شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • ابراهیم خدابنده: خانواده و آگاهی‌ بخشی ۲ راه مقابله با مجاهدین خلق (فرقه رجوی) است

    ابراهیم خدابنده: خانواده و آگاهی‌ بخشی ۲ راه مقابله با مجاهدین خلق (فرقه رجوی) است

    خانواده مستحکم ‌ترین دژ در مقابله با جذب جوانان از سوی فرقه‌ها می‌باشد

    .

    ... این عضو سابق گروهک منافقین با ذکر این نکته که ترکیب سازمان برای مبارزه با شاه از گرایش مذهبی، ناسیونالیستی و سوسیالیستی بود تا رضایت هر سه جریان را جلب کند، خاطرنشان کرد: زمانی که سازمان به اروپا رفت سران آن اعلام کردند که سکولار هستند تا غربی‌ها را نیز همراه خود کنند. خدابنده در بخش دیگری از سخنان خود به ارتباط سازمان با کویت و عربستان و ارائه اطلاعات و ترساندن آنها از ایران اشاره کرد و افزود: زمانی ولیعهد عربستان رجوی را به مکه دعوت کرد و مسعود برای خوشامد طرف مقابل احرام خود را به سبک اهل سنت به جای آورد. به طور کلی سران سازمان نان را به نرخ روز می‌‌خورند خود را با شرایط تطبیق می‌دهند تا به قدرت و ثروت برسند ...

    خبرگزاری فارس، تهران، نوزدهم دسامبر 2012
    http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910928001134

    به گزارش خبرنگار سیاست خارجی خبرگزاری فارس، «ابراهیم خدابنده» از مسئولان اسبق روابط بین‌الملل سازمان تروریستی منافقین در نشست دگردیسی در فرقه منافقین که امروز سه‌شنبه به همت بسیج دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد، با اشاره به زندگی خود گفت: من بیش از 25 سال در این فرقه وجود داشتم و پس از خروج از آن در سال 82 تصمیم گرفتم به افشاگری در مورد آنها بپردازم و بیشتر وقت خود را صرف مطالعه بر روی روش این فرقه در کنترل ذهن گذرانده‌ام.

    وی افزود: سران سازمان از همان ابتدای انقلاب اسلامی بر این عقیده بودند که جمهوری اسلامی سرانجام به سیستم امپریالیسم جهانی ملحق خواهد شد و تنها ایدئولوژی متکی بر طبقه کارگر می‌تواند به مقصود برسد.

    این عضو سابق سازمان منافقین ادامه داد: فرقه برای جذب عضو یک طرح در دل او کاشته و با ارائه یک آلترناتیو که نزد خودشان می‌دانند طعمه را به درون فرقه می‌کشانند.

    خدابنده به حادثه تروریستی سال 60 که انفجار دفتر نخست وزیری بود اشاره کرد و اظهار داشت: در آن ایام هیچ یک از اعضای سازمان تصور نمی‌کردند که سران سازمان در این عملیات دخیل باشند و مسئول هیچ گاه مسئولیت آن را بر عهده نگرفت. پس از آن بود که با برگزاری نشست‌هایی تلاش کرد تا به تدریج اقدامات تروریستی خود را برای اعضا توجیه کند.

    وی با بیان اینکه دگردیسی از ابتدا در ماهیت فرقه وجود داشته و همه فرقه‌ها متناسب با شرایط، خود را تنظیم می‌کنند، خاطرنشان کرد: آنها به هیچ اصل و عقیده‌ای پایبند نیستند.

    این عضو سابق گروهک منافقین با ذکر این نکته که ترکیب سازمان برای مبارزه با شاه از گرایش مذهبی، ناسیونالیستی و سوسیالیستی بود تا رضایت هر سه جریان را جلب کند، خاطرنشان کرد: زمانی که سازمان به اروپا رفت سران آن اعلام کردند که سکولار هستند تا غربی‌ها را نیز همراه خود کنند.

    خدابنده در بخش دیگری از سخنان خود به ارتباط سازمان با کویت و عربستان و ارائه اطلاعات و ترساندن آنها از ایران اشاره کرد و افزود: زمانی ولیعهد عربستان رجوی را به مکه دعوت کرد و مسعود برای خوشامد طرف مقابل احرام خود را به سبک اهل سنت به جای آورد. به طور کلی سران سازمان نان را به نرخ روز می‌‌خورند خود را با شرایط تطبیق می‌دهند تا به قدرت و ثروت برسند.

    وی با بیان اینکه شیوه‌های جذب سازمان تغییر کرده و دیگر با عنوان‌های تروریستی جذب نیرو نمی‌کنند، گفت: آنها با عناوین مختلف از جمله کاریابی، ورزش و ... اقدام به جذب می‌کنند.

    وی در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه همه رفتارهای سازمان بر اساس امور تشکیلاتی است، و نه اعتقادات یادآور شد: حجاب زنان یکی از این موارد است که بر اساس مصالح سازمان مراعات می‌شود و نه بر اساس ایدئولوژی.

    این عضو سابق گروهک منافقین منابع درآمدی سازمان منافقین را جزو مواردی دانست که اعضا حق سؤال در آن خصوص را نداشتند و گفت: بیشتر فعالیت‌های سازمان تحت عنوان کمک به کودکان ایرانی در اروپا صورت می‌گرفت و یا شرکت‌هایی داشتند که اجناس تقلبی را با بسته‌بندی‌های اجناس اصل به شرکت‌های ایرانی می‌فروختند.

    خدابنده ادامه داد: جمهوری اسلامی ایران دشمنان زیادی دارد و بسیاری حاضرند سازمان حمایت مالی کند تا در مسیر دلخواه آنان حرکت کنند که همان ضربه زدن به ایران است.

    وی در خصوص آینده سازمان نیز اظهار داشت: این فرقه آینده‌ای ندارد چرا که بر هیچ اصلی استوار نیست و دائما رنگ عوض می‌کند. فرقه‌ها بر اساس مناسبات شکل می‌گیرد و به کار خود ادامه می‌دهند اما استراتژی برای آینده خود ندارند.

    این عضو سابق گروهک منافقین در ادامه با اشاره به انتشار کتابی از سوی سازمان به نام بنیادگرایی اسلام نیز اظهار داشت: در این کتاب عنوان شده که پس از فروپاشی شوروی بیشترین خطر متوجه دنیا از سوی بنیادگرایی است که مرکز آن در تهران قرار دارد و این کتاب دکترین بین‌المللی سازمان می‌باشد که توسط لابی صهیونیستی به شدت دنبال می‌شود.

    خدابنده با اشاره به تکنیک‌های جذب نیرو از سوی سازمان نیز گفت: جوانان و حتی دانش آموزان باید با این فرقه آشنا شوند تا فریب آنها را نخورند.

    وی افزود: ذهن پیچیده و تجربه کم اجتماعی که ویژگی جوانان و دانشجویان آنان را در قبال فرقه‌ها آسیب پذیر می‌کند و بهترین راه برای جلوگیری از حرکت در این مسیر اشتباه آگاهی دادن به آنها است.

    این عضو سابق گروهک منافقین خانواده را قلعه محکمی خواند که می‌تواند مانع از جذب جوانان در فرقه شود و یادآور شد: تمام تلاش‌ فرقه‌ها برای از بین بردن این نهاد می‌باشد.


    (مسعود رجوی و ولینعمت اعدام شده اش صدام حسین)


    (مسعود رجوی و مهدی ابریشمچی در خدمت استخبارات صدام حسین)


    (رهبران فرقه تروریستی رجوی در حال تهدید اسرای بازداشتگاه اشرف)


    (مریم رجوی اعلام کرد اکراد را زیر شنی تانک ها بگیرند تا گلوله هدر نشود!!)

    -----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13822

    نگاهی به وصیتنامه مرحوم آل اسحاق

    .

    ... بزرگترین جنایت و خیانتی که رهبران فرقه ها مرتکب میشوند اینست که پیروان خود را از فردیت و هویت انسانی شان تهی کرده و آنان را مورد سرکوب روانی و تحقیر و تهمت سیستماتیک قرار میدهند. مسعود رجوی با تأکید بر پراتیک غیر انسانی تفتیش عقاید تحت عنوان "نشست های روزانه عملیات جاری" و "نشست های هفتگی غسل" عملا پاردوکس ها و تناقضات فکری اعضا که به دلیل تلاقی خطوط غیر منطقی داده شده از جانب سازمان با واقعیات و ارزش های اصیل و عقل سلیم بوجود می آیند را سرکوب می نماید. در سازمان مجاهدین خلق هیچ سؤالی با دلیل و برهان در یک بحث اقناعی پاسخ داده نمیشود بلکه صرفا فرد سؤال کننده به لحاظ روانی آنچنان سرکوب میگردد که به این باور میرسد که ناقص العقل است و هیچ چیز نمی فهمد و هرگز نمیتواند روی پای خود بایستد یا راه برود ...

    ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، هفدهم نوامبر 2012
    http://iran-interlink.org

    وصیت نامه مرحوم ابراهیم آل اسحاق بعلاوه مقاله آقای رضا اسدی در خصوص هفت بند این وصیتنامه را در سایت ایران اینترلینک خواندم.
    تصمیم گرفتم چند سطری نظراتم را در این رابطه بازگو نمایم.

    هفت بندی که در وصیتنامه مرحوم آل اسحاق آمده و آقای اسدی هم به آن اشاره کرده عبارتند از:

    - مدیریت کردن آگاهانه و آزادانه اراده و اختیار خویش، بزرگترین موهبت برای انسان است.

    - اگر فعالیت تشکیلاتی سنتی وبسته، فردیت و هویت شخصی انسان را نفی و تحقیر و قالبریزی کند، حرام است.

    - صداقت بدون خردورزی میتواند سر از ضلالت در بیاورد.

    - آزادگی در گرو یگانگی در درون و صراحت در بیرون است.

    - ایدئولولژی و هر چیز ایدئولوژیک میتواند به مثابه قفل و زنجیری طلایی، آزاد اندیشی انسان را محبوس کند.

    - آرمانخواهی ایده آلیستی میتواند یک مبارز را از وظیفه روز میهنی و انسانیش باز دارد.

    - برای استقرار آزادی و عدالت اجتماعی، تلاش صبورانه برای تغییرات تدریجی، شفاف تر و مثمرثمرتر از مبارزه عجولانه "انقلابی" و رمانتیک پرهزینه و بی نتیجه است؛ وهر حرکتی تحت عنوان رادیکالیسم انقلابی الزاما از مشروعیت وحقانیت ملی و مردمی برخوردار نیست، بخصوص جایی که جان هزاران انسان در میان باشد.

    این مطالب که مرحوم آل اسحاق در وصیتنامه خود آورده است نشان از یک تفکر عمیق و یک درک جامع از امر مبارزه دارد که به یقین مسعود رجوی، رهبر فرقه ای سازمان مجاهدین خلق، فاقد آن می باشد یا شاید به نفعش نیست که به آن اذعان داشته باشد. رجوی کسی بود که تمامی نباید ها را انجام میداد و در ضمن تن به هیچ بایدی نمیداد. تمامی رهبران فرقه ای خود را کانون جهان و نوک پیکان تکامل می دانند و هیچ نیازی نمی بینند که از تجارب و افکار دیگران استفاده کنند.

    در تمامی فرقه ها از جمله فرقه رجوی اراده و اختیار افراد با ورود به فرقه به طور کامل از آنان گرفته میشود و این موهبت بزرگ انسانی یعنی آگاهی و آزادی از تمامی اعضا بطور مطلق سلب شده و رفتار و اطلاعات و افکار و عواطف هر فرد تحت کنترل شدید قرار میگیرد.

    بزرگترین جنایت و خیانتی که رهبران فرقه ها مرتکب میشوند اینست که پیروان خود را از فردیت و هویت انسانی شان تهی کرده و آنان را مورد سرکوب روانی و تحقیر و تهمت سیستماتیک قرار میدهند. مسعود رجوی با تأکید بر پراتیک غیر انسانی تفتیش عقاید تحت عنوان "نشست های روزانه عملیات جاری" و "نشست های هفتگی غسل" عملا پاردوکس ها و تناقضات فکری اعضا که به دلیل تلاقی خطوط غیر منطقی داده شده از جانب سازمان با واقعیات و ارزش های اصیل و عقل سلیم بوجود می آیند را سرکوب می نماید. در سازمان مجاهدین خلق هیچ سؤالی با دلیل و برهان در یک بحث اقناعی پاسخ داده نمیشود بلکه صرفا فرد سؤال کننده به لحاظ روانی آنچنان سرکوب میگردد که به این باور میرسد که ناقص العقل است و هیچ چیز نمی فهمد و هرگز نمیتواند روی پای خود بایستد یا راه برود.

    مطمئنم که تمامی اعضای سازمان مجاهدین خلق از میزان بالائی از صداقت و فداکاری برخوردارند. تنها کسی که یقین دارم هیچ بوئی از صداقت و فدا نبرده شخص مسعود رجوی است. آنچه که میتواند ایراد تمامی اعضای فرقه رجوی باشد اینست که بدون تفکر و تأمل با اعتماد کامل از رجوی پیروی میکنند و وی را عملا خدای روی زمین به حساب می آورند و به همین دلیل علیرغم بالاترین میزان صداقت و فدا به گمراهی کشانده میشوند.

    آنچه در فرقه رجوی به هیچ عنوان معنی ندارد یگانگی و صراحت است. اساس فرقه رجوی بر دروغ و فریب استوار است. اعضای فرقه به بیرون از خود دروغ میگویند. هر رده به رده پائین تر دروغ میگوید و رجوی شخصا به همه دروغ میگوید. دوگانگی و نفاق یا به قول خانم دکتر مارگارت تالر سینگر نویسنده کتاب فرقه ها در میان ما "داشتن استانداردهای متضاد درون و بیرون" از ویژگی های تمامی فرقه های مخرب کنترل ذهن است که فرقه رجوی به نهایت آن رسیده است.

    آنچه که در فرقه ها عمل میکند ایدئولوژی نیست بلکه متدولوژی است. هر ایدئولوژی به طور مشخص یک مجموعه از باید ها و نباید ها را معرفی میکند که فرد به اراده و اختیار خود می تواند آنها را پذیرفته یا نپذیرد. اما در یک فرقه مجموعه باید ها و نباید ها صرفا بر اساس تمایلات روز رهبر معین میگردد و افراد با متدهای شناخته شده القائات روانی مجبور به پذیرش آن ها میشوند. استیون حسن در کتاب گسستن بندها به "حصارهای نامرئی کنترل ذهن" اشاره میکند که به مثابه قفل و زنجیرهائی طلائی آزاد اندیشی انسان را محبوس کرده و وی را به بند میکشد. اسم این مقوله که سازمان مجاهدین خلق اصرار دارد آنرا ایدئولوژی خود بنامد در واقع متدهای روانی کنترل ذهن مخرب است که در تمامی فرقه ها مورد استفاده قرار میگرد.

    دانشمندان معتقدند که افراد فهیم و آرمانگرا و صادق بیشتر در معرض آسیب های فرقه ای قرار میگیرند. فرقه ها با ارائه الگوهای ظاهر فریب و عملا دست نیافتنی و متقاعد کردن پیروان خود که روز موعود نزدیک است به فریب و اغفال آنان می پردازند و اعضای خود را که با همه چیز خود قدم به میدان مبارزه گذاشته اند از انجام وظایف انسانی و میهنی شان باز میدارند بطوری که افراد فرقه رجوی به بالاترین خیانت شناخته شده توسط جامعه جهانی یعنی همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن مبادرت می ورزند و فاجعه آنجاست که این کار را عین خدمت به ایران و اسلام میدانند.

    آنچه که راهنمای عمل به اصطلاح مبارزه سازمان مجاهدین خلق برای تحقق آزادی و عدالت اجتماعی شده است به غیر از تمایلات رمانتیک و پرهزینه و بی نتیجه شخص مسعود رجوی نبوده است. مریم رجوی میگفت هنر هر عضو فرقه اینست که به تمایلات مسعود آگاه شده و نسبت به برآورده شدن آن اقدام نماید و تمایلات رجوی به غیر از قدرت طلبی کودکانه و متوهمانه نبوده و نیست. از نظر رجوی هدف وسیله را توجیه میکند و برای رسیدن به هدف که همانا به رسیدن به قدرت به هر قیمت است دست زدن به هر عملی مشروع است. حال آنکه وسیله می بایست حتما از جنس هدف باشد و اگر هدفی متعالی در پیش است هرگز نمیتوان از هر وسیله نامشروعی استفاده نمود. کاملا مشخص است که بارکج مسعود رجوی و سازمان مجاهدین خلق هرگز به منزل نخواهد رسید.

    آنچه مایه امید است اینست که به قول خانم کاتلین تیلور در کتاب "مغزشوئی" آثار و تبعات کنترل ذهن مخرب فرقه ای فرار است و به محض قطع شدن مانیپولاسیون سیستماتیک، فرد به خویشتن خویش بازمیگردد و هویت کاشته شده فرقه ای از میان رفته و هویت ذاتی که سرکوب شده و البته هرگز از بین نمیروند جای خود را باز می یابد. از خداوند منان برای شادی روح آن عزیز از دست رفته و برای بردباری و استقامت همسر ایشان دعا میکنم.

    روحش شاد و یادش گرامی
    ابراهیم خدابنده
    آبان 1391

    -------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13788

    نگرشی در "هفت بند" از وصیتنامه ابراهیم آل اسحاق

    .

    ... در یکی از خانه های تیمی مجاهدین خلق در حومه پاریس، و در مقابل مهدی افتخاری و یا "فرمانده فتح الله" نشسته بودم. در آن زمان مهدی عضو مرکزیت سازمان مجاهدین و مسئول اداره نشر و انتشار "نشریه مجاهد" بود. در آن روز پس از گذراندن دورانی پر از حادثه و مخاطره خود را در آن جمع حدودا شصت نفره یافته بودم. مهدی افتخاری که دارای قامتی بلندبالا و خوش تیپ بود را میشد در دیگر جوامع به عنوان سمبلی از جوانان رشید ایرانی در نظر گرفت. او جوانی را فرا خواند و به من معرفی نمود که اگر یک سر و گردن از خودش بالاتر نبود پایین تر هم به نظر نمی رسید. آن جوان ابراهیم آل اسحاق بود و مسئولیت بخش تصحیح و توزیع نشریه و همچنین امورات صنفی آن جمع را به عهده داشت. بعداٌ شنیدم که او هم عضو مرکزیت آن سازمان بود ...

    رضا اسدی، دوازدهم نوامبر 2012

    آنچه که یک انسان به عنوان نمودار و شاخص آزادگی، شعور و معرفت برای رهایی از قید وبندهای اسارت بار ایدیولوژیک و فرد پرستی نیاز دارد، یکجا در پیام ابراهیم آل اسحق یافت می شوند.

    و به سزا است که این "هفت بند" و یا "هفت پند" فیلسوفانه را، برای عبرت بشریت و القاء شهامت و شجاعت، به صورت لوحی بر سر درب اقامت گاه های فرقه مجاهدین خلق به نام های کمپ اشرف، لیبرتی، اوورسوراواز و سایر اسارت گاهای عقیدتی و مظاهر فرقه گرایی در سراسر جهان آویزان نمود.

    سال هزار و سیصد و شصت و یک شمسی بود که در اطاقی در یکی از خانه های تیمی مجاهدین خلق در حومه پاریس، و در مقابل مهدی افتخاری و یا "فرمانده فتح الله" نشسته بودم. در آن زمان مهدی عضو مرکزیت سازمان مجاهدین و مسئول اداره نشر و انتشار "نشریه مجاهد" بود. در آن روز پس از گذراندن دورانی پر از حادثه و مخاطره خود را در آن جمع حدودا شصت نفره یافته بودم. مهدی افتخاری که دارای قامتی بلندبالا و خوش تیپ بود را میشد در دیگر جوامع به عنوان سمبلی از جوانان رشید ایرانی در نظر گرفت.

    او جوانی را فرا خواند و به من معرفی نمود که اگر یک سر و گردن از خودش بالاتر نبود پایین تر هم به نظر نمی رسید. آن جوان ابراهیم آل اسحاق بود و مسئولیت بخش تصحیح و توزیع نشریه و همچنین امورات صنفی آن جمع را به عهده داشت. بعداٌ شنیدم که او هم عضو مرکزیت آن سازمان بود.

    در آن زمان شناخت چندانی از مسعود رجوی و مجموعه ای به نام مجاهدین نداشتم و فقط شخصیت و مرام افرادی مثل مهدی افتخاری، مهدی کتیرایی، رضا راتبی برایم جاذبه پیدا نموده بودند. آنها را افرادی می دیدم که میتوانند در سرنوشت مردم ایران در حرکت به سوی ترقی و تکامل شریک باشند. با دیدن چهره ابراهیم آل اسحق و لبخند مهربانانه ای که بر لب داشت، او نیز در ذهنم به آنها اضافه شد. آن لبخند ها و انسانیتش همیشگی بود و با فوتش به فراموشی سپرده نخواهد شد.

    "چنانچه من به مجاهدین نپیوسته بودم شخصا میتوانستم رهبری یک حزب را به عهده بگیرم."

    این جمله را بعدها در یک مکالمه دو نفره از ابراهیم شنیدم و حمل بر خودپسندی او نمودم. بعد از مدتی که به شناخت بیشتری از او رسیدم متوجه شدم که الحق درست میگفت و لیاقت امثال ابراهیم بیش از آن بود که تحت رهبری افرادی مثل مسعود و مریم رجوی قرار بگیرند. و بودند و هستند آل اسحاق هایی در روابط بسته و دگم اندیش مجاهدین که در صورت رسیدن به آزادی و آزاد اندیشی سرمایه های مملکت ایران خواهند بود.

    روایت است که " انقلاب فرزندان خودش را می بلعد"

    آنطور که شاهد بوده و هستیم، بسیاری از مخالفین حکومت ها، در قالب فرقه های عقیدتی، و در قبل از وقوع هر انقلابی- در آرزوی رسیدن به قدرت- فرزندان خودشان را بلعیده اند که از آن جمله سازمان مجاهدین خلق است.

    یکی دو سالی هم در بغداد در یک ساختمان به نام سعادتی و سپس در قرارگاه اشرف- از دور و نزدیک- ابراهیم را میدیدم. دیگر آن بشاشیت و ذوق و شوق را نداشت. نمیدانستم چه مشکلی دارد، و هیچ عضوی از مجاهدین حق نداشت تا از مشکلات و درد و رنجش به دیگری بگوید و یا از دیگران بشنود.

    پس از جنگ اول خلیج، رهبری مجاهدین دستور جدایی همسران از یکدیگر را داد و افراد را سه طلاقه نمود و فرزندانشان را از والدین جدا و به خارج از عراق اعزام کرد. این کار باعث شد تا تعدادی از اعضاء اعلان جدایی کنند که همسر ابراهیم آل اسحق از آن جمله بود.

    برای من که متوجه عشق و علاقه ابراهیم به همسر و فرزندش شده بودم خیلی عجیب می آمد که او این ننگ را به تن بخرد و حاظر شود که همسر و فرزندش به تنهاهی به کشور دیگر بروند و پناهندگی درخواست کنند. لذا همیشه در تصوراتم او را در کنار خانواده اش میدیدم، تا اینکه خبر فوتش را در کشور هلند و در کنار خوانواده اش شنیدم.

    امروز وصیت نامه اش را در سایت ایران اینترلینک به آدرس:
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=13785
    خواندم و از خواندن آن هفت پندی که به ترتیب زیر داده بود نهایت لذت را بردم:

    - مدیریت کردن آگاهانه و آزادانه اراده و اختیار خویش، بزرگترین موهبت برای انسان است.

    - اگر فعالیت تشکیلاتی سنتی وبسته، فردیت و هویت شخصی انسان را نفی و تحقیر و قالبریزی کند، حرام است.

    - صداقت بدون خردورزی میتواند سر از ضلالت در بیاورد.

    - آزادگی در گرو یگانگی در درون و صراحت در بیرون است.

    - ایدئولولژی و هرچیز ایدئولوژیک میتواند به مثابه قفل و زنجیری طلایی، آزاد اندیشی انسان را محبوس کند.

    - آرمانخواهی ایده آلیستی میتواند یک مبارز را از وظیفه روز میهنی و انسانیش باز دارد.

    - برای استقرار آزادی و عدالت اجتماعی، تلاش صبورانه برای تغییرات تدریجی، شاقتر و مثمرثمرتر از مبارزه عجولانه "انقلابی" و رمانتیک پرهزینه و بی نتیجه است ؛ وهر حرکتی تحت عنوان رادیکالیسم انقلابی الزاما از مشروعیت وحقانیت ملی و مردمی برخوردار نیست، بخصوص جایی که جان هزاران انسان در میان باشد.

    روحش شاد و یادش گرامی باد

    -----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=13785

    وصیتنامه ابراهیم آل اسحاق

    .

    ... به زودی از این دنیا خواهم رفت ، این را شش های از کار افتاده ام می گویند و دستگاه 24 ساعته تنفس، شمارش معکوس را آغاز کرده است. ایمان دارم که دنیای تازه ای در انتظارم هست و از پرکشیدن به سمت آن خرسندم. اگر دریغی باشد، بیشتر مربوط است به تنها گذاشتن یکی از زیباترین و پرارج ترین مخلوقات آفرینش یعنی همسر عزیزم فرح (و البته دلبندانم مهشید و گلشید). بزرگترین برد زندگیم بودن در کنار او بود که به زندگی و خانواده کوچک ما در غربت، عشق و محبت و دانایی بخشید. بخصوص که در این چند ساله بیماری لاعلاجم همچون شمعی عاشق ذوب شد تا من چند صباحی بیشتر دوام بیاورم. امیدوارم که این تندیس مهر و وفا از آن چنان سلامتی برخوردار باشد که به هدف های والا و انسانی اش برای کمک های نوع دوستانه به بیماران لاعلاج و محتاج در ایران دست یابد ...

    یادواره ابراهیم آل اسحاق، دوازدهم نوامبر 2012
    http://yadnamehomid.blogspot.co.uk/p/blog-page_22.html

    توضیح فرح: ابراهیم این وصیتنامه را از ماهها پیش نوشته بود ولی روزهای آخر، و حتی روز آخر نیز آن را نگاه کرد و تصحیحاتی در آن انجام داد. من آن را کامل و با جزئیات برایتان می خوانم. یعنی حتی جاهائی که پرانتز باز کرده خواهم گفت که این جمله داخل پرانتز است.

    وصیتنامه

    به نام دوست که شعله ایمانش همواره در قلبم فروزان بود

    به زودی از این دنیا خواهم رفت ، این را شش های از کار افتاده ام می گویند و دستگاه 24 ساعته تنفس، شمارش معکوس را آغاز کرده است. ایمان دارم که دنیای تازه ای در انتظارم هست و از پرکشیدن به سمت آن خرسندم. اگر دریغی باشد، بیشتر مربوط است به تنها گذاشتن یکی از زیباترین و پرارج ترین مخلوقات آفرینش یعنی همسر عزیزم فرح (و البته دلبندانم مهشید و گلشید). بزرگترین برد زندگیم بودن در کنار او بود که به زندگی و خانواده کوچک ما در غربت، عشق و محبت و دانایی بخشید. بخصوص که در این چند ساله بیماری لاعلاجم همچون شمعی عاشق ذوب شد تا من چند صباحی بیشتر دوام بیاورم. امیدوارم که این تندیس مهر و وفا از آن چنان سلامتی برخوردار باشد که به هدف های والا و انسانی اش برای کمک های نوع دوستانه به بیماران لاعلاج و محتاج در ایران دست یابد. به دو دختر عزیز و مهربانم سفارش می کنم که در کنار زندگی خصوصی خود، او را نیز زیاد تنها نگذارند.

    سفارشم به برادران و خواهران گرامی و عزیزم که سی سال آرزوی دیدارشان را داشتم، این است که خوش خلقی ، مهرورزی ، نوعدوستی و صله رحم به ارث مانده از پدر و مادر خوش قلب ومهربانمان را در خود و فرزندانشان زنده نگاه دارند.

    برای اهدای اندامم به بیماران محتاج، فرم بر کرده ام ، البته اگر تا آن روز، "ای.ال.اس" چیز به درد بخوری باقی گذاشته باشد! (اگر دستانم را نگرفته بود، ترجیح می دادم وصیتنامه ام، به صورت دستنوشته باشد).

    هر نوشته چاپ شده یا نشده ای که از من باقی مانده، اختیار تصمیم گیری درباره آنها تماما با همسرم فرح شریعت است . چه دیر به این تجربه رسیدم که:

    - مدیریت کردن آگاهانه و آزادانه اراده و اختیار خویش، بزرگترین موهبت برای انسان است؛

    - اگر فعالیت تشکیلاتی سنتی وبسته، فردیت و هویت شخصی انسان را نفی و تحقیر و قالبریزی کند، حرام است؛

    - صداقت بدون خردورزی میتواند سر از ضلالت دربیاورد؛

    - آزادگی در گرو یگانگی در درون و صراحت در بیرون است؛

    - ایدئولوژی و هر چیز ایدئولوژیک میتواند به مثابه قفل و زنجیری طلایی، آزاداندیشی انسان را محبوس کند؛

    - آرمانخواهی ایده آلیستی میتواند یک مبارز را از وظیفه روز میهنی و انسانیش بازدارد؛

    - برای استقرار آزادی و عدالت اجتماعی، تلاش صبورانه برای تغییرات تدریجی، شاقتر و مثمرثمرتر از مبارزه عجولانه "انقلابی" و رمانتیک پرهزینه و بی نتیجه است ؛ وهر حرکتی تحت عنوان رادیکالیسم انقلابی الزاما از مشروعیت وحقانیت ملی و مردمی برخوردار نیست، بخصوص جایی که جان هزاران انسان در میان باشد.

    برای همه فامیل عزیز و نیز دوستان نازنینم – که بویژه در این دوران بیماری، همراه و همدرد ما بودند و تورج عزیز که در این مدت از هیچ مراقبتی از من دریغ نورزید - آرزوی سلامتی ، بهروزی و شادکامی دارم. برای فرح عزیزم جمله محبوب همیشگی ام را به یادگار می گذارم و می روم : "دوستت دارم".

    محمد ابراهیم آل اسحاق - یکشنبه سوم مرداد 89 (25 ژوییه 2010)

    -------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=8616

    ترجمه کتاب فرقه ها درمیان ما منتشر شد

    (مهندس ابراهیم خدابنده، انتشارات دانشگاه اصفهان)

    .

    ... اخیراً کتاب "فرقه ها درمیان ما" که توسط خانم دکتر مارگارت تالر سینگر روانشناس امریکایی نوشته شده است به همت گروه علوم اجتماعی دانشگاه اصفهان مورد کارشناسی قرار گرفته و توسط انتشارات دانشگاه اصفهان به چاپ رسیده است . این کتاب با تلاش خستگی ناپذیر مهندس ابراهیم خدابنده از مسئولین سیاسی سازمان مجاهدین که از این تشکیلات فرقه ای جدا شده است ، ترجمه و تدوین شده است. امید است با دریافت این کتاب و مطالعه ی دقیق آن، رهبری و مناسبات تشکیلاتی فرقه ی مجاهدین روشن تر و مستند تر مورد ارزیابی قرار گیرد ...

    انجمن نجات، بیست و نهم اوت 2010
    http://www.nejatngo.org/fa/post.aspx?id=9600

    اخیراً کتاب "فرقه ها درمیان ما" که توسط خانم دکتر مارگارت تالر سینگر روانشناس امریکایی نوشته شده است به همت گروه علوم اجتماعی دانشگاه اصفهان مورد کارشناسی قرار گرفته و توسط انتشارات دانشگاه اصفهان به چاپ رسیده است .

    این کتاب با تلاش خستگی ناپذیر مهندس ابراهیم خدابنده از مسئولین سیاسی سازمان مجاهدین که از این تشکیلات فرقه ای جدا شده است ، ترجمه و تدوین شده است.

    به جرأت می توان گفت این مجموعه ی ارزشمند ، تحقیقاتی آکادمیک و علمی است که طی چند دهه مطالعه ی عینی و تجربی و با نگاهی فلسفی و روانشناسی، تاریخچه و اساس فرقه ها را مورد بررسی و مطالعه قرار داده است .

    امید است با دریافت این کتاب و مطالعه ی دقیق آن، رهبری و مناسبات تشکیلاتی فرقه ی مجاهدین روشن تر و مستند تر مورد ارزیابی قرار گیرد.

    لینک به خلاصه ای از ترجمه کتاب

    -----------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=7711

    مجاهدین و حصارهای نامرئی

    .

    ... مسعود رجوی از "سؤالات شما" صحبت به میان می آورد. بر اساس تجربه 23 ساله خود در داخل تشکیلات سازمان مجاهدین خلق میتوانم حدس بزنم که میزان سؤالات به چه اندازه بوده است که وی را مجبور به پاسخ گویی علنی کرده است، وگرنه تا جایی که به رهبر یک فرقه مربوط میشود سؤال کردن خود یک خطای تشکیلاتی محسوب میگردد و جواب دادن به سؤالات دون شأن رهبر است ...

    ابراهیم خدابنده، انجمن نجات، تهران، پانزدهم فوریه 2010
    http://www.nejatngo.org/fa/post.aspx?id=8835

    مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق که از زمان سقوط تنها متحد و پشتیبان خود مخفی گردیده اخیرا مطالبی تحت عنوان "سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور" در سایت های سازمان منتشر نموده است. مخاطب این پیام ها، همانطور که کاملا از انشای آن مشهود است، قبل از آنکه کسی در داخل کشور باشد نیروهای سرخورده و مسئله دار خود سازمان هستند که به این ترتیب رجوی میخواهد مانند سالیان گذشته در منتهای فریبکاری اذهان آنان را از مسائل اصلی منحرف نماید. مروری اجمالی بر این سلسله پیام ها مسائل زیادی را روشن میکنند.

    در ابتدای این پیام ها از "ناکرده ها" صحبت میشود و اینکه "هر مجاهد خلق و هر عضو یا هوادار و پشتیبان این مقاومت باید . . . نسبت به همین ناکرده ها عذر تقصیر بخواهد و پوزش بطلبد. ناکرده هایی . . . که میتوانستند امر خطیر سرنگونی و نیل به آزادی و حاکمیت خلق قهرمان را تسریع کند". یعنی از همان ابتدا همچنانکه رسم تمامی رهبران فرقه های عالم در تمامی اعصار بوده است اعلام میکند که همه کس به غیر از خود وی در عدم موفقیت استراتژی سازمان و به بن بست رسیدن سیاست های سی ساله آن سهیم و دخیل هستند و وی بجای اینکه پاسخی برای به بن بست رسیدن سیاست های سازمان مجاهدین خلق بدهد مدعی است که همه کس باید از وی بخاطر تمامی شکست ها عذرخواهی کرده و پوزش بطلبد. در این رابطه ظاهرا خود وی از هر گونه مسئولیت مبراست و یا هیچ نقش و دخالتی در محقق نشدن این "امر خطیر" نداشته است. این فرهنگ البته در قاموس تمامی رهبران فرقه ها وجود دارد که تمام ناکامی های سیاست های کودکانه و خام خیالانه خود را به گردن پیروان خود می اندازند.

    وی بعد از آنکه تکلیف مسئولیت عدم کارآئی مشی فرقه خود را مشخص میکند از موضع جنت مکانی ادامه میدهد که "و حالا میخواهم با پاسخ دادن به بخشی از سؤالات شما اندکی از ناکرده های بسیار را در حدی که تجربه کرده ام و می دانم جبران کنم". واقعا چه رهبر با معرفت و با گذشتی که مجبور است مدام ناکرده های دیگران را جبران کند! آیا واقعا اعضای سازمان مجاهدین خلق که در "حصارهای نامرئی" گرفتار و اسیر هستند نباید به وجود چنین رهبر فداکاری افتخار کنند و برایش سر بدهند؟! البته رجوی از عدم "امکان نشست یا ارتباط جمعی" نیز شاکی است که نمیتواند همچون سالیان گذشته عملیات مغزشویی خود را بصورت مستقیم و مؤثر تر به اجرا در آورد.

    مسعود رجوی از "سؤالات شما" صحبت به میان می آورد. بر اساس تجربه 23 ساله خود در داخل تشکیلات سازمان مجاهدین خلق میتوانم حدس بزنم که میزان سؤالات به چه اندازه بوده است که وی را مجبور به پاسخ گویی علنی کرده است، وگرنه تا جایی که به رهبر یک فرقه مربوط میشود سؤال کردن خود یک خطای تشکیلاتی محسوب میگردد و جواب دادن به سؤالات دون شأن رهبر است. به یقین میتوانم بگویم که این سؤالات به هیچ وجه از جانب "نسل جوان در داخل کشور" نبوده است چرا که جوانان داخل کشور قطعا سؤالی از مسعود رجوی که یا اصلا او و فرقه اش را نمی شناسند و یا وی را به عنوان تروریست و وطن فروش می شناسند ندارند.

    مرد رندی دوم مسعود رجوی منکر شدن گذشته فرقه خودش است که اینهم البته در خصوص رهبران فرقه امر جدیدی نیست و ذاتی تمامی رهبران دغلکار فرقه هاست. وی میگوید "آنچه که رژیم در این سالها . . . تحت نام مجاهدین توزیع و چاپ کرده است اعتباری ندارد. یا تماما مجعول است یا در آن عمدا دست برده اند تا به مصرفی که می خواهند برسد و چیزی را که میخواهند القا کند". با این ترفند وی رجوع به گذشته سازمان را یکباره مسدود میکند. بعد هم به روده درازی و آسمان و ریسمان بافی معمول برای جا انداختن این مطلب و منحرف کردن ذهن از سؤالات ریشه ای مطرح شده می پردازد.

    شخصا فقط میخواهم بدانم که کدام یک از موارد زیر دروغ و از جعلیات و تحریفات رژیم و کدام یک صحیح و مورد قبول سازمان بوده اند.

    1. همدستی آشکار با دشمن متجاوز [1] به ایران و حمله و هجوم علیه مرزبانان و مدافعان خاک میهن که به کشته و زخمی و اسیر شدن آنان انجامید. [2]

    2. اعزام تیم های تروریستی آموزش دیده توسط افسران دیکتاتوری صدام حسین و با امکانات وی از عراق به داخل کشور که عملیات تروریستی آنان به کشته و زخمی شدن تعداد زیادی از افراد بی گناه نیز منجر شد. [3]

    3. استفاده از سلاح خمپاره در عملیات شهری به ابتکار مریم رجوی که سلاحی میدانی و غیر دقیق بوده و خطای آن غیر قابل پیش بینی است و موجب آسیب رسیدن به شهروندان عادی میشود که شده است.

    4. ممانعت از خروج افراد مستقر در قرارگاه اشرف و ارتباط گیری آنان با دنیای خارج و حتی دیدار با خانواده هایشان و عدم امکان دسترسی به هرگونه نشریه و کتاب و وسیله ارتباط جمعی

    5. راه اندازی نشست های تفتیش عقاید تحت عنوان "عملیات جاری" و یا "غسل" جهت سرکوب و مغزشویی اعضا در عراق و همچنین در اروپا و آمریکا

    6. ایجاد خانه های تیمی برای افراد مستقر در اروپا و آمریکا جهت ایزوله نمودن آنان از دنیای خارج و قرار دادن آنان تحت القائات فکری مستمر به منظور کشیدن حصار ذهنی و اسیر نگاه داشتن آنان

    7. تشویق و ترغیب جوانان در داخل کشور به ایجاد ناامنی و هرج و مرج و آسیب رساندن به اموال عمومی و دادن آموزش خرابکاری و ترور در سیمای آزادی

    البته از این دست موارد زیاد میتوان مطرح نمود ولی تا جایی که به من بر میگردد تنها یک سؤال از مسعود رجوی به عنوان رهبر مجاهدین خلق دارم و آن اینست که مسئول عملی نشدن وعده های 30 ساله وی دقیقا چه کسی است و آیا خود او اساسا در این رابطه کوچکترین انتقادی به عملکرد خود می بیند یا خیر و اگر جواب مثبت است موارد آن چه بوده اند. اگر "عملیات جاری" و "غسل" حق است می خواهیم ببینیم مسعود رجوی در برابر "هر مجاهد خلق و هر عضو یا هوادار و پشتیبان این مقاومت" چگونه عملیات جاری و غسل میکند و از خود انتقاد می نماید.

    فکر نمیکنم صورت این سؤال واضح نباشد و یا "تاکتیکی و اجرائی و جزئی" و یا اینکه "استراتژیک مربوط به قیام و سرنگونی" باشد و یا مثلا برای پاسخ دادن به آن "ملاحظات و محدودیتهای اطلاعاتی و امنیتی و دست بستگی های سیاسی" در کار باشد.

    بیان توجیه گر و آسمان و ریسمان بافی های شخص رجوی برایم ناآشنا نیست. همیشه از موارد موهوم و غیبی صحبت میکند. یک کلام حرف منطقی و روشن و واضح در تمامی روضه خوانی هایش پیدا نمیشود. هنوز هم فکر میکند که نشست های چندین روزه و چندین هفتگی است که آنقدر در گوش افراد اسیر در قرارگاه اشرف میخواند که از حال میرفتند و هر چه میگفت را بی گفتگو قبول میکردند. برای کسانی که روی فرقه ها و رهبران فرقه ها مطالعه میکنند اتفافا این یک نمونه بسیار بارز از عملکرد یک رهبر فرقه است. او در منتهای شارلاتان بازی دنیا را تماما دشمن بشریت نشان داده و سعی میکند خود را ناجی جهان جلوه دهد. فقط کسانی که در یک فرقه مانند سازمان مجاهدین خلق مسخ شده باشند این حرفها را قابل قبول میدانند و البته این حرف به هیچ کاری به غیر از هر چه بیشتر مسخ کردن افراد گرفتار در درون فرقه نمیخورد.

    خیلی روشن و واضح و بدون لفاظی ها اگر بخواهیم حرف بزنیم باید از شیادترین سیاستمدار تاریخ ایران پرسید که:

    1. آیا اعضای سازمان مجاهدین خلق حق ارتباط آزاد و بدون واسطه با اعضای خانواده خود، دوستان و آشنایان سابق و کلا جهان خارج از فرقه را دارند؟

    2. آیا اعضای سازمان مجاهدین خلق حق انتقاد به رهبری که در واقع همه کاره سازمان و مالک مال و جان و ناموس اعضا می باشد را دارند؟

    3. آیا اعضای سازمان مجاهدین خلق حق جدا شدن از سازمان، زمانی که اعتقادات خود را منطبق بر سیاست و عملکرد این سازمان و رهبری آن که مدام در تغییر و نوسان است نمی بینند، را دارند؟

    4. آیا اعضای سازمان مجاهدین خلق در بدو ورود به این سازمان از تمامی تعهداتی که از قبل برایشان معین گردیده بود اطلاع داشتند؟

    5. جایگاه خانواده که در تمامی مذاهب و مکاتب برحق، مقدس شمرده میشود در داخل سازمان مجاهدین خلق به لحاظ اعتقادی و عملی چیست؟

    6. حد و حدود اختیارات رهبر کدام است؟ و رهبر با این میزان از اختیارات نامحدود در چه رابطه و در برابر چه کسی مسئول بوده و پاسخگوست؟

    7. حقوق اعضای سازمان مجاهدین خلق چگونه تعریف میگردد و آیا اساسا در هیچ زمینه و رابطه ای حقی دارند؟

    تمامی لفاظی ها و روده درازی های بخش ها و فصل های مختلف این نوشته که قرار است پاسخ سؤالات متعدد و مکرر اعضا و هواداران سازمان باشد چیزی به غیر از تکرار حرفهای بی سر و ته گذشته که با خر مرد رندی تمام صرفا برای منحرف کردن اذهان از سؤالات اصلی مطرح میگردند نیست. برای کسانی که هنوز با کارکرد فرقه ها و رهبران فریبکار آنها آشنایی ندارند شاید این توجیهات به درجاتی موقتا کارساز باشد. عادت تمامی رهبران دغل فرقه ها مظلوم نمائی و دشمن هراسی و این نوع کارهاست.

    رهبران فرقه ها مدام از توطئه دشمنان بر علیه خود صحبت میکنند و با هرچه بزرگتر کردن دشمن سعی میکنند که خود را بزرگ جلو دهند. آنان در برابر پیروان خود طوری صحبت میکنند که گوئی دنیا تماما شیطانی و فاسد است و تنها محل امن در جهان در داخل فرقه مربوطه و زیر قیومیت رهبر کذایی است. آنان مدام از افتخارات گذشته خود صحبت میکنند حال آنکه جز اشتباه و ندانم کاری و به غیر از خیانت و جنایت و همچنین به هدر دادن انرژی و جان و هستی پیروان خود چیزی در کارنامه شان ندارند.

    اما پرداختن به این به اصطلاح "سلسله آموزش" از یک جهت اهمیت انسانی دارد. اینطور بر می آید که دراکولا میخواهد مجددا سر از قبر برداشته و جوانان بیشتری را مسخ کرده و خون آنان را بمکد. بر عهده کسانی که با شگردها و فریب های این دجال زمان آشنایی دارند است که به افشای عملکردهای گذشته – هر چند همه را یکباره تحت عنوان مجعول بودن منکر شده است – بپردازند. بر عهده کسانی که سازمان جهنمی وی را تجربه کرده اند است تا دیگران را از افتادن در تله فرقه ای وی و خوردن گول زبان چرم و نرم او برحذر دارند و نگذارند عمر و زندگی جوانان بیشتری همچون نسل ما تباه شود. بر عهده کسانی که فنا شدن خانواده های خود را به عینه دیده اند است تا نگذارند خانواده های بیشتری از هم بپاشند و مادران و پدران و خواهران و برادران و فرزندان بیشتری داغدیده گردند.

    واقعیت اینست که هیچکس به اندازه مسعود رجوی به ایران و ایرانی ضربه نزده است و هیچکس به اندازه او عمر و هستی بهترین جوانان میهن پرست این مرز و بوم را تباه نکرده و آنان را به خیانت و جاسوسی برای دشمن وادار ننموده است. برای مسعود رجوی هیچ چیز به غیر از به حاکمیت هرچه زودتر رسیدن مهم نبوده و نیست و در این رابطه آمادگی بیان هر دروغ و دست زدن به هر شیادی و فنا کردن هر کس و هر چیزی را دارد. او مدام از فداکاری حرف میزند در حالیکه همیشه پیروان خود را دم تیغ داده و خود زودتر از بقیه از صحنه گریخته است.

    کسانی که بعد از اشغال عراق از جهنم قرارگاه اشرف گریخته و جان سالم بدر برده بودند در خصوص رجوی میگفتند که امام حسین (ع) چراغ ها را خاموش کرد و گفت هر که میخواهد برود و بعد چراغ ها را روشن کردند و تعداد کمی مانده بودند. اما رهبر ما چراغ ها را خاموش کرد و گفت هر کس می خواهد برود و وقتی چراغ ها را روشن کردند همه مانده بودند و فقط خودش و نزدیکانش رفته بودند.

    *************

    1- در تاریخ 18 آذر 1370 سازمان ملل متحد رسما عراق را به عنوان مسئول و آغازگر جنگ معرفی نمود.

    2- لازم به ذکر است که حتی در کشورهایی نظیر انگلستان که مجازات اعدام ندارند در خصوص همکاری با دشمن در حال جنگ استثناء وجود دارد و مجازات آن مرگ است. بعد از پایان جنگ جهانی دوم یک لرد انگلیسی به نام William Joyce معروف به Lord Haw Haw به اتهام همکاری تبلیغی با آلمان نازی در انگلستان محاکمه و اعدام گردید. یک دستیار ملکه انگلستان نیز به نام Anthony Blunt به جرم کمونیست بودن و همکاری با KGB در سال 1979به اعدام محکوم شد که بعدا به دلیل کبر سن با عفو مستقیم ملکه محکومیت او به حبس ابد تقلیل یافت و تمامی عناوین وی گرفته شد. همچنین تا سالیان سال بعد از پایان جنگ جهانی دوم کسانی که به نوعی در برابر نازی ها تمکین نموده بودند در کشورهای خود به محاکمه کشیده میشدند.

    3- اطلاعیه های این گونه اقدامات هنوز بر روی سایت های رسمی سازمان مجاهدین خلق موجود است. اگر چه سازمان بسیاری از مطالب و نشریات گذشته خود را جمع آوری کرده و از روی سایت ها برداشته است تا در موقع مقتضی منکر تمامی آنها شود.

    Home


    Date: 2012-12-19
    (C) 2006