه قلعه اشرف افتادند ، رجوی آن زندان مخوف را برای پذیرائی از مهمانان تازه وارد از اربابش به عاریت گرفت .در این زندان که سه بند مختلف داشت ، و یکی از مهمانسرا های به توصیف خودشان بود ،پیوسته بین چهارصد تا چهار صد و پنجاه زنذانی ، محبوس بودند.برای مدتی من از اشرف هر روزه مواد غذائی به آنجا حمل می کردم .  البته اول سفارشات اربابان عراقی را تحویل می دادم ( که طبیعتآ با مواد زندان تفاوت کی�?ی داشت به هر حال ارباب عراقی کجا زندانی پیوسته کجا ) و سپس مواد زندان را .

    داستان مربوط به این می شود که وقتی زندانی تازه وارد از اشرف می آوردند ، اتومبیل حامل زندانی در قسمت کیوسک عراقی ها توقف می کرد و به زندانبا ن ( اد یب ) اطلاع می دادند که به آمادگی های لازم دست بزند . در این هنگام بدستور ادیب  تمامی نفرات بدو بدو به اسلحه خانه می رفتند و سلاح های خالی از فشنگ را گرفته و در محل های تعیـن شده مستقر می شدند . این محل ها از درب ورودی شروع می شد و تا مقابل زیر هشت زندان و تا بالای درختها ادامه می یافت . البته مطمئن باشید نه اشتباه تایپی رخ داده نه شما بد متوجه شدید . بعله تا بالای درختها ، بنده هم برای اولین بار بود که با این  سیستم زندانبانی در مهمانسرای !! دبس مواجه شدم . سپس به اتومبیل حامل زندانی یا بقول فرقه ای ها مهمان ( که البته به جهت احترام خاص به مهمان دستانش را از پشت دستبند می زدند ) دستور ورود داده می شد .طبق ضوابط هم نفرات همراه باید دایم به چپ و راست نگاه و با نگهبانان خوش و بش می کردند تا زندانی بفهمد که اینجا تا بالای درختها هم نگهبانان مسلح با سلاح های آماده شلیک !!! بیست و چهارساعته مراقب زندانی هستند. یکبار که یک زندانی می آوردند و از قرار شرایط خاصی هم داشت ، نفر کم داشتیم ، من هم عازم اشرف بودم ؛ که ماندم تا در این عملیات !! شرکت کنم . ولی باز برای بالای درخت نفر نداشتیم . ادیب گفت که از کارگران عراقی انبار استفاده کنید . نهایتآ آنها هم فورآ به رزمندگان ارتش آزادی  مبدل و ملبس به انیفورم  ارتش آزادی و در محل های نگهبانی  ( بالای درختان ) مستقر شدند. بعد از اینکه زندانی را آوردند به محض ورود به اتاق نگهبانی شروع به داد و فریاد نمود که الا و بلا باید مرا تحویل اردوگاه اسراء بدهید . در این هنگام یکی از کارگران عراقی بالای درخت که از قرار می خواست صحنه را تماشا کند ، از بالای درخت پرت شد و پایش شکست .جالبتر اینکه کارگر عراقی را با لباس فرم ارتش آزادی کش !! به بیمارستان منتقل کردند. ( شاید هم درستش همین بود هر چه باشد بلاخره این انیفورم ها هم هدیه قائد کبیر بود )

    حالا این موضوع ولی کمدی تر برای خود من تکرار می شد . کمدی تر از این جهت که اتومبیل حامل بنده به همراه دو نگهبان در سر کوچه توقف کرده و محمود احمدی با موبایل میخواست مسایل سیاه بازی داخل دژ را آماده کند. اول یکی دو تماس گرفت ، کسی تحویلش نگرفت هر چه داد میزد این مورد چفت شده  نتیجه نداد. نهایتآ مجبور شد با نفر بالاتری تماس بگیرد ، غاقل از اینکه دارد با زبان فارسی موضوع را تشریح می کند . خواهر دیشب این مورد چفت شده بود که وقتی ما وارد میشویم چهار پنج نفر اضافه مقابل نگهبانی باشند تا جلب توجه کنند حالا جعفر می گوید من نفر ندارم ، من چیکار کنم بیائیم داخل یا منتظر بمانیم . از آنسوی خط هم گفته شد نه ، نه حتمآ منتظر باشید من الان از نفرات آشپزخانه می فرستم  برادر محمود مبادا بیائید و برادر جواب می دهد ، خواهر ما جلوی در هستیم و الان حدود ده د دقیقه هست که اینجا ایستادیم .نهایتآ بعد از ده ، دوازده بار تماس متقابل از داخل اطلاع دادند که نفرات جور شدند و اذن دخول داده شد . از صمیم قلب می گویم در آن لحظه نمیدانستم بر این همه حماقت بخندم یا بگریم ، ولی هر چه بود باید حفظ ظاهر می کردم .

    نحوه ورود به بازرسی بدنی هم دست کمی از کمدی مذبور نداشت ، ولی به لحاظ ظاهر سازی کار ذاکری بهتر از آن دیگری بود. چون نگهبان اول با من روبوسی و سپس شروع به بازرسی بدنی کرد و زمانیکه می خواست مراحل ممنوعه برسد ، با دخالت وی قضیه ختم بخیر گشت .

    ممکن هست که این موضوع کمی به درازا کشید ولی تصورم بر هست که اول تابلوئی از آن مهلکه کمدی درام می دادم تا قضایا خوب جا بیفتد که اگر قبلآ اشاره نمودم ( از حماقت دشمن باید حداکثر سود را می بردم ) هرگز بیراهه نرفته ام . این فقط یک نمونه از سیاه بازی های این فرقه هست ، مطالب عمیق تری نیز هست که بتدریج به آنها خواهم پرداخت . اینکه ملاحظه می کنیم اینها حماقتشان را پای دیگری می گذارند ، واقعآ دست خودشان نیست فهم و شعورشان از مسایل به آن اندازه هست نه بیش و نه کم . گاهآ می بینیم بزرگنمائی های نجومی می کنند ، چون �?همشان همان حد هست تصور می کنند دیگران هم مثل آنها منگول تشریف دارند .

    بهر حال بپردازم به مطلب اصلی که با ابراهیم ذاکری داشتم . قبلآ نیز اشاره کردم علی رغم اینکه این ماموریت بعهده وی گذاشته شده بود ملی باز به او اعتماد کامل نداشتند و اکثر مواقع یکی از بد سرشت ترین شکنجه گران قلعه اشرف همراه وی بود . همانگونه که اکثر آگاهان به مسایل فرقه حدس زده اند که این شکنجه گر کیست ، قدر مسلم در موقع مقتضی او را معرفی خواهم کرد . بخصوص با تعدد اسامی مستعاری که برای وی بکار می بردند ، مرا کلافه کرده بود تا اینکه به صالح ( ابراهیم ذاکری ) پیشنهاد دادم برای راتی کار او را ( آبجی شهلا ) خطاب کنیم تا دچار سردرگمی نشویم .

    اینکه بر ابلهی اینها خیلی تاکید دارم از همین موارد سرچشمه می گیرد ، گوئی که من یک تازه واردم و با شخص مذبور آشنائی نداشتم ، باصطلاح برای من مخفی کاری می کردند و او را با چند نام مختلف خطاب می کردند . دلیل بسیار مشخص هست چون خیلی از رها شدگان توسط او شکنجه شده اند .

     ماموریت مستقیم از طرف مسعود رجوی

    بعد از عبور از مراحل بازرسی های کمدی به بنگالی که از قبل آماده شده بود رفتیم . انچه که در مسیر توجه ام را بسیار جلب کرد ، نفرات سیاهی لشگری که چیده شده بودند همگی مرد بودند ، یک خانمی هم که از آشپزخانه سرک کشید فورآ با فریاد محمود مواجه شد . تا اینجای قضیه را داشته باشید تا بموقع به این موارد بطور دقیق اشاره خواهم نمود .

    بعد از اسقرار در محل تعین شده ، همانند دو تیم فوتبال که دقایق اول را به شناسائی تاکتیک های حریف می گذرانند ، بدان منوال گذشت . من اهدافی داشتم که باری رسیدن به آنها بایستی حداکثر هوشیاری را بکار می گرفتم و از طرفی می بایست از مقاصد دشمن اطلاعاتی بدست می آوردم . خلاصه قضیه برای خود من هم از پیچیدگی های خاص خالی نبود . نهایتآ ذاکری به موضوع اصلی پرداخت و اولین جمله رسمی اش را با نام رهبر فرقه و با یاد آن بدین صورت آغاز کرد .

    بایستی باطلاع تو برسانم که بعد از چندین شبانه روز نشست و بحث و گفتگو !! ( که از فرقه بعید هست) نهایتآ بنا به فرمان مستقیم مسعود که گفت : هر بهائی را حاضریم بپردازیم تا این ملاقات عملی شود . و از آنجائیکه من با مسائل و روحیات تو بیشتر آشنا بودم ، این ماموریت را بطور اخص بمن واگذار کرد . که بخوانید ، چون من با امور شانتاژ ، دروغ پردازی ، تهمت ، افتراء ، شارلاطان بازی ، لجن پراکنی و قیاس به نفس کردنها ، بیشتر آشنا هستم و مسئول کمیسیون پرورش و صدور تروریست هستم ، این ماموریت بطور اخص بمن سپرده شد .

    چرا در مقابل شیادی های فرقه رجوی در چند سال گذشته سکوت کردم ؟
    (قسمت سوم)

    جمشید تفرشی، بیست و هفتم مارس 2007

    لینک به قسمت اول و دوم
    http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=1815

    توضیحاتی ضروری ، و یا دیباچه 

    آنچه را که در دو بخش گذشته و مطالبی را که بر اساس وقایع رخ داده و مشاهدات عینی ، نقل نمودم   سئوالات و ابهاماتی در ذهن پاره ای از دوستان عزیز بوجود آورده است که مکررآ باطلاع من رساندند .

    در یک توضیح کلی بایستی خاطر نشان سازم : هدق اصلی من از این نوشتار شناساندن و معرفی فرقه ای    هست  متشکل ازیک هرم ، در راس آن هرم مرادی که اصطلاحآ رهبری تمام عیارنامیده می شود و اجزاء آن هرم که مراد را تقد یس میکند یعنی مریدان که اصطلاحآ به آنان اعضاء و هواداران گفته می شود .

    از آنجائیکه این گونه نوشتار در بر گیرنده مخاطبین بسیاری از هر قشر و گروهی می باشد ، طبیعتآ با انتظارات و توقعات  بحق پاره ای افراد خاص که آشنائی بیشتری با این تشکیلات دارند ، مغایر می باشد . در این گونه موارد نگارنده نخست برای اینکه مطلب جا بیقتد ، ناچارآ بایستی مقدار بیشتری به فاکتهای مشخص مکان بدهد  تا ذهن  خواننده را از نظر فاصله شعار تا عمل ،فاصله عالم واقعیت تا د نیای خیالی هر یک از مسخ شدگانی که مقوله تقدیس رهبر بعنوان جزء جدائی نا پذیر و لا ینقک وجودی  بر آنان القاء گردیده را با فاکتهای مشخصی  ، روشن نماید .

    بایستی مکانیزیمی را که به این مسخ شدگان القاء کرده، گردن نهادن بی چون و چرا به رهبری مطلق رجوی تنها راه خلاصی از رژیم آخوندی هست را با بیان مشاهدات و عینیات بدست آمده به ذهن خواننده ای که با جزئیات درونی و در حقیقت نیمه پنهان قرقه آشنا نیست ، با بیانی ساده و در عین حال رسا و بدور از پیچده گی بازی با کلمات ، به تصویر کشید .

    وضیعت حاصل از قرقه گرائی سازمان مجاهدین ، معضل تاریخی بزرگی هست که تمامی ایرانیان درگیر آن هستند ، نه ققط اعضاء جدا شده ویا یک قشر خاص . چه مردم داخل سرزمینمان که از شدت و حددت نفرتی که از این فرقه و اعمال خائنانه همکاری با صدام حسین جنایتکار در روزهای تاریک جنگ هشت ساله دارند ، و یا ترورهای کوری که در داخل کشور جان دهها و صدها انسان بیگناه را گرفت ، یا مقولات انقلاب باصطلاح ایدولوژیک که با هیچیک از معیارهای مردم ما سازگاری ندارد ، و دهها از این مقولات .معضل این فرقه هست که  آنان را وادار نموده تا وجود رژیم  زور و اختناق آخوندی را تحمل کنند . چون هراس از این دارند که اگر بدنبال مطالبات بحقشان باشند ، هر آن ممکن است این فرقه که وطن فروشی و جاسوسی به بیگانه را از افتخارات خود می شمارد با زد و بند با دشمن خارجی ، مسیر انقلاب آنان را به انحراف بکشاند و کشور را در ورطه خون و آتش به قهقرا برده و بد ست دشمن خارجی تمامیت ارضی این سرزمین مقدس را بخطر اندازد.چون اینبار دشمنان سرزمین ما با طرح های شیطا نی خود و با نقشه خاورمیانه بزرگ مترصد موچکترین فرصتی هستند تا ایران بزرگ ما را به ایرانستان تقسیم کنند . این هراس در دل مردم آگاه ما جا گرفته و چه بجا هم جا گرفته . بر خلاف پاره ای باصطلاح رهبران نا آگاه سیاسی که در جهل غوطه ورند ولی مردم شریف و آگاه ایران را به نا آگاهی متهم می کنند ، این مردم  شریف از عواقب این موضوع نگرانند .

    از سوئی اپوزسیون خارج از ایران هم حال و روز بهتری ندارد. درست است که اکثر نیروهای اپوزسیون خارج ، از مبارزه با رژیم آخوندی به انتشار چند اعلامیه و اطلاعیه بسنده می کنند و به امید امداد های غیبی نشسته و دلخوش کرده اند ، ولیکن آن هم دلیل دارد و دلیل وجودی همین فرقه هست که اجازه نمیدهد امکانات کافی در اختیار سایرین قرار گیرد. صدها مورد از بزرگنمائی های فرقه هست که به آنها خواهم پرداخت و با همین بزرگنمائی ها هست که اینهمه امکانات مشروع و نا مشروع در اختیار این فرقه قرار داده می شود. این امکانات حق مسلم اپوزسیون ملی و مردمی هست که باز بدلیل وجودی فرقه جایگاه آن در خارج کشور خالیست.

    پس بنابراین برای طرح این معضل و در میان نهادن چاره بایستی که راهی اصولی پیدا نمود . برای من اصلآ مهم نیست که فلان شخص یا شخصیت طرز کار من یا نحوه برخوردم با فرقه را می پسندد یا خیر . من یک مبارز حرفه ای هستم بالاترین آمال من و آرمان من و هدف من و عشق من ، سرزمین مقدسم ایران و مردم بزرگوار سرزمینم هست. آزادی ، رفاه ، دموکراسی و حفظ تمامیت ارضی سرزمینم سرلوحه مبارزاتی و قبله آمال من هست ، یا در این راه صدها ، هزارها همراه می یابم و به آن می رسم یا تا جائیکه نای در تن و جان در بدن دارم برای رسیدن به این اهداف به تنهائی طی طریق می کنم . برای همین هم وجود این فرقه را بعنوان بزرگتیرین سد راه مبارزه اصولی با رژیم آخوندی نمی توانم بر تابم . به باور من برای مبارزه اصولی با رژیم آخوندی اول بایستی این جرثومه فساد و این سد راه را از سر راه اپوزسیون برداشت .

    بنا براین جنگ من با این فرقه برگرفته از مسائل شخصی وفردی نیست ، من بر این باور استوارم که این فرقه با اعمالی که مرتکب می شود و لازمه وجودی این فرقه هست که با وطن فروشی و جاسوسی و دست زدن به شیوه های مافیائی چهار چوب نا میمون خود را حفظ کرده و تمامی مخالفین را دربست به جمهوری آخوندی نسبت دهد . چونکه از این راه نان می خورد ، چونکه از این راه سیاستمداران کم حافظه و نوک دماغ بین غربی را فریب می دهد . من اگر تا بحال اجازه دادم از اسم من صد ها سوء استفاده کنند ، صرف آ بخاطر امروز بود . اگر صدها دشنام نا بحق را چه از همرزمان گذشته و چه از سایر مبارزین خوردم و دم بر نیاوردم ، صرفآ بخاطر امروز بود . امروزی که دوباره با نیروئی مضاعف و با توانی سرشار از عشق و ایمان به مبارزه کمر همت بسته ام تا این فرقه ضد مردمی و ضد ایرانی را رسوا کنم . من امروز پژواک هزاران مبارزی هستم که  با شیوه های مافیائی این فرقه محکوم به سکوت شدند . از ترس اینکه مبادا آنان را به رژیم آخوندی وابسته وانمود کنند ، مهر سکوت بر لب زده و عطای مبارزه را به لقای انگ جمهوری اسلامی خوردن بخشیدند . بغض در گلو و کینه در دل به انتظار فردایی نشستند که شاید روزی این فرقه رسوا شود . و امروز همان روز موعود هست ، امروز روزی هست تا این فرقه را رسوا کرد و من آمده ام و کمر همت بسته ام تا این امر مهم و حیاتی را به مرحله اجرا بگذارم .

    امید است که این موضوع به اندازه کافی جا افتاده باشد ، و اما دنباله مطالب مربوط به فرقه ، مشکل اساسی من در این نوشتار که می توان یکی از مشکلات اساسی و کلاسیک شناخت تاریخی و عمل سیاسی به حساب اورد ، منطبق ساختن مفاهیم و اصول کلی با مثال های مشخص هست . بنابراین نه برای من و به تبع برای خوانندگان گرامی ، طرح نقش افراد و یا حرکات و معایب و یا محسنات آنان مطرح نیست ، بلکه گزارش مستدللی از یک گروه و فرقه بسته ای هست که افراد را تحت القائات فرقه ای ، به موجوداتی مسخ شده و بی روح تبدیل کرده است . منظور از نقـل این مشاهدات ، قصه پردازی یا داستان سرایی نیست ، چون اصولآ من همانند ابراهیم ذاکری قصه پرداز خوبی نیستم . در این زمینه هد ف آن هست که نخست افراد را آنگونه که هستند و نه اینکه می نمایانند ، به تصویر کشید . در این تصویر هست که می بینیم افراد تحت القائات �فرقه ، به چنان موجودات بی روح و بی حس و بی اراده ای تبد یل می شوند که حتی فرد قادر نیست تشخیص بدهد لااقل برای ح�?ظ ظاهر هم که شده از اتومبیل پیاده شود و مشکلاتش و یا عدم هماهنگی را در خارج از اتومبیل و در غیاب سوژه  حل و فصل نماید .

    وقتی صحبت از موجودات مسخ شده می کنم ، همین افراد هستند نه بیش و نه کم . حرکات آنان بستگی به فرمانی دارد که به سیستم گیرنده شان منتقـل شده است ، هنگام آوردن فلانی به پایگاه ن�فرات اضافی بچینید ، وسط خیابان خودتان را به آتش بکشید ، از میان جمعیت ناگهان حمله کنید و دنده های فلانی را بشکنید ، کوکتل مولوتف را از پنجره به داخل سفارت ...... پرتاب کنید . ( نگران مباشید محل نقطه چین ها در آینده پر خواهند شد و از قول دبیر ارشد شورا فعلی!! آقای محسن رضائی ، موسوم به حبیب و زندانبان سابق قرارگاه اشرف )

    این مکانیزم شناخت فرقه هست ، فرمان از بالا دست صادر می شود فرد مسخ شده بر اساس آنچه که گیرنده اش فرمان را دریافت کرده ، همانند یک ابزار مکانیک ، فرمان را بدون کم و کاست ( طبعآ از زاویه دید خود و نه بصورت اصولی ) به مرحله اجرا می گذارد . همانگونه که بحث کردم این فرمان می تواند حمله به کسی باشد، یا به آتش کشیدن خود فرد باشد و یا هـر فرمان دیگر . از طرفی فرقه نیز همانند اکثر هم کیشان خویش که اصولآ پرداختن به آن ما را از مطلب دور می کند ، با سوء است�?اده از خلع یک اپوزسیون مترقی ، به مریدان  مسخ شده هر روز داستان جدیدی تدارک می بیند . چنان القاء می کند که گوئی دنیا به دو قطب تقسیم شده در یک سو رهبر فرقه هست که تمامی نیکی ها و سرشت های زیبا در وجود او تحقق می یابد و در دیگر قطب رژیم اسلامی قرار دارد که منشاء تمامی زشتی ها و بدی ها و پلشتی ها می باشد . پس این منشاء تمامی نیکی ها

    می خواهد به جنگ آن زشتی ها برود و جهان را به گلستان تبدیل کند . در راستای رسیدن به این اهداف تمامی امکانات فراهم شده ، مثلآ با یک  نیروی سه ، چهار هزار نفره می شود یک حکومت تثبیت شده با دو نیروی عظیم دفاعی یعنی ارتش و سپاه که متشکل از مدرن ترین ابزار نظامی و دفاعی هست ، و بخصوص که به لحاظ تعداد قشون که نزدیک به هشتصد هزار نفر نیروی نظامی دارد ، را سرنگون کرد . ولی اینجا یک اگر دارد ، یعنی اینکه این نیروی سه ، چهار هزار نفره که حتی سلاح سبک هم ندارد ، می تواند ارتش و سپاه ایران را با آن ارقام به لحاظ نفرات و با آن تجهیزات عظیم و مدرن نظامی ، سرنگون کند ، بشرطی که همه ، خود را بطور مطلق به رهبر بسپارند . با این فرمول می شود جمهوری اسلامی را سرنگون کرد.

    این موضوع به همان اندازه که از نقطه نظر ما مسخره و خنده دار بنظر می رسد ، طبعآ که از نظر حامیان ظاهری فرقه هم در حد یک جوک روزمره تلقی می شود ، ولی چرا آمریکا و اسرائیل و بعضی از شیوخ مرتجع منطقه روی این فرقه حساب باز کرده اند ، اینها مطالبی هست که با توجه به صحبت های انجام شده با سران فرقه هما نند ابراهیم ذاکری و محسن ( ابوالقاسم ) رضایی به آنها دست یافته ام  و ضروری می دانم که با اذهان عمومی در میان بگذارم . بعد از آن هست که می شود با سایر گروههای ملی و مترقی به یک اتحاد نسبی رسید تا شیوه های مبارزه اصولی با رژیم را بررسی کرد و به معرض دید غربیان گذاشت . آن هنگام هست که دیگر نخواهیم شنید ، در اپوزسیون ایران حتی یک هوشیار زواری نداریم !!

    امیدوارم این توضیحات کوتاه ولی ضروری توانسته باشد مقداری از کنجکاوی ها و التهابات کاسته باشد تا بتدریج طبق روال پیش برویم و اجازه می خواهم که به اصل مطلب پرداخته و موضوع را از جاییکه مانده است  دنبال کنیم . قطعآ در این یادداشت ها به صد ها سئوال در ذهن و نظر شما پاسخ مقتضی داده خواهد شد.

    سخن چرچیل

    این سخن از چرچیل هست که : وقتی چماق بزرگی را حمل می کنی ، به نرمی سخن بگو .

    حکایت فرقه هم دقیقآ با همین سخن هماهنگ بود . یعنی من تعجب می کردم آیا این شخصی که با من صحبت می کند همان ابراهیم ذاکری قرارگاه هست یا اینکه فرد دیگری و با شخصیت دگرگونی متولد شده است . در پاسخ به خودم یاد همین جمله چرچیل افتادم و به این نتیجه رسیدم که فرقه چماق بزرگی را زیر قبا پنهان دارد و گرنه این همه نرمش نمیتواند عادی باشد . باصطلاح نشست های من با ذاکری از صبحگاهان شروع و تا نیمه های شب ادامه داشت . ذاکری چنان وانمود می کرد که من تمامی گله گذاری ها را در میان بگذارم و بعد از اینکه آمادگی یافتم و در حقیقت تمامی تضادهایم حل شد و خالی از تناقض شدم ، زمان آن فرا خواهد رسید تا با رهبر فرقه تماس تلفنی گرفته و مسائل را با هم در میان بگذاریم . البته من دست اینها را خوانده بودم  .

    همینجا می خواهم یکبار برای همیشه بگویم ، من در طول زمانی که به هر حال در اوور بودم اجازه ندادم از من حتی یک ثانیه فیلم بگیرند . بارها با عناوین مختلف و با زرنگی های خاص اقدام به این کار کردند ولیکن من هرگز این اجازه را به آنها ندادم . مطمئن باشید فرقه اگر از من یک ثانیه فیلم داشت و تا حتی اگر یک ثانیه مصاحبه داشت ، تا حالا هزاران بار آنرا به نمایش می گذاشت . برای همین من پایم روی قضیه کاملآ سفت هست و از انجائیکه از لحظه نخست دست فرقه را خوانده بودم و قدر مسلم برای خودم یک هد ف و استراتژی مشخصی داشتم ، برای همین تمامی پیش بینی های لازم را کرده و تدابیر مقتضی را بکار می بستم . طبعآ برای رسیدن به هدف فرقه که اصولآ چرا حاضر شده با من که دشمن قسم خورده شان هستم ، در سر یک میز بنشیند ، می بایست که خیلی انرژی صرف می کردم . و نهایتآ به آنچه را که می خواستم در میان ناباوری رسیدم و آن اقرار صریح ابراهیم ذاکری بود که گفت :  

    سازمان تا بحال برای خنثی سازی حرکات ( افشاگری ها ) تو میلیون ها دلار پول و میلیون ها ساعت وقت هزینه کرده است .

    و در همین جا بود که احساس کردم بزرگترین هدیه  از طرف مردم شریف میهنم به من و تمامی یارانی که صادقانه با من تا آنروز برای افشاء فرقه زحمات بی دریغ کشیده بودند ، اهداء شده است .

    اگر من فقط همین یک جمله را در پرونده مبارزاتی ام داشته باشم ، که دارم تا همین جا به افتخار بزرگی نائل آمده ام . منی که با امکانات نا چیز و تمامآ با کاستن از هزینه های فردی ام توانسته باشم اینهمه انرژی از این تشکیلات بگیرم ، به چه معنی است ؟ دقیقآ به معنی آن است که تمامی ان مطالب و آن شهادت هایی را که در هر کجا داده ام صد در صد حقیقت و واقعیت محض بوده که فرقه را به جنین روزی انداخته است.

    لینک به بخش اول و دوم
    http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=1815
     

     چرا در مقابل شیادی های فرقه رجوی در چند سال گذشته سکوت کردم ؟
    (قسمت چهارم)

    .

     

     

     

    جمشید تفرشی، نوزدهم آوریل 2007

     

     

     

    لینک به بخش اول و دوم و سوم
    http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=1815
     

     

     

     

    شنیدن این مطلب از زبان فردی که بطور شبانه روز و زیر نظر مستقیم شخص مسعود رجوی بر علیه من و دهها عضو رها شده ، توطئه چینی کرده و دست به شانتاژ می زدند و برنامه مقابله با ما در راس امورشان قرار داشت ، بسیار مسرت بخش بود . بخصوص که ذاکری در ادامه صحبت هاش به موضوع دیگری هم اشاره کرد که قلبآ شادمان شدم و شاید هم به جرات بگویم که از خبر قبلی مسرت بخش تر بود . و آن هم موضوع عارضه قلبی  مسعود رجوی بعد از خواندن یکی از مطالب من بود . در یکی از نوشته هایم بعد از اشاره به توطئه های عقیم مانده فرقه که برایم تدارک دیده بودند ، خطاب به رهبر فرقه مسعود رجوی چنین نوشته بودم ,, من سرم را در راه افشاء جنایت ها  و خیانتهای تو گذاسته ام,,* از قرار معلوم و آنگونه که ذاکری تعریف میکرد رهبر فرقه بعد از خواندن این مطلب  دچار عارضه قلبی شده که چون تعریف جزئیات جذابیتی ندارد ، بعد از چند روز استراحت مطلق که بکار عادی بر میگردد ؛ و دستوری که می دهد از منظر ما مهم هست به آن موضوع می پردازم. ( راستی گویا رهبر در روزهای عادی بیل می زند که به او استراحت مطلق داده بودند آنهم از طرف فاضل. * *  رهبر فرقه سالهاست که در استراحت مطلق بسر می برد و عقل و منطق را هم که برای ابد به مرخصی فرستاده . )

     

     

    بنا به تعریف صریح ابراهیم ذاکری که در دولت سرکار علیه مریم عضدانلو سمت وزارت توطئه پرازی و دروغ پردازی و شانتاژ و ریاست امور مافیا و ...... را عهده دار بود ، مسعود رجوی بعد از عادی شدن وضع جسمانی اش همه سردمداران فرقه را جمع آورده و در فرمانی تاریخی !! حکم اعدام تمامی جدا شده ها را صادر و خروش بر می آورد که ،، بکشید همه این مزدوران را ،،

    سپس سردمدارن وساطتت می کنند که با توجه به شرایط بین المللی که ترورهای گذشته ما را محکوم می کنند وکرد کشی در عراق را هم که افشاء کردند و همچنین با توجه باینکه در لیست گروهای تروریستی هستیم ، در حال حاضر اعدام این مزدوران صلاح نیست و اگر خاطر مبارک مکدر نمی شود اجازه بفرمائید که این امر خطیر را به بعد از سرنگونی موکول کنیم . رهبر هم موضوع را می پذیرد ولی تاکید می کند فراموش نکنید به محض تسخیر تهران من سر این مزدوران را می خواهم .

    حال با شنیدن این مطالب قضیه هر لحظه برای من بغرنج تر می شد که پشت این دعوت و این پذیرائی و این بصطلاح فاش گوئی ها چه خوابیده هست . هر چه که بود در آن لحظات حدس زدن موضوع واقعآ مشکل بود و فقط تا می توانستم از موقعیت پیش آمده در راستای جمع آوری اطلاعات جدید و موضوعاتی که برای افشاء در آینده مفید می نمود ، سود می جستم . برای همین تلاش می کردم به ظاهر چنین وانمود کنم که تسلیم پیشنهادات فرقه خواهم بود ، چون تلاش ها و رفت و امدهای پی در پی و در گوشی صحبت کردن های افراد مختلف در حین جلسات با ذاکری ، گویای این بود که فرقه به موضوع بهاء فوق العادهای قائل هست و طرح و برنامه های مختلفی در این زمینه دارد .

    بنابراین تلاش می کردم تا سر فصل های مختلفی را با ذاکری مطرح کنم . ضمن اینکه در واقع یک نوع بیان حقایقی که فرقه تمامآ آنها را مصادره به مطلوب کرده و بطور مطلق وارونه نشان داده بود را هم می باید که در میان می نهادم .

    *این مطلب درهفته نامه وزین نیمروز به سردبیری روزنامه نگار گرانقدر و مبارز آقای پرویز اصفهانی و یکی از نشریات فارسی زبان  آمریکا به سر دبیری هم میهن مبارز جناب آقای همایون هوشیار نژاد منعکس شده بود .

    ** رهبر فرقه پیوسته دو خدمه همراه دارد ؛ یکی فاضل پزشک مخصوص هست و دیگری مسئول امور رنگرزی که اولی با تجیهزات پزشکی و دومی با تجهیزات رنگ مو و فرچه بطور شبانه روزی رهبر را همراهی می کنند . 

    .

    تعلیق حکم اعدام بنده و مذاکرات مستقیم

    در پاسخ به این سئوال من که چرا مسئول ارشد فرقه بر سر یک میز با من می نشیند و بقول خودش میخواهد مذاکره کند ، ذاکری جواب جالبی می دهد . می دانی که اکنون استراتژی ما از بر اندازی مسلحانه !! به  سوی آشتی ملی تغیر جهت داده و جذ ب نیروهای مخالف سازمان هم در راس برنامه های ما قرار دارد . به همین جهت طی نشست های طولانی که با مسعود داشتیم ، برادر حکم اعدام ترا لغو کرده و به من هم  بطور  اخص ماموریت داد تا با تو بطور مستقیم مذاکره کنم .

    طبعآ برای من مشخص بود که فرقه با حقه بازی و حیله های مرسوم و مخصوص بخود ، بدنبال بهره وری از این موضوع هست و گرنه د لیلی نداشت که گرگ ها لباس میش به عاریت بگیرند و کسانی که تا دیروز بما پیغام  می دادند که جواب این گستاخی ها و اهانت به رهبر را با سرب آتشین پاسخ می دهیم ، دور نیست آنروزی که با اعدام انقلابی شما را بسزای اعمالتان برسانیم و صد ها نوع اعمال غیر انسانی در حق ما اعمال میکردند ؛  حال چه عامل منطقی غیر از چیزی که او می گوید ؛ وجود دارد . پاسخ این پرسش درونی من با ورود به صحنه یکی از گرگ های بدون عاریت لباس میش داده شد  ؛ که در قسمت های آتی به آن خواهم پرداخت .  چون در حال حاضر همانگونه که قبلآ شرح آن رفت بنا دارم ماجرا را از اولین برخوردها سلسه وار به پیش ببرم و برای همین هم فعلآ از ارائه هر گونه برخورد تحلیلی و عقب جلو کردن موضوع پرهیز می کنم .

    .

    پیشنهاد قطع مذاکرات و در خواست خروج از قلعه اوور

    روز دوم اقامت و در واقع اسارت در قلعه اوور ، به ذاکری گفتم که من هیچ علاقه ای برای هر نوع صحبت یا بقول شما صفر صفر کردن با سازمان را ندارم و اجازه بدهید که من از اینجا بروم . چون آنهمه مصیبت هائی که سازمان در دوران اسارتم در عراق برسر من آورده و شکنجه هائی که در بازداشتگاهای عراق وبد ست جنایتکاران بعثی در دوران اسارت در استخبارات بر من روا داشته شده است و بعد از رسیدن به اروپا تهمت های ناشایستی را که سازمان بمن نسبت داده است ، خیلی بیشتر از آن هست که بشود فراموش کرد . 

     از سوئی من با این فرقه بغایت متحجر و ضد ایرانی و ضد خلقی و آلت د ست بیگانه یکبار برای همیشه قطع رابطه کرده و دیگر هیچ سنخیتی با آنها نداشتم . ولی قضیه از دید فرقه و فرقه ای ها خیلی تفاوت می کرد . فرقه از دید خودش دشمن قسم خورده ای را در پیش رو داشت و قدر مسلم به این سادگی ها نمی خواست که فرصت را از دست بدهد .

    .

    آمدنت دست خودت بود ولی رفتنت با خداست !!

    ذاکری با حالتی که می خواهد دلسوزانه با موضوع بر خورد کند و فرصت بدست آمده را مغتنم بشمارد ، با شیوه های مخصوص فرقه که ظبیعتآ برایم بیگانه نبود ، شروع به فلسفه بافی نموده و با دلائلی کودکانه که حاکی از عقب ماندگی ذهنی مختص به خودشان هست ، به توجیه موضوع پرداخت . و در قالب باصطلاح شوخی و مزاح گفت ، خودت می دانی که رسم هست  ما در سازمان می گوئیم آمدنت دست خودت بود ولی رفتنت با خدا است . تو هم از این قاعده سازمان مستثنی نیستی ، به هر حال من با تمامی مشکلاتی که داشتم آمده ام تا مدتی کنار هم باشیم و مسائل فی ما بین را حل کنیم . تو هیچ نگرانی از هیچ بابتی نداشته باش ، ما حتی آمدن ترا به شورائی ها هم اطلاع نداده ایم ، فقط رده های بالای سازمان می دانند که تو در اوور هستی

    بنابراین اگر در هر موردی به توافق نرسیدیم ، بعنوان دوستان قدیمی و نه هم سازمانی ، موضوع فقط پیش خودمان محفوظ می ماند و هیچ انعکاس بیرونی نخواهد داشت . من تک تک مصاحبه ها و نوشته های ترا بارها و بارها خوانده و گوش داده ام ، مگر تو خودت همیشه طرفدار مذاکره نبودی ، حال ما هم فعلآ در مقطع مذاکره و حتی کمتر از آن هستیم ، بنابراین فعلآ چند روزی در اینجا مهمان ما هستی .

    البته خود واقف هستم که آوردن اینگونه صحبت ها و بخصوص ریز مکالمات طرفین بسیار زائد و از ارزش یک نوشتار می کاهد ، ولی باز ناچارم عرض کنم که قصد من جا انداختن شیادی و حقه بازی های فرقه هست . چون همانگونه که بار ها در مطالب و افشاگری های گذشته هم  کرارآ اشاره کرده ام ، فرقه برای رسیدن به هدف اول با تطمیع و یک دنیای صورتی رنگ پیش می آید و در صورت موفق نشدن به دیگر شیوه ، یعنی زور و تهدید متوسل می شود .

    ضمن اینکه در اکثر مطالب تو بر خلاف سایرین ، حمله به رژیم هم  وجود داشته و فقط بطور یکجانبه به سازمان حمله نمی کنی . این نشانگر آن هست که میل مبارزه با رژیم در تو از بین نرفته ، ولی تو که به تنهائی قادر نیستی با رژیم مبارزه کنی ، برای اینکار امکانات لازم هست و تو فاقد این امکانات هستی ، ما می توانیم بعنوان متهدان سیاسی و در چارچوب امکانات سازمان ، مبارزه با رژیم را پیش ببریم .

    این حرفهای در لفافه ذاکری ، در حقیقت برای من گویای این حقیقت بود که فرقه به درجه ای از استیصال رسیده که علی رغم اطلاع از مواضع من ، باز بعنوان تیری در تاریکی به شلیک می پردازد و تنها به این امید که شاید بطور اتفاقی به هد ف برخورد کند . این طبعآ بیانگر ضعف و درماندگی واوج استیصال فرقه بود که تصور می کردند با نفوذ نا جوانمردانه به چهارچوب خصوصی من که حتی در عقب مانده ترین جوامع هم قابل احترام هست ، می توانند به اهداف شوم خود برسند . رخنه به چهارچوب خصوصی افراد مخالف جزء ای از حربه گروههای مافیائی هست و با هیچیک از مواضین اخلاقی و بخصوص اخلاق سیاسی سازگاری ندارد که هیچ بلکه ازهر منظری که به آن نگاه شود عملی خلاف اصول انسانی و جوامع بشری به حساب می آید . ولی این تشکیلات به کدامیک از اصول و پرنسیپ های سیاسی و اخلاقی پا بند بوده و هست که بخواهد به این یکی هم پا بند باشد .از فرقه ای که آبشخور آن جهل و خرافات و تحجر باشد و تار و پود آنرا دروغ و تزویر و ریا و تملق ، جهت حفظ منافع شرم آور بهم بافته باشد و برای رسیدن به هدف هر نا مشروعی را واجب کفائی فرض کند ، مگر جزء این هم می توان انتظاری داشت . فرقه ای که درظاهربر طبل آزادی و روابط  د اخلی دموکراتیک می کوبد ولی در عمل اسیران در چنگال خود را به مسلخ جهل و نادانی سوق می دهد و از آنان چونان موجودات بی روح و احساسی همچون ابزار بهره می گیرد ، در کدامیک از چهار چوبهای معیاری گنجانده می شود .فرقه ای که نمی پذیرد ،، کلیه افراد دارای موهبتی بنام عقل و استعدادی بنام تعقل هستند و به اندازه کافی از این استعداد محاسبه و روشن اندیشی برخوردارند و قادر هستند منافع خود را به گونه ای موثر دنبال کنند ،، و با تز اطاعت کورکورانه از رهبر عملآ  اسیران در چنگالش را نادان و نا بالغ می شمارد . چرا که همین استعداد تعقــل هست که انسان عاقل و بالغ را از کودکان و افراد احمق و نادان که می دانند چه میخواهند ولی نمیدانند چگونه باید به آن دست یابند ، متمایز می کند .

    و اما تا آنجا ئیکه بمن بر می گشت و به همین صورت هم به ذاکری انعکاس دادم که ،، برای اجراء یک همکاری مشترک طبعآ بایستی که حداقل وحدت نظری وجود داشته باشد ،، و قدر مسلم من با این فرقه نه تنها هیچ وحدت نظری نمیتوانستم و نمیتوانم داشته باشم ، بل اینکه هیچ سنخیتی هم با این فرقه نمیتوانم داشته باشم  . برای ابراز عقیده ام و با توجه باینکه به هر حال هر چند در قلب اروپا ولی باز بعنوان اسیر در حقیقت در آن قلعه بودم . چرا که پاسپورت و سایر مدارک شناسائی ام را از من گرفته بودند ، از سوئی معلوم نبود که به نگهبانان فرانسوی چه گفته بودند . ولی هر چه بود تمامی شواهد بیانگر آن بود که همانند یک اسیر با من رفتار می شود . از صبح که درمقابـل  کانتین محل باصطلاح مذاکرات دو نفر کشیک می دادند ، شبها که در حقیقت شکنجه مدرن برقرار بود . چون از سوژه فریب خورده حتمآ شنیده بودند که من به لحاظ مشکلات جسمی که دارم قادر به تحمل بی خوابی نیستم ، و با سوء استفاده از این نقطه ضعف جسمی ، شبها در سالن اجتماعات که در عین حال استودیوی فیلم برداری شان هم بود می باید زیر نور نورافکن ها استراحت می کردم . آنهم به همراه سه نفر نگهبان ، موضوع رفتن به دستشوئی هم که زجر آورترین بخش قضیه بود ، ولی در عین حال جالبترین  بخش کاری من بلحاظ جمع آوری اطلاعات بود که در بخش مربوط به آن بطور مشروح ، به شرح و بسط آن خواهم پرداخت .

    با احتساب تمامی جوانب و با در نظر گرفتن شرائط ، مطلب را از قول ،، آیزیا برلین ،، به این شکل گفتم که برلین معتقد هست ،، من معمولا به میزانی که شخص یا اشخاص دیگر در فعالیتم مداخله نکنند آزاد نامیده می شوم . ،، سپس ادامه می هد ،، آزادی سیاسی در این مفهوم صرفآ حوزه ای است که در آن شخص میتواند بدون اشکالتراشی دیگران عمل کند . اگر دیگران مانع از انجام کاری شوند که در صورت عدم مداخله آنها می توانستم انجام دهم ، به همان میزان آزاد نیستم ...... اجبار به مفهوم مداخله تعمدی دیگران در عرصه ای است که اگر مداخله انها نبود من می توانستم عمل کنم . ،،

    طبیعتآ بیان این مطالب با طرح های احتمالی فرقه سازگاری نداشت ، چون واکنش ذاکری بیانگر کامل این نطریه بود . و لیکن همانگونه که اشاره کردم ، چون چماقی در زیر قبا داشت و شاید هم بخشی از برنامه پلان شده بود ، تلاش کامل می کرد که با حرف و حدیث موضوع را به شکل مطلوب در آورد. بعد از شنیدن استدلال های کودکانه او ، اینبار پاسخی دندان شکن تر دادم . در برابر در خواستهای ذاکری که همگی در پیرامون این بود که ما انسان های خوشبختی هستیم چون رهبری داریم و این رهبری هست که جای همه ما می اندیشد ، تعین تکلیف می کند ، تاکتیک ها و استراتژی سازمان را ترسیم می کند و برای ما فقط اجراء تصمیمات رهبر می ماند ، اینبار او را کیش و مات کردم . به ذاکری اینچنین گفتم .

    از دید من اگر به سیاست از زاویه علمی نگاه کنیم ، سیاست علم ممکن کردن غیر ممکن هاست . یعنی آنچه را که شما می گوئید رهبر زحمت ترسیم آنرا می کشد ، و شما فقط مجری طرحهای رهبر هستید ، از دید من کاملآ مطرود و با نظریه من در تضاد کامل هست . من از زاویه دیگر به موضوع نگاه می کنم ، از زاویه ای که من می بینم ، کار سیاسی به دو بخش متمایز تقسیم میشوند . یک بخش معماران و پایه گذاران هستند که با ابداعات و برنامه ریزی های خود راهگشا هستند ، بخش دیگر بعنوان ابزار عمل می کنند و تبدیل به ابزار سیاسی می شوند . منزلت این دو دسته ماهیتآ قابل قیاس نیست ، زیرا معمار و پایه گذار خود بدعت گذار هست ، ولی ابزار در هر زمان و در هر شرایط قابل استفاده از سوی معماران هست . اعتقاد من از همان لحظه نخست ،، رهائی ،، از سازمان بر همین بود که بایستی خود معمار باشم تا ابزار ، چون تا آخرین لحظه ای که در سازمان بودم ، همیشه بعنوان ابزار از من استفاده ،، ابزاری ،، شد .

    بیان این مطالب کافی بود  ذاکری را که خود را از هر نظر در بن بست می دید به مرز دیوانگی بکشاند ، ولی باز با تمام استادی و یا به معنی واقعی کلمه ،، حقه بازی ،، تلاش می کرد که وانمود کند که شنیدن این مطالب برای فرقه قابل پیش بینی بوده است و اصلآ جا نخورده ، ولی من شخصآ یقین داشتم که قضیه بر خلاف ظاهر اینها کاملآ بر عکس هست .

    .

    پوزشی دیر هنگام ولی ضروری از پیشگاه ملت بزرگوار

    در اینجا با تمام صمیمیت بایستی اقرار کنم که من حتی از گوشه ذهنم نمی گذشت که فرقه چه خوابی برای من و دیگر یارانی که تا آنروز من و جریان ،، رها شدگان ،، را  صمیمانه یاری کرده و نه تنها به ایرانیان بلکه به تمام جهانیان شناسانده بودند ، دیده است . من که در طی سالیان بی محابا فرقه را افشاء کرده و به همگان و بخصوص قشر جوان کشور هشدار می دادم که فریب این فرقه ضد خلقی و ضد ایرانی را نخورند حال خود ، فریب خورده بودم . این بزرگترین گناه من در طول دوران مبارزاتی ام هست که به آن اذعان داشته و وظیفه خود می دانم که پوزش خواسته  و طلب بخشش نمایم .

    من بخوبی آگاهم که گناه کسی که منع رطب کرده و خود رطب خورده باشد  بسیار و بسیار بیشتر از آنی هست که فقط از روی نا آگاهی رطب خورده است . و در عالم واقعیت گناه من بسیار بیش از آن جوان و نو جوانی هست که فریب ظاهر فرقه را و بدون آگاهی از درون پلید آن خورده باشد و در دام و تله آن بیفتد . من اگر سالها این فرقه را افشاء کردم و چهره پلید و پلشت و زشت فریبکاران را به جهانیان شناساندم و ماسک از صورت بزک کرده آنان برداشته و آن صورت اصلی و کریه را که  ،، تروریسیم ، فرقه گرائی ، جاسوسی ، وطن فروشی ،  عقب مانده گی ، تحجـر ، واپسگرائی ، حقه بازی ، فریب ، ریا ، دروغ بافی و شیادی در آن موج می زد را نمایاندم ، حال اگر خود در دامی که دیگران را منع می کردم ، افتادم ، گناهی بس بزرگتر مرتکب شده ام .  

    بخصوص اینکه فرقه این بار با ترفندی ناجوانمردانه تر از همیشه ، تمامی ترهاتی را که سالیان بر علیه مخالفان بحق و مبارزان شایسته و میهن پرست ، نسبت می داد را از قول و زبان من مصادره به مطلوب نموده و کمال سوء استفاده را از این موضوع نمود .

    بنابراین علی رغم اینکه بارها و طی اطلاعیه های مختلف اعلام نموده ام که از تمامی آن مطالبی که فزقه به بنده نسبت داده است ، برائت جسته و ابواب جمعی آن مطالب را تکذیب کرده و تمامی عواقب آنرا متوجه فرقه می دانم ، ولیکن باز یکبار دیگر از پیشگاه ملت بزرگوار سرزمینم بابت اینکه با این تروریست های خائن ، جاسوس ، وطن فروش و ضد مردم میهن شریفم حتی بر سر یک میز نشسته ام ، با تمامی وجود پوزش خواسته و آرزوی عفو و بخشش دارم .

    از سوی دیگر از تمامی شخصیت های برجسته میهنم که بی دریغ مرا در امر افشاء این فرقه یاری داده و از هر گونه حمایت سیاسی دریغ نورزیده و برای همین هم در معرض تهمت و افترا فرقه قرار گرفتند ، و با عنایت به درایت و دوراندیشی و بخصوص عشقی که به میهن و مردم شریف سرزمینمان در آنان سراغ دارم ، با سکوت مدبرانه و آگاهانه خویش ، ضمن خنثی کردن طرح خائنانه فرقه رجوئیه ، مرا نیز بیش از پیش مدیون و شرمنده اخلاق سیاسی شان قرار دادند ، پوزشی خاص طلب دارم .

    مگر می شود نقش هفته نامه وزین نیمروز و سردبیر گرانقدر آن آقای پرویز اصفهانی و سایر همکارانشان در این هفته نامه را ، در امر خبر رسانی و در حقیقت انعکاس فریاد حق طلبانه ما بر علیه فرقه را فراموش کرد . در روزگارانی که هنوز کوچکترین اثری از اینترنت و انفجار د نیای ارتباطات نبود ، این نیمروز بود که بدون کوچکترین چشم داشتی و فقط به جهت عشق به کار پر ارج روزنامه نگاری غیر وابسته  و عشق به  ایران و آزادی و سربلندی ایران صدای مظلومیت ما را به گوش سایر هم میهنانمان در سرتا سر دنیا می رساند . و از طریق نیمروز بود که ما توانستیم با دهها عضو رها شده که در اقصی نقاط گیتی پراکنده بودند ، ارتباط بر قرار کنیم . طبعآ این خدمت بزرگ و بی شائبه نیمروز خشم و کین شب پرستان ایران ستیز را بر می انگیخت . زیرا تفاوت های ماهوی در اینجا حکمفرما هستند ، نیمروز به عشق ایران زنده است ، به عشق آزادی و سرفرازی ایران قلم می زند و به مسلک خود وفادار هست . این ارزشهای بزرگ میهن پرستانه قدر مسلم ایران ستیزان جیره خوار صدام جنایتکار در دوران حکمفرمائی دیکتاتور بغداد ، و جیره خواران اشغالگران امروز ، را خوش نمی آید .

    ادامه دارد ... 

     

    E-mail ; [email protected]

    .

    لینک به بخش اول و دوم و سوم
    http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=1815
     

    -------------------

     

    چرا در مقابل شیادی های فرقه رجوی در چند سال گذشته سکوت کردم ؟ (بخش پنجم)
     
    .
    .
    جمشید تفرشی، بیست و چهارم می 2007
    لینک به قسمت های قبلی
    یکی د یگر از رسانه های جمعی که نقش بسیار بزرگی در شناساندن نیروهای رها شده داشت و از این رو شب پرستان سیه دل را به تا مرز کینه حیوانی پیش برده ، رادیو بیست و چهار ساعته هست .
    از د ست اندر کاران مجرب و برنامه سازان حرفه ای و آگاه و مبارز این رادیو آقای مانوک خدابخشیان که بنده شخصآ ارادت ویژه ای به ایشان دارم ، در شناساندن شخص من و جریان رها شدگان نقش بسیار بزرگی را ایفا کرده و به همین سبب هم مریدان فرقه را تا حد کینه حیوانی پیش برد. برای همین پیوسته خود را  وامدار مبارز میهن پرست و برنامه سازبا  قدرت و مفسرآگاه سیاسی جناب آقای مانوک خدابخشیان دانسته و می دانم که همواره ایشان جایگاه ویژه ای برای بنده داشتند و خواهند داشت . بنابراین جا دارد ، حال که به افشاء حقایق همت گمارده ام ، از این دوستان گرانقدر و مدیریت محترم رادیو بیست و چهار ساعته نیز پوزشی داشته باشم . گو اینکه طبق اطلاع بنده نه تنها دوستان رادیو بیست و چهار ساعته ، بلکه اکثریت مطلق دوستانی که با بنده و عقاید و نظریات سیاسی بنده آشنائی داشتند ، پیوسته در دوران سکوت من بر این باور استوار بودند که تمامی آن جریان ساخته و پرداخته فرقه رجوی بوده و برای همین در کمال بزرگواری و متانت و بدون کوچکترین واکنشی  منتظر روشن شدن حقایق ماندند . این تفاوت ماهوی دست اندرکاران یک رسانه ملی ـ میهنی با سایر کسانی هست که بفرموده برنامه می سازند و یا قلم می زنند . اینان اندیشه ای جز آزادی میهن از یوغ ستمگران ندارند و دنبال حقایق هستند و آن دیگران نه تنها از حقیقت گزیزان اند بلکه بخاطر منافع حقیر فردی در وارونه سازی حقایق پا بپای فرقه از هیچ تهمت وشانتاژی هم فروگذار نمی کنند .
    حال برای جا افتادن بهتر نقش این رسانه ها و کینه حیوانی فرقه با آنان ، گفته های ذاکری در رابطه با این رسانه ها را عینآ نقل می کنم . ولیکن باز یادآور می شوم که بلحاظ پرنسیپ های فردی ام ، وظیفه داشتم که از این دوستان بزرگوار پوزش بخواهم . ولی اگر از رسانه های دیگری که همواره یاور بنده و جریان رها شدگان بودند ، اگر اسمی نیاورده و فقط از هفته نامه نیمروز و رادیو بیست و چهار ساعته یاد کرده و پوزش خواستم ، هیچ دلیلی ندارد که از آنها پوزش نخواهم ، فقط امیدوارم که عذر موجه بنده را جهت به درازا نکشیدن اینگونه مطالب فردی پذیرا باشند ، چون موضوع فرقه و تمامی جعلیاتی که به بنده نسبت داده شده ، از آنجائیکه تمامآ جعلیات هست ، بنا به عرف معمول پوزش خواهی مرا هم نیاز ندارد ، چون مسئولیت تمامی آن جعلیات بعهده فرقه رجوی هست نه من . ولیکن من وظیفه خود می دانم از یکایک جریانات ، شخصیت های فردی و حقوقی ، ولو اینکه  با آنها هیچگونه سنخیتی هم نداشته باشم ، از آنجائیکه آنان به نام من مورد تهمت فرقه قرار گرفته اند ، پوزش خواسته و همانگونه که بارها از ابواب جمعی جعلیات اعلام برائت نموده ام ، به اطلاع آنان می رسانم : چه آنانی که به نا حق مرا به دشنامهای خود مفتخر نموده بودند و چه آنانی که با سکوتی بزرگوارانه و متانتی در خور تحسین  منتظر روشن شدن حقایق بودند ، اگر چنانچه احساس می کنند ، فرقه با تهمت های ناروا به وجهه سیاسی  و شخصیت آنان آسیب رسانده و حق قانونی خود می دانند که به جهت اعاده حیثیت از آنان شکایت کنند،  بد ینوسیله  بنده اعلام آمادگی می کنم  که در هر کجای جهان که ساکن هستند  و به هر دادگاهی که مایل هستند شکایت کنند ، در دادگاه حضور یافته و به جعلی و تهمت بودن این مطالب شهادت بدهم .
     
     
    اوج خشم فرقه از رسانه ها ی خارج کشور
     
     
    بعد از اینکه ذاکری با سوز و گداز از هزینه کردن میلیون ها دلار پول و میلیون ها ساعت زمان برای خنثی سازی افشاگری های من خبر داد ، برایم بسیار جالب بود که از جزئیات موارد آگاهی واطلاعات بیشتری بدست بیاورم و هم اینکه در چه مواردی افشاگریها ضربه کارسازتری به فرقه وارد آورده است ، مطلع شوم .
    در اینجا باز کمی باید موضوع را فردی کنم ، ضمن اینکه یک پاسخ ضمنی هم هست به کسانی که هنوز مطالب بنده نه تنها تمام نشده بلکه حتی یک از صد موارد هم گفته نشده ، بنا به خصلت و ماهیت شروع کرده اند به جوسازی . به این افراد بایستی یاد آور شوم ، من از همه بهتر می دانم که آبشخور آنها از کجا سرچشمه می گیرد . آنها بنا به ماموریتی که می گیرند و در قبال آن ماموریت هم  دستمزد دریافت می کنند  ، جزء وظایف و چک لیست کاری شان هست که تحت نظر محمود احمدی به اینگونه جو سازی ها بپردازند . در بخش تشریح موقعیت و مسئولیت های قلعه اوور ، بطور کامل به این موضوع خواهم پرداخت .
    و اما این فرصت رویاروئی با یک دشمن و شنیدن نتایج کارهائی را که  انجام داده ای ، از زبان دشمنت را می خواهم با یک مثال عینی و لذت حاصل از آنرا بطور تلویحی به تصویر بکشم . این موضوع همان اندازه برای من لذت بخش بود که یک باغبان نهالی را روزی می کارد و سالها برای به بار نشستن و میوه دادن آن نهال انتظار می کشد . و طبعآ که برای ببار آوردن آن درخت خون دلها می خورد و زحمات طاقت فرسا می کشد ولی با چیدن اولین میوه از آن درخت که ثمره سالها زحمت شب و روزش هست ، تمامی خستگی هایش در شده و لذت و شیرینی میوه حاصل زحماتش به او لذتی می دهد که شاید قابل توصیف نباشد . من هم  لذتی غیر قابل توصیف می بردم زمانیکه می شنیدم چگونه فرقه ای ها بعد از افشاء هر واقعیتی که تلاش می کردند آن را از دید و نظر همگان پنهان کنند به تکاپو می افتادند تا به هر نحوی که شده مانع از گسترش بازتاب آن باشند . ولی زهی خیال باطل ، همانطور که در همان افشاگری ها پیوسته تکرار می کردم که هرگز آفتاب در پس ابرها محصور نمانده و نمی ماند حقایق فرقه هم علی رغم تمامی تلاش جهت پنهان نگاهداشتن ، باز به همت ما رها شده گان در همه جا افشاء شده و چهره پلید فرقه را به جهانیان آنچنان که هست را می نمایاند . قدر مسلم اقرارصریح ذاکری به اینکه : ما را در چنان موقعیتی قرار می دادی که تمامی کارها را تعطیل کرده و تمامی انرژی سازمان را به خنثی سازی توطئه های !! تو معطوف می کردیم  ، شیرینی همان میوه چیده شده از نهال تبدیل شده به درخت تنومند را می داد.  ولیکن این درخت هر چقدر هم که تنومند شده باشد و به ثمر دهی رسیده باشد؛ طبیعتآ که تمامی افشاء این حقایق برد و اثر خاص خودش را بدون همیاری رسانه های جمعی نمی توانست و نمی تواند  داشته باشد . بخصوص در دهه قبل که اصولآ نشان و اثری از معجزه عصر ارتباطات یعنی اینترنت نبود.                                        
    برای همین هست که نقش رسانه های ارتباط جمعی خارج کشور که در بیشتر مواقع رسانه های داخل هم به نقل از خارج کشوری ها ، مطالب ما را عنوان می کردند ، در رساندن صدای حق طلبانه ما به گوش هموطنان و غربی ها ، از جایگاه بسیار ارزنده ای برخورداربود و هست . اصولا رسالت یک رسانه جمعی هم همین هست و در این راستا هرچه بازتر و بدون جبهه گیری عمل کند و منافع ملی را به منافع و امتیازات گروهی ارجح بدارد ، به آن رسالت اصلی نزدیکتر شده است . بنابراین تمامی رسانه هائی که در خارج کشور و صد البته با مشکلات عدیده ای که دست به گریبان بودند و هستند ، اگر مطالب بنده و سایر رهاشدگان را منعکس می کردند ، به رسالت وجودی و وظیفه ملی خویش عمل می نمودند . ولیکن فرقه هم بنا به ماهیت توتالیتر و سرکوب گرخود و  آنگونه که شیوه همه دیکتاتوری ها هست ، ازملاحظه  حقایقی که توسط ما افشاء می شد ، طاقت از کف داده و با شیوه های مرسوم مافیائی  به سمپاشی می پرداخت و می پردازد. ضمن اینکه ما نه تشکیلات منظمی داریم و نه اینکه امکاناتی ، فقط همین پایگاه اجتماعی و صحت گفتار هست که مطالب ما را قابل انتشارو از هر نظر مهم و قابل پی گیری  می سازد. من که برغم تمامی تهدید ها و شانتاژهای فرقه به وظیفه ملی و میهنی خودم عمل می کردم ، از طریق هم میهنان مبارزو آگاه که به اصالت گفته های من اعتقاد داشتند ، اکثرآ به این رسانه ها وصل می شدم ، و  طبیعی هست  که این موضوع  به مزاق فرقه خوش نیاید  ، چرا که همین خود بیانگر آن محبوبیت و داشتن پایگاه اجتماعی است ، که فرقه نه تنها فاقد این امتیاز بزرگ هست بلکه مورد نفرت یکایک ایرانیان نیز می باشد .
    ذاکری آماری که بصورت نموداری بود را بمن نشان داد که لیست تمامی آنها را ریز به ریز نوشته و آماری هم از درجه کارارائی و برد آن را به تفکیک مشخص کرده بودند . تمامی مصاحبه ها ئی که انجام شده ، تمامی نوشته ها ، هر کدام لیستی مشخص و کلاسه ای جداگانه دارد . به گفته ذاکری بخش جدا شده ها بزرگترین آرشیو فرقه را بخود اختصاص داده است . پس بنابراین مشخص می شود که تمامی جیغ های بنفشی که فرقه در رابطه با رژیم می کشد بی مورد هست . اگر بزرگترین آرشیو به رهاشدگان تعلق داشته باشد ، بدین معنی هست که فرقه بیشترین بها ء را به این موضوع می دهد و  نه رژیم ، برای همین هم طرح مقابله با افشاء گری های  رها شدگان و خنثی سازی تاثیرات اجتماعی و  بین المللی آن ، از اولویت ویژه ای برخوردار هست . برای فرقه که امکانات وسیع تبلیغاتی در اختیار دارد و با سوء استفاده از همین امکانات موفق شده که چهره مطلوبی از خود در میان برخی سیاستمداران نا آگاه غربی به نمایش بگذارد ، قدر مسلم افشاگری های رها شدگان به مثابه سمی هست که حیات آنان را بخطر می افکند . به همین منظور هم هست که بیشترین انرژی را بقول خودشان صرف مقابله با افشاگری ها می کنند . نمایاندن چهره واقعی فرقه به اذهان عمومی و حامیان غربی ، درست است که  یکی از اهداف رهاشدگان هست ولی از آنجائیکه فرقه ای ها تبهری هم در زمینه پنهان سازی واقعیات دارند و به کلیه امور دغل بازی آشنا هستند ، برای اینکه امور افشاء شده برد خاص خودش را داشته باشد ، می بایست که ما هم به شیوه های جدید تری متوسل می شدیم این امر هم عملی نمی شد غیر از اینکه به درون تشکیلات نفوذ کرد . چون در همین قلعه اوور قسمت بزرگی هست که به امر آموزش مسخ شدگان می پردازد و شیوه های باصطلاح خنثی سازی و بدل کاری افشاگری ها را آموزش می دهد . در این بخش ابراهیم ذاکری ، نادر رفیعی نژاد ، محمود احمدی ، محسن رضائی ، سید محمد سید المحدثین ، زهره بنی جمالی ، مهدی ابریشم چی و چند تای دیگر نفرات را آموزش می دهند . حتی افراد شورای پوشالی هم باید در این کلاسهای آموزشی شرکت کنند . افراد شورای پوشالی را تحت عنوان اینکه در ملاقات ها ممکن هست غافل گیر شوید و در مقابل سئوالات مخاطبین نتوانید به پاسخ مناسب در همان لحظه فکر کنید !! اجبار به شرکت در این دوره های آموزشی می کنند .
     
    در این رابطه لازم هست که اینجا به این موضوع هم اشاره کنم که تک ، تک جداشده ها ( اگر در بعضی جا ها بر خلاف همیشه بجای واژه رها شده از جدا شده استفاده می کنم تعمدآ به این می پردازم چون در بخش ویژه ای فرق رها شده و جدا شده را بطور مشروح ملاحظه خواهید فرمود. ) پرونده جداگانه ای دارند به اضافه تمامی رسانه ها که پرونده ای روزانه و ماهانه و سالانه دارند . ضمنآ قطورترین پرونده هم تا آنروزی که من دیدم مربوط بود بخود من و یکی دیگر که بدلائلی فردی برای اینکه تبلیغ برای وی نکرده باشم ، از آوردن نامش  خوداری می کنم . ( این را هم  بگذارید به حساب  فردیت بنده )
    حال این معاندان فرقه !! هی بگویند که اینها پوشال کاری می کنند ، حساب کنید این افراد چه مسئولیت خطیرو بزرگی  بعهده دارند که بیش از یکصد و هشتاد نفر بنا به اقرارصریح  خود ذاکری و رضائی در این بخش بطور شبانه روزی کار کشنده !! می کنند .  وظیفه اینها پی گیری تمامی تحرکات رها شده گان است که چه گفته اند ، چه نوشته اند ، با کجا تماس گرفته اند ، کجا مطالب آنها منعکس شده و .............
     
    از لحظه ای که از خواب بیدار می شوید و تا لحظه ای که به خواب می روید  ، تمامی گزارش کارهایتان بدست من می رسد و من هم چکیده آنها را به مسعود می دهم . ( نقل قول عینآ از ابراهیم ذاکری )
    نا گفته نماند که علی رغم بزرگنمائی های دائمی فرقه در رابطه با کلیه مسائل ، در این رابطه تا حدودی گفته های وی مورد قبول هست . چون فرقه ضمن نفوذ به حریم خصوصی عده ای از رهاشدگان و بهره گیری نا جوانمردانه از فریب خوردگان، عوامل نفوذی خود را هم با ظاهر جدا شده به جمع رهاشدگان گسیل داشته و مرتبآ با خط و برنامه ای که به آنها می دهد اطلاعات لازم را بدست می آورد .
    با آگاهی از همین مورد بود که من حتی با نزدیکترین دوستانی که به آنها اعتماد کامل هم داشتم  در مورد برنامه ها و اهدافم نه تنها کوچترین صحبتی  نمیکردم ، بلکه عامدآ به موارد انحرافی مشخصی نیزمی  پرداختم . روی همین اصل هم فرقه تا حدی به یقین رسیده بود که من باصطلاح پیشنهاد آنان را پذیرفته  و قابل اعتماد هستم . در غیر اینصورت آنها اعتماد نمیکردند و تمامی نقشه های من نقش بر آب می شد .  گو اینکه فرقه ای ها هم  خیلی برنامه های فانتزی و دراز مدت برای خودشان داشتند و به خیال خام خود تصور می کردند که از من می توانند برای فریب کسانی که می خواهند به دام بیاندازند بعنوان طعمه استفاده کنند ، که زهی خیال باطل . هم امروز که ملاحظه می کنید وا خوردگان گیشه که دوران آنان به اتمام رسیده و کسی حاضر نیست بدیدن نمایشات بند تنبانی و آبکی آنها برود ، به دامان تروریست های حرفه ای وطن فروش آویزان می شوند تا ضمن بهره گیری از سناتوری های ارسالی ازعراق ، کیفورو نعشه شده و به برکت خیانت به ملت وضع گیشه هاشان هم بهبود یابد ، بخش عمده طرح خیالی فرقه بود که می خواست به اجرا گذارد. بدین صورت که با تبلیغات وسیع می خواستند اعلام کنند ، که من دوباره به فرقه پیوسته ام و زیر قبای پر از فساد و جنایت رهبر فرقه خزیده ام و به خیانت ها و جنایت های آنان مشروعیت بخشیده ام ، و چون سرسخت ترین مخالفشان بودم و حال که بره وار به ولایت بلا منازع رهبر فرقه هم آری گفته ام و با او بیعت کرده ام ، پس واخوردگان بشتابید که ما مشروعیت یافته ایم .
    ولی غافل از اینکه در قاموس ما آزادگان ، مرگ شرف دارد به بیعت با خائنان میهن و جانیان بیگانه پرست ، و همانگونه که بارها هم تکرار کرده ام ، یکبار برای همیشه با ملت بزرگوار سرزمینم عهد بسته ام ، تا روز آخر عمرم از هیچ تلاشی جهت شناساندن چهره پلید این فرقه به جهانیان فروگذار ننمایم .
     
     
    ملاحظات اولیه از درون قلعه اوور
     
     
    روزهای اولیه اقامت در قلعه واقعآ بسیار سخت و طاقت فرسا می نمود ولی با یاد آوری اینکه باید از این موقعیت پیش آمده جهت رسیدن به اهدافم بهترین استفاده را بکنم ، بمن توانی مضاعف می بخشید و تحمل رفتار غیر عادی و نا متعارف فرقه ای ها را ممکن می ساخت . این را با تمام صمیمیت عرض می کنم که در بر خوردهای اولیه وقتی آدم این ها را نشناسد ، تصور می کند که کره دیگری شاید آمده باشند . چون رفتار و گفتارشان با تمامی انسان های کره زمین فرق می کند . من اگر در اوائل مطالبم به پاره ای از کارهای این افراد می پرداختم و قصد هم داشتم که در مورد بیشتر هم بنویسم ، قصدم این بود که آرام آرام به شکافتن مطلب بپردازم . ولیکن تذکر برخی از دوستان عزیز ولی عجول که مایل بودند به مطالب اصلی بیشتر جا بدهم تا جنبی ، مرا وادار کرد که مقداری در نوشتارم تغییر رویه بدهم ولی از مطلبی کاسته نخواهد شد . فقط مقداری مطالب جا بجا شده و در مواقع ضروری ، جهت تفهیم بهتر ، به ان موارد خواهم پرداخت .
    برای نمونه فعلآ این یکی را هم داشته باشید و خود قضاوت بفرمائید که وقتی می گویم در بر خورد اول انسان تصور می کند اینها از کره دیگری آمده اند ، حق دارم یا که نه . !!
    در محلی که من می نشستم تمامی مواد صنفی از قبل آماده می شد و خود ذاکری هم توجه خاصی به این موضوع داشت که چیزی از قلم نیفتاده باشد . از طرفی محمود احمدی هم مسئول حل و فصل سایر ماجراها بود و هر نیم ساعت یکبار بمن سر می زد ، ضمن اینکه در بعضی مواقع و هنگام  صحبت با ذاکری هم در اتاق حضور داشت .
    از یکی دیگر از آقایانی که باز مسئول سرکشی به اتاق بود درخواست آب کردم ، این برادر رزمنده سراسیمه درب را بست و صدای پای او را شنیدم که دوان دوان می رفت . بعد از چند لحظه باز این فرد وارد اتاق شد ولی همچنین فاصله درب ورودی تا محل نشستن مرا هم به حالت دویدن . از این ماجرا واقعآ به تعجب افتاده بودم و با تمامی تلاشی که جهت پنهان کردن حالت تعجبم داشتم ، ولی حس کنجکاوی این اجازه را بمن نداد که ساکت باشم . بنابراین پرسیدم آقای ....... چرا شما همه اش میدوی ؟ جوابی که داد بسیار عبرت انگیز بود . گفت : ما اکنون در فاز سرنگونی هستیم و طبق فرمان برادر ما هیچ وقتی را نباید از دست بدهیم ، برای همین هم ما اجازه نداریم که آهسته راه برویم ، چون اتلاف زمان می شود . من بخاطر همین هست که می دوم تا اتلاف وقت نشود ، ولی برای کسانی مثل شما که از روابط سازمان خارج شده اید ، درک فاز سرنگونی رژیم قابل فهم نیست .!!!!
    در دلم خدای را شکر کردم که چه خوب شد ما از روابط سازمان خارج شدیم ، و گرنه در راستای فرمان برادر خل و چلمان مبنی بر عدم اتلاف زمان در فاز سرنگونی ، فقط خدا می داند که باید چندین و چند جفت کفش پاره می کردیم و مجبور بودیم تا آخر عمرمان همیشه دوان دوان راه برویم . تازه بگذریم از اینکه مردم این کره هم فکر می کردند که ما هم زده به سرمان .
    تازه در این هنگام بود که متوجه شدم چرا موقع انتقال من از فرودگاه به قلعه ، راننده اتومبیل با دو برابرسرعت مجاز رانندگی و اکثر چراغ قرمز ها را هم رد می کرد و به اتومبیلی هائی را هم که به او راه نمی دادند سبقت بگیرد ، ضمن نشان دادن بزرگترین انگشت دست ، به آنها می گفت پاسدار کثیف بکش کنار !! ( یقینآ می دانید که قلعه اوور در منطقه اوور سور اوواز قرار دارد و نه تهران )
    من که از ترس دو دستی دستگیره در را گرفته بودم ، ولی چون از اصل ماجرا خبر نداشتم برای همین هم ، بقول آن شخص موضوع برایم قابل فهم نبود . چون کنار دستی راننده ( محمود احمدی ) وقتی به راننده ( نادر رفیعی نژاد ) اعتراض کرد که چراغ قرمز ها را رد نکن ، در جواب گفت : در فاز سرنگونی توقف در پشت چراغ قرمز اتلاف زمان هست و با فرمان برادر مغایرت دارد که گفته در فاز سرنگونی حتی اتلاف یک ثانیه از زمان هم حرام است .!!!
    حال دیگر قضاوت با هم میهنان عزیز که آیا من حق دارم اینها از کره دیگری آمدند یا نه ؟
     
    از این موضوعات که بگذریم و مقداری مزاح رقیقی را هم که چاشنی مطلب کرده ام تا شاید باعث انبساط خاطر عزیزان هموطن شود ، موارد اسفناک بسیاری هست که به مرور و به مناسبت ها به آنها خواهم پرداخت .
    قبلآ اشاره کردم که محمود برای رفتن به سرویس ، گفته بود با او هماهنگ کنم . وقتی اطلاع          می دادم که نیاز به دستشوئی دارم ، او اول می رفت بیرون و من فقط صدای وی را می شنیدم که می گفت : خواهر برو تو ، خواهر برو تو ، تا اینجای قضیه چیزی دستگیرم نشده بود . پس بنابراین شما هم فعلآ این را داشته باشید تا بموقع آن دلیل اصلی را که بعد ها متوجه شدم ، با هم مرور کنیم .
    سپس بمن اشاره می کرد که می توانم از اتاق خارج شوم . من هم وظیفه خودم را می دانستم و گونی ای که دو سوراخ ریز در ان تعبیه شده بود را بسرم می کشیدم  که تقریبآ تا کمر می رسید  و او هم کنار من دستم را میگرفت تا به دستشوئی برسیم . تازه در آنجا و داخل کابین اجازه داشتم که گونی را از سرم بر دارم و مجددآ هنگام بیرون آمدن همین مسئله تکرار می شد ، ضمن اینکه با کسی هم حق صحبت کردن نداشتم . البته باز قبل از آمدن من آنجا را کاملآ تخلیه می کردند و تا زمان حضور من در آنجا هم کسی را به داخل راه نمی دادند .
    البته استدلال کودکانه که اگر نخواهم بگویم ابلهانه آنها هم این بود که نمی خواهیم این شورائی ها که نا محرم هستند و غیر خودی ترا ببینند . ضمن اینکه این مورد خود بسیار قابل تامل هست که حتی اینها شورای پوشالی خودشان را هم خودی نمی دانند ، ولی در بطن قضیه موضوع بسیار مهمی بود .
    چرا که قضیه با آن چیزی که اینها می گفتند تا واقعیت زمین تا آسمان فرق داشت . آنگونه که گفتم درست است که اینها سعی می کردند هنگام حضور من در دستشوئی قسمت مردانه کسی را راه ندهند ولی کسانی بودند و می آمدند که نگهبانان هم حتی نمی توانستند مانع ورودشان بشوند .
    در اینجاست که بخشی از جنایات فرقه و روی پنهان آن بیرون می افتد . و شاید هم اینهائی که هر بار با رفتن من به دستشوئی و علی رغم محاصره نگهبانان ، چون می دیدند من هم با حالتی غیر عادی برده می شوم ، پس غریبه هستم ، برای همین هم می خواستند خودشان را بمن برسانند شاید که بتوانم صدای فریاد دادخواهی  آنان را به بیرون قلعه مرگ انتقال دهم .  
     
    جمشید تفرشی، بیست و چهارم می 2007
    لینک به قسمت های قبلی

     home

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     


    Date: 2007-02-26
    (C) 2006