شما صفحه آرشیو را مشاهده می‌کنید. برای دیدن صفحه اصلی‌ به این لینک مراجعه نمائیدhttp://iran-interlink.org/wordpressfa/



  • دیدار آن سینگلتون از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف). مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در پروسه پیشرفت دموکراسی در عراق خرابکاری می کنند
  • تروریسم مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با پشتیبانی امریکا و اسرائیل، نمک آشی که برای جنبش سبز پخته اند - مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه ا
  • چرا کسی در مورد نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در کمپ اشرف (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) تحقیق نمی کند؟ - گزارشی از کمپ اشرف، مارس 2011
  • چه کسی مسئول رنج مداوم خانواده های اعضای گرفتار در پادگان اشرف است؟ (بنیاد خانواده سحر، ژوئیه 2010: آمریکا یک راه بیشتر ندارد. باید دست دولت عرا
  • صدور حکم بازداشت مریم و مسعود رجوی و 37 تن دیگر از مجاهدین خلق در عراق (رویترر، ژوئیه 2019)
  • ایران اینترلینک - گزارش دوم از بغداد، اردوگاه اشرف و سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - مسعود خدابنده، ایران اینترلینک، سپتامبر 2009
  • نظرات دکتر موفق الربیعی در مورد کمپ اشرف، مسعود رجوی و "زهر زدایی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق (خبرگزاری رویتر، ششم آوریل 2009 )
  • ممانعت رجوی (رهبر فرقه مجاهدین خلق) از ورود هیأت تحقیق وزارت حقوق بشر به اشرف (اصوات العراق، چهاردهم مارس 2009)
  • الموتمر عراق: اتحاديه اروپا منافقين را به خاك خود دعوت كند (موتمر، یازدهم فوریه 2009)
  • آقای بنی صدر: وقتی سازمانی وابسته شد طبیعتا وجه المصالحه می شود (رادیو فرانسه، پنجم فوریه 2009)
  • آمریکا تبعیدیان ایرانی تحت حمایت را در عراق بلاتکلیف نگاه میدارد (گزارشاتی از شبکه رادیو عمومی ملی امریکا از بغداد و تهران. آوریل 2008)
  • ورود اولین سری نجات یافتگان از جهنم اشرف در عراق به کشورهای اروپایی
  • معرفی یکی از چماقداران مجاهدین خلق (فرقه رجوی) لیلا جزایری یا اعظم فرهانی ملا حسنی کهنه.
  • ترجمه گزارش ویژه ایران اینترلینک از بغداد، قرارگاه اشرف و مجاهدین خلق (ایران اینترلینک، مسعود خدابنده، فوریه 2008)
  • اتحادیه اروپا بار دیگر مجاهدین (شورای ملی مقاومت،ارتش آزادیبخش، فرقه رجوی ...) را در فهرست تروریستها قرار داد ( دسامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمان اروپا در ایران با انجمن نجات دیدار نمود (دسامبر 2007)
  • رئیس گروه پارلمان اروپا: سازمان مجاهدین در اتحادیه اروپا، انگلستان و آمریکا همچنان غیر قانونی و سیاست ما نفی آن است (دسامبر2007)
  • همایش ؛ مغز شویی ؛ جنایت علیه بشریت (دانشگاه تبریز، دسامبر 2007)
  • دیدار و سخنرانی پرفسور شلدون فوت و مسعود خدابنده در پارلمان بریتانیا (نوامبر 2007)
  • هیئت نمایندگی پارلمانی بریتانیا از انجمن نجات در تهران دیدار کرد (نوامبر 2007)
  • رجوی رهبر مجاهدین به اعضای فرقه اجازه ملاقات با خانواده بدهد (خدابنده، اوت 2007)
  • سایت رجوی: هیچکس ، واقعا هیچکس صلاحیت انتقاد به رهبران پاک باز آزادی را ندارد! (ایران دیدبان، چهارم اوت 2007)
  • وصلت با تروریستها؟ نه! (کنت تیمرمن، سیزده ژوئیه 2007)
  • استفاده ابزاری از نام مسعود رجوی در تبلیغات مجاهدین حاکی از شتاب گرفتن سقوط فرقه به فاجعه غیر قابل کنترل نهایی است (بریف ایران - اینترلینک)
  • گزینه هایی سخت در روند مذاکرات ایران و امریکا (مسعود خدابنده، آسیا تایمز، بیست و یکم می 2007)
  • انتشار گزارش جدید وزارت خارجه امریکا (مسعود خدابنده، سوم می 2007)
  • اظهارات ابراهيم خدابنده و جميل بصام در مورد مجاهدین خلق (فرقه رجوی) - ایسنا، هشتم آوریل 2007
  • مصاحبه تلویزیون کانال سه بریتانیا با آن سینگلتون در رابطه با مجاهدین خلق، فرقه تروریستی رجوی(سی و یکم مارس 2007)
  • نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (سی مارس 2007)
  • مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری؟!!(دکتر نوری زاده، مارس 2007)

  • عباس دادفر، مأموراطلاعات يا زنداني سياسي؟

    عباس دادفر، مأموراطلاعات يا زنداني سياسي؟

    .

    ... به گفته برخي از رسانه ها از جمله سايت «هرانا» اين عضو جدا شده از مجاهدين بصورت ناخواسته توسط دولت عراق، به ايران فرستاده شد. از آنجايي كه فرد مزبور نخواسته است به مصاحبه تلويزيوني تن دهد به ده سال زندان محكوم شده و به زندان كرج منتقل شده است. فرقه رجوي كه مطابق معمول هركسي را كه از مجاهدين جدا شود، وابسته وزارت اطلاعات مي دانند و اين تهمت را بدون اينكه هيچگونه تحقيق و تفحصي انجام دهند به هر عضو جدا شده مي چسپانند، آقاي بادفر را نيز به باد تهمت گرفتند. در يكي از سايتهاي مجاهدين با نام «همبستگي ملي» در تاريخ پنجشنبه 23 دی 1389 مطلبي با اين عنوان درج ش: فراخوان و هوشياري در رابطه با عباس دادفر، مأمور اطلاعات در زندان گوهردشت ...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)

    محمد ب، وبلاگ باند رجوی، هجدهم دسامبر 2012
    http://bandrajavi.blogfa.com/post/213

    عباس بادفر يكي از اعضاي جداشده از مجاهدين خلق است كه سال 1387 از اين سازمان جدا شد و به كمپ تيف (تحت كنترل نيروهاي آمريكايي) جنب كمپ اشرف پناه آورد. پس از تعطيلي كمپ تيف كليه اعضاي جدا شده از جمله آقاي بادفر به شمال عراق منتقل شدند و از طرف كميسارياي عالي پناهندگان بعنوان پناهنده به رسميت شناخته شدند.

    به گفته برخي از رسانه ها از جمله سايت «هرانا» اين عضو جدا شده از مجاهدين بصورت ناخواسته توسط دولت عراق، به ايران فرستاده شد. از آنجايي كه فرد مزبور نخواسته است به مصاحبه تلويزيوني تن دهد به ده سال زندان محكوم شده و به زندان كرج منتقل شده است.

    فرقه رجوي كه مطابق معمول هركسي را كه از مجاهدين جدا شود، وابسته وزارت اطلاعات مي دانند و اين تهمت را بدون اينكه هيچگونه تحقيق و تفحصي انجام دهند به هر عضو جدا شده مي چسپانند، آقاي بادفر را نيز به باد تهمت گرفتند. در يكي از سايتهاي مجاهدين با نام «همبستگي ملي» در تاريخ پنجشنبه 23 دی 1389 مطلبي با اين عنوان درج شد

    فراخوان و هوشياري در رابطه با عباس دادفر، مأمور اطلاعات در زندان گوهردشت

    در زير اين تيتر سايت مجاهدين نوشته است «اخيراً براساس تحقيقات كانون حمايت از خانواده هاي جان باختگان و بازداشتي ها, اطلاعات جديدي به دست آورديم مبني بر اينكه در زندان گوهردشت كرج, فردي به نام «عباس بادفر» اهل سيستان و بلوچستان به ميان زندانيان سياسي بند3 انتقال داده شده كه قصدش, تماماً ايجاد تفرقه در ميان آنهاست. اين فرد, از زندانيان نيست, از جاسوسان است و تماماً براي توطئه و دسيسه عليه زندانيان بكار گرفته مي شود. او سوابقي از خيانت و همكاري با وزارت اطلاعات دارد و پرونده اش نيز توام با خيانت و جنايت به فرزندان ملت است.
    وارد كردن چنين مزدوري در زندان گوهردشت, آنهم در شرايطي كه زندانيان اين زندان, يك صدا و يك دل هر روز بانگ ايستادگي سرمي دهند و كسي را ياراي خموشي شان نبوده است, نياز به هشياري و دقت عمل تك به تك شما خانواده ها و زندانيان سياسي دارد.
    در اسرع وقت, اين خبر را به گوش اطرافيان خود برسانيد, از هيچ تلاشي براي افشاي اين مزدور خودفروخته دريغ نكنيد و اجازه ندهيد كه آنكس كه هموطن و شرافت خود را به اين اهريمنان مي فروشد, جايي در صفوف شما پيدا كند.»

    اكنون پس از قريب به دو سال و پس از فحاشي ها و تهمتهاي فراواني كه به آقاي دادفر توسط مجاهدين زده شد و در سايتهاي رنگارنگ خود عليه او مطلب نوشتند، سايت هرانا مطلبي از وضعيت زنداني مربوطه در زندان رجايي شهر كرج نوشته است. طبق اين گزارش عباس دادفر تحت شكنجه و فشار شديد در زندان قرار دارد. اكنون مجاهدين به تكاپو افتاده اند تا از اين نمد نيز كلاهي براي خود بدوزند. در يك سايتهاي مجاهدين تحت عنوان «درياي نيلي» مطلبي با اين عنوان درج شده است: «آن که گفت نه به رژیم ولایت فقیه و آنکه گفت آری».

    در ادامه اين مطلب آمده است: «گفتني است، وي در بهار و تابستان سال ۹۰ نيز به مدت ۵ ماه به سلولهاي انفرادي بند ۲۰۹ زندان اوين منتقل مي‌شود و تحت فشار براي انجام مصاحبه تلويزيوني قرار مي‌گيرد.»
    گفتني است كه رژيم جمهوري اسلامي كساني كه به همكاري با وزارت اطلاعات تن ميدهند را چگونه به سرعت برايشان پاسپورت صادر و حتي به اروپا اعزام مي كند.»

    مجاهدين كه قافيه را حسابي باخته اند، سعي مي كنند با فرافكني و تهمت هاي مجدد به اين و آن زير اين افتضاح شانه خالي كنند. اين سايت معلوم الحال در ادامه نوشته است: «به يك افشاگري در باره جدا شده ديگري از مجاهدين به نام بتول سلطاني توجه كنيد....»

    و در ادامه شروع كرده است به فحاشي به خانم بتول سلطاني و تهمت و الي آخر. اين سنت كثيف و ديرينه شخص رجوي است كه در مجاهدين پايه گذاري كرده و تمامي اعضاي آن نيز گوش بسته و بدون استفاده از مغز و عقل خويش آنرا نشخوار مي كنند.


    The Life of Camp Ashraf,
    Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

    ----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=14000

    عباس بادفر، عضو اسبق مجاهدین، زندانی جمهوری اسلامی و مخالف رجوی + سند

    .

    ... آقای دادفر پس از گریز از زندان مجاهدین در پادگان بدنام اشرف مدتی را در کمپ تیپف که درمجاورت این پادگان توسط ارتش آمریکا برپا شده بود بسر برده و پس از فرار از این کمپ خود را به شمال عراق و سپس ترکیه می رساند و از آنجا به ایران باز می گردد. اما توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی دستگیر می شود چرا که اینان اعتقاد دارند " منافق خوب، منافق مرده است". در این میان مجاهدین خلق در قبال پرونده ی آقای بادفر رویکرد دوگانه ای اتخاذ نموده اند. آنها از طریق وابستگان خود در زندان بخوبی مطلع هستند که عباس بادفر مخالف و منتقد رجوی است. به همین دلیل در تاریخ 23 دی 1389 سایت همبستگی ملی وابسته به رجوی ها خبری را منتشر نمود که بر مبنای آن آقای دادفر خبرچین وزارت اطلاعات در زندان قلمداد شده است! ...


    (Mehdi Abrishamchi and Massoud Rajavi taking orders from Saddam's head of secret services)

    مجاهدین مونیتور، یازدهم دسامبر 2012
    http://mojahedinmonitor.blogspot.de/2012/12/blog-post.html

    هرانا خبری در باره یک زندانی، آقای عباس دادفر منتشر نموده است که بر مبنای آن آقای دادفر عضو پیشین گروه مجاهدین خلق به 10 سال زندان و تبعید محکوم شده است. مجاهدین مانیتور ضمن اعتراض شدید به این حکم، محامع بین المللی را به بررسی وضعیت آقای دادفر فراخوانده و خواستار آزادی وی از زندانهای جمهوری اسلامی است.

    در این میان اما اطلاعاتی به دست ما رسیده که اثبات می کند آقای دادفر قربانی حکومت جمهوری اسلامی و بازی کثیف مجاهدین است.

    اطلاعات بدست آمده حاکی از آن است که آقای دادفر پس از گریز از زندان مجاهدین در پادگان بدنام اشرف مدتی را در کمپ تیپف که درمجاورت این پادگان توسط ارتش آمریکا برپا شده بود بسر برده و پس از فرار از این کمپ خود را به شمال عراق و سپس ترکیه می رساند و از آنجا به ایران باز می گردد. اما توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی دستگیر می شود چرا که اینان اعتقاد دارند ( با عرض پوزش از تمام آزادگانی که به دیکتاتوری مسعود رجوی نه گفته اند، ناچاریم عین ادبیات موهن ماموران امنیتی جمهوری اسلامی را نقل کنیم) " منافق خوب، منافق مرده است"

    در این میان مجاهدین خلق در قبال پرونده ی آقای بادفر رویکرد دوگانه ای اتخاذ نموده اند. آنها از طریق وابستگان خود در زندان بخوبی مطلع هستند که عباس بادفر مخالف و منتقد رجوی است. به همین دلیل در تاریخ 23 دی 1389 سایت همبستگی ملی وابسته به رجوی ها خبری را منتشر نمود که بر مبنای آن آقای دادفر خبرچین وزارت اطلاعات در زندان قلمداد شده است!

    لینک به خبر در سایت مجاهدین ( همبستگی ملی)

    لینک همین مطلب در سایت بالاترین که توسط یکی از شناخته شده ترین کاربران وابسته به رجوی آپ شده است:

    فراخوان و هوشیاری در رابطه با عباس بادفر مأمور اطلاعات در زندان گوهردشت

    https://balatarin.com/permlink/2011/1/14/2325271

    پس از انتشار خبر هرانا، مجاهدین که گویا فراموش کرده بودند پیش از این عباس را عضو اطلاعات و مامور سپاه قلمداد کرده اند، بصورت عجولانه سعی کردند از این موضوع استفاده تبلیغاتی ببرند. آنها با استفاده از یک تاکتیک نخ نما سعی بر آن دارند که همه مخالفین و منتقدینشان را وابسته به جمهوری اسلامی اعلام کنند تا در مقابل انتقادات پاسخگو نباشند. این تاکتیک سوخته برگ اصلی بازی مسعود رجوی ( و بانوان مربوطه) در قبال همه ی طیف های منتقد است و مثل ایدئولوژی، عقاید و سایر چیز های گروه رجوی، کهنه و فرسوده شده است.

    مجاهدین فراموشکار پس از انتشار خبر هرانا دست به انتشار سلسله مطالبی در فضای مجازی زده اند و بر مبنای آن نتیجه گیری کرده اند که همه ی اعضای اسبق مجاهدین که امروزه منتقد سیاست های رجوی هستند،ماموران حکومتی هستند. رجوی ها گویا حافظه تاریخی ندارند که بیاد بیاورند همین زندانی، عباس بادفر را هم درست مانند همه جداشدگان دیگر از فرقه ی مسعود رجوی، عامل رژیم خوانده بودند.

    واقعیت این است که اعضای اسبق مجاهدین بخصوص کسانی که در این سازمان حائز سابقه و مسئولیت بوده اند، همواره با تهدیدات و فشارهای دو دیکتاتوری جمهوری اسلامی و گروه تروریستی مجاهدین خلق روبرو بوده و هستند. آنها آزادگانی هستند که تبعید را بجان خریده و برگزیده اند و نقض حقوق بشر را در ایران و در تشکیلات فرقه ای و قرون وسطایی مجاهدین فریاد می کنند. مطمئنا تلاش های پر ثمر همین افراد رنج دیده و سختی کشیده، که خود قربانی دو نظام ایدئولوژیک و دیکتاتوری جمهوری اسلامی و مجاهدین خلق هستند و در برابر اتهام های واهی هر دو نظام سینه سپر کرده اند، چراغ راه آیندگان خواهد بود.

    اگر مجاهدین در فهم این مسئله مشکل دارند که هم می توان مخالف جمهوری اسلامی بود و هم مخالف رجوی ها، این مشکل خودشان است. اما همین نکته بخوبی نشان می دهد که نحوه تعامل این گروه با دگ اندیشان و منتقدین در درون حصار های پادگان اشرف چگونه بوده است.

    ----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13990

    خودکشی دردناک حسین بلوجانی در کانادا

    .

    ... صاحب‌کار حسین می‌گوید او پس از فراراز کمپ اشرف ( قرارگاه فرقه مجاهدین خلق )، به کمپ آمریکایی‌ها به نام JITIF که موازی کمپ اشرف بود،‌ می‌رود و از او تست DNA به‌عمل می‌آورند که از آن پس به هر کشوری که می‌رفت، هویت سازمانی‌اش زود مشخص می‌شد. یکی از کسانی که او را درکمپ آمریکایی‌ها درعراق دیده بود و درحال حاضر در ونکوور زندگی‌ می‌کند، می‌گوید: «برای اولین بار حسین را در کمپ JITIF در عراق دیدم. اواخر سال ۲۰۰۷ و تا اوایل سال ۲۰۰۸ بود که پس از آن هرکدام جداگانه اقدام به فرار از کمپ آمریکایی‌ها کردیم و از طریق ترکیه خود را به یونان ‌رساندیم. در جولای سال ۲۰۰۸ بار دیگر او را در آتن دیدم. در شهر آتن پانسیون‌هایی بود که با پرداخت ۳ دلار، شب را به روز می‌رساندیم. وضعیت مالی همه‌مان اسفناک بود و ...

    نیم نگاه، نهم دسامبر 2012
    http://www.nimnegah.org/farsi/?p=2037

    خبرتکاندهنده بود:آخرین موردخودکشی که دربعدازظهرشنبه گذشته(اول دسامبر)درتقاطع کامرشیال وبرادوی شرقی (ونکوورکانادا)روی داد،منجربه مرگ مردجوان ایرانی می‌شود. اوکه حسین بلوجانی (عضوجدا شده مجاهدین خلق) نام دارد، هنگام مرگ ۳۱ سال داشت.

    …………

    فریبکاری فرقه تروریستی مجاهدین خلق دراغوای جوانان ساده دل ایرانی و ترسیم چشم اندازی از امید و رویا، عملی تبهکارانه، غیراخلاقی وغیرانسانی است.

    پرسش این است که چرا حسین بلوجانی ازمجاهدین جدا شد؟ جزاینکه مناسبات حاکم بر مجاهدین خلق نمایشی از نفی و انکار آزادی و فردیت انسانهاست؟ و افراد همچون برده هایی متصور می شوند که بایستی درمسیر امیال قدرت طلبانه و فاشیستی سران و رهبری مجاهدین خلق به کار گرفته شوند؟

    درسال۱۳۸۳ که مسئولیت انجمن نجات دفترکرمانشاه رانیزبرعهده داشتم در یکی ازروزها مادرحسین بلوجانی که زنی زحمتکش و داغدیده بود با من تماس گرفت اوازاینکه سران مجاهدین فرزند جوان و ساده دلش را فریب داده وبه اسارتگاه اشرف درعراق انتقال داده بودند سخت آزرده و دل نگران بود مادرحسین سرپرست خانواده و زنی زحمتکش بود وبا کارگری امرارمعاش میکرد ایشان سخت درتلاش بود تا با کمک فعالان انجمن نجات فرزندش حسین را ازحصارهای فیزیکی وذهنی مجاهدین برهاند به این جهت درارتباط مستمرومداوم با انجمن نجات قرارداشت اوبارها درمکالمه تلفنی با من ازاینکه مجاهدین امکان هرگونه تماس پسرش با اورا درطی سالهای طولانی سلب کرده اند وهیچگونه خبری ازحسین ندارد ازدرد وجودش گفت ازاینکه بشدت دررنج وعذاب است حرفها زد سخت و دردناک گریست وسران مجاهدین را نفرین کرد. مادرحسین عزمش را جزم کرده بود تا فرزندش را به آغوش خانواده بازگرداند متاسفانه سران بیرحم مجاهدین بدون اهمیت دادن به احساسات خانوادگی و مادرانه همه روزنه ها و امکان ارتباط را درزمانی که حسین در اسارتگاه اشرف بسر میبرد بسته بودند وبه پیام های متعدد مادر حسین مبنی بر تماس تلفنی و یا ملاقات و اطلاع از وضعیت فرزند دلبندش پاسخی ندادند و …

    خدای مهربان قرین رحمتش فرماید.

    آرش رضایی

    شرح ماجرای خودکشی

    صاحب‌کار حسین بلوجانی می‌گوید:«او طبق روال معمول باید روز شنبه به سر کار می‌آمد اما حدود ساعت ۱۱ صبح به محل کار زنگ می‌زند و می‌گوید امروز نمی‌توانم سر کار حاضر شوم.» صاحب‌کار حسین به نقل از هم‌خانه‌اش می‌گوید که حدود ساعت ۳ بعدازظهر پلیس نیووست مینستر به آپارتمان آنها می‌رود و به او می‌گوید برای حسین حادثه‌ای اتفاق افتاده است و از او سراغ فامیل و دوستان نزدیک‌اش را می‌گیرد. او نیز شماره تلفن مرا به پلیس می‌دهد چون می‌دانست که من علاوه بر صاحب‌کار او، دوست و یاری‌دهنده‌ی روزهای سخت‌اش برای گرفتن موقعیت اقامتی و هویتی‌اش در کانادا بودم. صاحب‌کار بلوجانی ادامه می‌دهد: «پلیس با من تماس گرفت و گفت برای حسین بلوجانی حادثه‌ای رخ داده‌است. چون می‌دانستم گواهینامه نداشته و فقط می‌توانسته در کنار من به تمرین رانندگی بپردازد، مطمئن بودم که این حادثه، تصادف اتومبیل نمی‌تواند باشد. حدس من این بود که شاید به‌خاطر افسردگی و در خود فرورفتن، ممکن است اتومبیلی او را زیر گرفته باشد. پلیس نیووست مینستر شماره پرونده‌ای به من داد تا با اداره پلیس ونکوور تماس بگیرم. او گفت جنازه‌اش در بیمارستان عمومی ونکوور است. در یک لحظه احساس کردم نزدیک‌ترین عضو خانواده‌ام را از دست داده‌ام. پس از چند بار تماس با پلیس ونکوور و دوباره با پلیس نیووست مینستر بالاخره موفق شدم دلیل مرگ او را بدانم. به من گفتند که او خود را از پل بالایی کامرشیال پرت کرده و پس از اصابت با واگن قطار، جانش را از دست داده‌است.»

    صاحب‌کار حسین می‌گوید او پس از فراراز کمپ اشرف ( قرارگاه فرقه مجاهدین خلق )، به کمپ آمریکایی‌ها به نام JITIF که موازی کمپ اشرف بود،‌ می‌رود و از او تست DNA به‌عمل می‌آورند که از آن پس به هر کشوری که می‌رفت، هویت سازمانی‌اش زود مشخص می‌شد.

    یکی از کسانی که او را درکمپ آمریکایی‌ها درعراق دیده بود و درحال حاضر در ونکوور زندگی‌ می‌کند، می‌گوید: «برای اولین بار حسین را در کمپ JITIF در عراق دیدم. اواخر سال ۲۰۰۷ و تا اوایل سال ۲۰۰۸ بود که پس از آن هرکدام جداگانه اقدام به فرار از کمپ آمریکایی‌ها کردیم و از طریق ترکیه خود را به یونان ‌رساندیم. در جولای سال ۲۰۰۸ بار دیگر او را در آتن دیدم. در شهر آتن پانسیون‌هایی بود که با پرداخت ۳ دلار، شب را به روز می‌رساندیم. وضعیت مالی همه‌مان اسفناک بود و خانواده‌ها از ما بی‌اطلاع بودند و ما نمی‌توانستیم از آن‌ها کمک مالی دریافت کنیم. افرادی هم بودند که از سراسر دنیا با منظورهای خاص دوست داشتند به ما کمک کنند ولی دریافت ناچیز آنها، استقلال ما را به خطر می‌انداخت. خیلی‌ها به ناچار این کمک‌ها را دریافت می‌کردند. حسین هم این کمک‌ها را می‌گرفت و هم به دیگران کمک می‌کرد. تا اینکه به ونکوور آمد و در این‌جا نیز چند بار سراغ مرا از دیگران گرفته بود ولی نتوانسته بود با من تماس بگیرد.»

    حسین بلوجانی سرانجام به طور غیر قانونی در هنگامه‌ی المپیک زمستانی ۲۰۱۰ ونکوور، خود را به ونکوور می‌رساند.

    سیستم پناهجوپذیری کانادا شیوه سخت‌گیرانه‌ای را دنبال می‌کند و نسبت به افرادی که وابستگی سیاسی‌شان به سازمان‌هایی که نامشان در لیست تروریستی جهان قرار گرفته‌‌باشد، شانس پذیرش تقریباً به صفر می‌رسد. اما این شیوه در بسیاری از موارد برای افراد عادی و غیر وابسته به گروه‌های سیاسی و غیر پارتیزانی نیز اعمال می‌شود. با روی کار آمدن دولت محافظه کار، کانادا این سیاست را با شدت و حدت بیشتری پی‌گیری می‌کند و چشم‌اندازی برای آن نمی‌توان متصور شد.

    یکی از دوستان نزدیک حسین که در نروژ اقامت دارد، پس از شنیدن حادثه خودکشی حسین بلوجانی، دریادداشتی می نویسد:

    «حسین بلوجانی در خرداد ماه ۱۳۷۶، درحالی که شانزده سال سن داشت و نوجوان بود با(هدایت سمپات ورابط مجاهدین خلق)، ازایران به قصد پیوستن به سازمان مجاهدین خارج شد. حسین بلوجانی را به قرنطینه‌ای بنام فضیلیه، مستقر درمنطقه فضیله عراق فرستادند. فضیلیه جایی بود که آخر وعاقبت و شروع هر کاری بود. من هم در مرحله‌ی پایان کار بازجویی‌هایم در جاهای مختلف بودم و تازه شروع ورودم به سازمان مجاهدین بود. حسین بچه‌ دوست داشتنی‌ای بود و ازهمان اول با او مثل برادر دوست شدم، از برادرهم نزدیک تر. لقمه نانی گیرمی‌آمد با هم تقسیم می‌کردیم، سیگار اگرگیر می‌آوردیم با هم می‌کشیدم. بیچاره درعالم نوجوانی بود و نمی‌دانست به جهنم عراق (قرارگاه اشرف و تشکیلات مخوف مجاهدین خلق) پا گذاشته‌است. می‌گفت دلم برای مامانم تنگ شده می خواهم برگردم. درقرنطینه فضیلیه هم داستان‌های زیادی پیش آمد که کوتاه میکنم. درسازمان مجاهدین او یک فرد ناراضی بود ولی کاری از دستش بر نمی‌آمد. دورادور حواسم بهش بود و احوالاتش رو می‌پرسدم. بعدها – بعد از حمله آمریکایی‌ها به عراق در سال ۲۰۰۳ – در یک روز با هم از سازمان خارج شدیم و قرار گذاشتیم تا با هم فرار کنیم. در کمپ تیف( کمپ امریکائیها )حسین اقدام به فرار کرد که من درجریان این کار بودم و خودم هم قرار بود با آنها فرار کنم ولی من به دلیل اعتصاب غذا به بیمارستان منتقل شدم و حسین فرار کرد با یک نفر دیگر که بعد هر دو دستگیر و به انفرادی امریکایی ها منتقل شدند. باید ۳۰ روز رو در انفرادی می ماندند. در آن زمان سربازهای هار بلغاری هم آنجا بودند که بی دلیل به جان حسین بلوجانی افتادند. ابتدا تف کرده بودند که او هم تف کرده بود بعد با باتون به جانش افتاده بودند و دستش را داغون کرده بودند. او به بیمارستان آمریکایی‌ها برای مداوا منتقل شد. او نگران مادرش بود و می‌گفت مادرش در وضعیت اقتصادی خوبی نیست. به هر حال کسی رو هم نداشت که کمکش کند. زمان خروج از کمپ آمریکایی‌ها رسید. هشت ماه در اعتصاب و اعتراض بودیم. پا به پای ما تا آخرش بود. زمان خارج شدن با اینکه تصمیم گرفته بودیم باهم خارج شویم ولی او با من نیامد. گفت آمریکایی ها باید من رو تعیین تکلیف کنند. به هر حال ما با بدبختی بعد از چهل روز خودمان رو به کردستان عراق رساندیم. بعد از ما حسین بلوجانی و دو دوست دیگرش خارج شده بودند که با من در زندان عراقی ها تماس گرفت و سلام رساند و گفت من مزدور هستم. گفتم چرا؟ گفت سازمان مجاهدین اسم من را به اسم مزدور از تلویزیون ۰ سیمای آزادی ) اعلام کرد. به هر حال من بعد از مدتی به ترکیه رفتم و در ترکیه حسین را دیدم. و باهم به علاوه ده نفر دیگر از ترکیه به یونان رفتیم. البته سه بار اقدام کردیم بعد از سه بار که هر سه بارش هم نزدیک بود کشته بشویم، از ترکیه خارج شدیم. پول خارج شدن‌ها هم از اینجا تهیه شده بود که در کمپ آمریکایی‌ها برای ساعتی یک دلار کار کرده بودیم. در یونان پیش یک قاچاق‌چی ماند چون پولی نداشت که بابت اجاره خانه بدهد. خانه قاچاقچی را تمیز میکرد و کمک هم میکرد به او ولی کار خلافی نمی‌کرد. بعد از مدتی قاچاقچی بخاطر اینکه پیش او کار کرده بود به او یک پاسپورت – فکر میکنیم مال بلغارستان بود – داد و او هم خارج شد از یونان و خودش را به نروژ رساند. بعد از مدتی از نروژ برای من صد یورو فرستاد و گفت دستت درد نکند ولی بیشتر از این ندارم کمک کنم. بعد من به آلمان آمدم. حسین بلوجانی یک پاسپورت با ملیت یونانی که عکسش شبیه خودش بود پیدا کرده بود و با آن به آلمان آمد و از المان به آمریکا رفت. در آمریکا با یک خانم مسن آشنا میشود و مدتی را در خانه او می ماند و بعد راهی کانادا می شود. در کانادا آخرین بار که با من تماس گرفت گفت جواب گرفته است. جواب قبولی گرفته است.»

    ----------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13981

    خود کشی دردناک حسین بلوجانی و پیام تسلیت

    .

    ... سازمان طی تمام سالیان خانواده ها را از سرنوشت فرزندان بی اطلاع نگهداشته بود و هر کس سراغ خانواده اش را میگرفت آماج فحاشی ها و سرکوبی های سازمان در نشستهای تفتیش عقاید موسوم به عملیات جاری و غسل و ….. می شد. حسین بلوجانی در خرداد ماه ۱۳۷۶، در حالی که شانزده سال سن داشت و نوجوان بود به پیشنهاد دوستش، از ایران به قصد پیوستن به سازمان مجاهدین خارج شدند. سال ۱۳۸۲از تشکیلات این سازمان جدا شد و به کمپ آمریکائی ها رفت علیرغم اینکه زنده یاد فقط ۱۶ سال داشت که وارد این تشکیلات شد اما سازمان به وی هم رحم نکرد و بخاطر جدا شدنش از سازمان مجاهدین لقب خائن ومزدور بر او هم نهاد و او با کوله باری از اندوه راهی سرنوشت و شمال عراق شد ...

    انجمن زنان ایران، نهم دسامبر 2012
    http://www.iran-zanan.de/Maghalat/hossein%20blujani.htm

    لینک به منبع 1

    لینک به منبع 2

    انجمن زنان ایران خودکشی دردناک حسین بلوجانی از نفرات جدا شده مجاهدین را در حالی که 31 سال سن داشت در کانادا به خانواده ایشان تسلیت می گوید و خود را در این غم و اندوه بزرگ شریک می می دانیم

    اندوه بزرگی است برای مادری که جوان ۱۶ ساله‌اش را تا هنگام رسیدنش به ۳۱ سالگی ندیده‌باشد و او را در آغوش نگرفته باشد. سازمان طی تمام سالیان خانواده ها را از سرنوشت فرزندان بی اطلاع نگهداشته بود و هر کس سراغ خانواده اش را میگرفت آماج فحاشی ها و سرکوبی های سازمان در نشستهای تفتیش عقاید موسوم به عملیات جاری و غسل و ..... می شد

    حسین بلوجانی در خرداد ماه ۱۳۷۶، در حالی که شانزده سال سن داشت و نوجوان بود به پیشنهاد دوستش، از ایران به قصد پیوستن به سازمان مجاهدین خارج شدند سال 1382

    از تشکیلات این سازمان جدا شد و به کمپ آمریکائی ها رفت

    علیرغم اینکه زنده یاد فقط 16 سال داشت که وارد این تشکیلات شد اما سازمان به وی هم رحم نکرد و بخاطر جدا شدنش از سازمان مجاهدین لقب خائن ومزدور بر او هم نهاد و او با کوله باری از اندوه راهی سرنوشت و شمال عراق شد.

    یکی از دوستان بسیار نزدیکش می گوید که یک روز حسین با من تماس گرفت و گفت من مزدور هستم. گفتم چرا؟ گفت سازمان مجاهدین اسم من را به اسم مزدور از تلویزیون اعلام کرد.

    به این مناسبت و موارد مشابه دهم ماه دسامبر روز جهانی پیشگیری و مبارزه با خودکشی از سوی سازمان بهداشت جهانی اعلام شده‌است

    خودکشی دردناک حسین بلوجانی از نفرات جدا شده مجاهدین

    انجمن یاران، پاریس، نهم دسامبر 2012
    لینک به منبع

    اندوه ما در غم از دست دادن ان عزیز بزرگوار در واژه ها نمیگنجد تنها میتوانیم از خداوند برای خانواده ایشان صبری عظیم و برای آن مرحوم روحی شاد و آرام طلب کنیم

    مشیت الهی بـر ایـن تعلق گرفـته کـه بهار فرحناک زندگی را خـزانـی ماتمزده بـه انتظار بنشیند و این ، بارزترین تفسیر فلسفـه آفـرینش درفـراخـنای بـی کران هـستی و یـگانه راز جـاودانگی اوسـت

    اندوه بزرگی است برای مادری که جوان ۱۶ ساله‌اش را تا هنگام رسیدنش به ۳۱ سالگی ندیده‌باشد و او را در آغوش نگرفته باشد. سازمان طی تمام سالیان خانواده ها را از سرنوشت فرزندان بی اطلاع نگهداشته بود و هر کس سراغ خانواده اش را میگرفت آماج فحاشی ها و سرکوبی های سازمان در نشستهای تفتیش عقاید موسوم به عملیات جاری و غسل و ….. می شد

    حسین بلوجانی در خرداد ماه ۱۳۷۶، در حالی که شانزده سال سن داشت و نوجوان بود به پیشنهاد دوستش، از ایران به قصد پیوستن به سازمان مجاهدین خارج شدند. سال ۱۳۸۲از تشکیلات این سازمان جدا شد و به کمپ آمریکائی ها رفت علیرغم اینکه زنده یاد فقط ۱۶ سال داشت که وارد این تشکیلات شد اما سازمان به وی هم رحم نکرد و بخاطر جدا شدنش از سازمان مجاهدین لقب خائن ومزدور بر او هم نهاد و او با کوله باری از اندوه راهی سرنوشت و شمال عراق شد.

    یکی از دوستان بسیار نزدیکش می گوید که “یک روز حسین با من تماس گرفت و گفت من مزدور هستم. گفتم چرا؟ گفت سازمان مجاهدین اسم من را به اسم مزدور از تلویزیون اعلام کرده است.”

    انجمن یاران ایران

    -------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=13749

    مدرسه بازکردن سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) چیز غریبی است، مثل اینکه گرگ جگرکی باز کند !

    .

    ... در همین رابطه به تمامی هموطنان عزیز هشدار می دهم که مواظب شگرد کثیف فرقه رجوی باشند . چون آنها در پوش انجمن و مدرسه هدفهای پلیدی را در سر می پرورانند که به بطور مختصر به آنها اشاره می کنم …..این مدارس تبدیل به مکانهای می شود برای جذب نیرو، که اول به نام تشکیل جلسه ، برنامه های فرهنگی ، مناسبت های عمومی است و سپس جذب نیرو برای متینگ های رسمی فرقه می باشد . در مرحله بعد هم جذب کردن به تشکیلات است .این همان شیوه ای است که ندا حسنی و ندا های دیگررا جذب کردند ، ندا حسنی در کلاس آموزش آنها تا آنجا پیش رفت که وقتی مریم قجر عضدانلو دستگیر شد به خاطر وی خود سوزی کرد... با نشان دادن آمار و عکس های تبلیغی که از این برنامه ها تهیه می کنند می خواهند نشان بدهند که ...


    The Life of Camp Ashraf,
    Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

    محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، پنجم نوامبر 2012
    لینک به منبع

    بعد از فتح المبینی! که سازمان مجاهدین خلق داشتند که طی یک عملیات پیچیده ، باهزینه نزدیک صد میلیون یوروی که به لابی های صهیونیستی دادند و توانستند از لیست سیاه تروریستی بیرون بیایند.الان به فکرآن هستندکه ابتر بودن خوشان را به هرشکلی که می توانند حل کنند. در این رابطه به فکر راه اندازی مجدد مدرسه برای آموزش زبان پارسی و فرانسه هستند. در این رابطه در فرانسه و انگلیس می خواهند مدرسه برای آموزش زبان بازگشائی کنند. در کشور های آلمان ، هلند، نروژ، فرانسه ، انگلیس برای بعضی از هموطنان کارت دعوت فرستاده اند ، آنها دعوت کرده اند که در برنامه ها فرهنگی و هنری و جلسات فرقه شرکت کنند.

    در همین رابطه به تمامی هموطنان عزیز هشدار می دهم که مواظب شگرد کثیف فرقه رجوی باشند . چون آنها در پوش انجمن و مدرسه هدفهای پلیدی را در سر می پرورانند که به بطور مختصر به آنها اشاره می کنم .

    یکم : با ثبت کردن نام مدرسه به نام یک انجمن ، از این طریق از دولت کشور مذبورکمک مالی می گیرند . در فرانسه به انجمن های که ثبت قانونی شده باشند درراستای کارشان کمک مالی می شود .و در این رابطه با مراجعه به خیریه ها و انجمن های حقوق بشری سعی می کنند که آنها را سر کسیه کنند . این یکی از رایج ترین شیوه های این سازمان است که سالیان از آن استفاده می کرده و می کنند.

    دوم : این مدارس تبدیل به مکانهای می شود برای جذب نیرو، که اول به نام تشکیل جلسه ، برنامه های فرهنگی ، مناسبت های عمومی است و سپس جذب نیرو برای متینگ های رسمی فرقه می باشد . در مرحله بعد هم جذب کردن به تشکیلات است .این همان شیوه ای است که ندا حسنی و ندا های دیگررا جذب کردند ، ندا حسنی در کلاس آموزش آنها تا آنجا پیش رفت که وقتی مریم قجر عضدانلو دستگیر شد به خاطر وی خود سوزی کرد.

    سوم : با نشان دادن آمار و عکس های تبلیغی که از این برنامه ها تهیه می کنند می خواهند نشان بدهند که در بین ایرانیان پایگاه اجتماعی دارند، لیست سیاه تروریستی باعث شده بود که ایرانیان نتوانند با آنها تماس بگیرند .در این رابطه فقط سیاهی لشگر می خواهند درست کنند برای نشان دادن به غربی ها.

    چهارم : از بین شرکت کنندگان و یا کسانی که حمایت می کنند در صدد هستند که شرکت به نام آنها ثبت کنند ، این شرکت های حقوقی که فرقه رجوی تشکیل می دهد فقط برای پول شوئی و جایجائی پول است. قابل توجه است این کاری بودکه در بین سال های 1377 الی 1380 از طریق قاچاقچی ها و کانال های رابط خود در ایران انجام می دادند . نزدیک 800 نفر را به نام و پوش کار کردن در اروپا و گرفتن پناهندگی برای آنان با فریب به عراق آورده بودند ، نزدیک 700 نفر آنها پس از سقوط صدام حسین از فرقه رجوی جدا شدندکه به ایران برگشتند .

    در رابطه با شیوه فریب آنها برای کارکردن در اروپا ، مدرسه برای کودکانی که به زور از پدر مادرهایشان در عراق جدا کردند و به اروپا انتقال دادن ، این مدرسه ها در آلمان،فرانسه، اسپانیا بود، در مقاله بعدی به فاکت و نمونه های آن اشاره خواهم کرد .

    -------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13668

    چرا سازمان مجاهدین خلق مرگ کاظم صادقی اکباتان ( کریم فلاحت ) را سرپوش گذاشت؟

    .

    ... وبه این شکل گنگ و مبهم کریم فلاحت کشته شد بدون انکه خاک سپاری و مراسمی گرفته شود . اینچنین است که جان اعضاء هیچ گونه ارزشی برا ی مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو ندارد. سوال اصلی این است که فرقه رجوی اعلام می کند که یک سازمان انقلابی،مستقلی است بدون وابستگی به ابر قدرتی یا دولتی !!این گروه های انتقال پول که دستگیر می شوند این پول و جواهرات را از کجا می آورند؟ آقای ابراهیم خدابنده و جلیل بصام در مرز سوریه دستگیر شدند با مبلغ 2میلیون دلار- دوجعبه جواهرات، مقدارزیادی پاسپورت تقلبی. کاظم صادقی اکباتان( کریم فلاحت ) با مبلغ 960 هزار دلار و مقداری جواهرات دستگیر شدند.مریم قجر عضدانلو در اور سورواز فرانسه بامبلغ11میلیون دلار که در کشوی میزکار وی بود دستگیر شد. این پول ها از کجا می آیند ؟ ...

    محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، بیست و سوم اکتبر 2012
    لینک به منبع

    کاظم صادقی اکباتان با نام مستعار کریم فلاحت،پس از سقوط صدام حسین و مستقر شدن ارتش امریکا در عراق مانند تمامی مسئولین تراز اول ومهم سازمان اسم های دیگری بر آنها نهاده شد ، با آن نام به ارتش امریکا معرفی شده بودند، تاافراد قدیمی که در ترورها و پول شوئی ها وکارهای غیر قانونی و خلاف های که در اروپا و امریکا داشتند شناسائی نشوند . بهمین خاطر او را با نام احمد ناصری معرفی کرده بودند. وی از اعضاء قدیمی سازمان مجاهدین خلق ، مهندس الکترونیک بود. پس از خروج از ایران در فرانسه پناهنده گی گرفت . بخاطر تخصصی که داشت در فرانسه مسئول خرید و تدارکات برای عراق شد. با انتقال تشکیلات سازمان از فرانسه به عراق رفت،در عراق مسئول مخابرات بود . برای خرید های ویژه مخابراتی سازمان به فرانسه رفت آمد داشت. *در سال 2004 کاظم صادقی ( کریم فلاحت) بهمراه سه نفر دیگر در حال انتقال 960 هزار دلار و مقداری جواهرات بودند که در نزدیکی مرز اردن دستگیر می شوند. ارتش امریکا این چهار نفر را مورد بازجوئی قرار می دهد که این وجه پول و جواهرات را از کجا آورده اند و به کجا می خواهند ببرند.از آنجائی که سازمان مجاهدین می خواست انتقال پول و جواهرات در خفاء مطلق انجام شود به افراد گفته شده بود اگر دستگیر شدند،کسی در این رابطه صحبتی نمی کنند.وقتی که ارتش امریکا آن چهارنفر را دستگیر کرده بود آنها حاضر به همکاری نشده بودند و ضد اطلاعات ارتش امریکا به شدت دنبال سرنخ اصلی آن می گشت. علی رغم اینکه می دانست این ها نفرات سازمان هستند بدنبال منبع اصلی می گشتند .به همین دلیل در کمپی که در شمال کمپ سابق اشرف ، که اعضاء جداشده و متعرض از فرقه رجوی توسط ارتش امریکا حفاظت می شدند . ضد اطلاعات ارتش امریکا سراغ اعضاء باسابقه سازمان که در آن محل بودند آمدند و کلیت مسله را بیان می کردند بدون نام بردن از نفراتی که دستگیر کرده بودند.تا منبع اصلی برای آنها روشن شد . در این رابطه کاظم صادقی که مسئول گروه انتقال پول بود لب به سخن باز نکرده بود که در زیر بازجوئی کشته شد. سازمان مجاهدین در این سالیان بکلی این مسله مسدود گذاشت و در هیچ کجا به این مسله اشاره ای نکرده اند .** در آذرماه سال 1388 (2009) در سخنرانی که مسعود رجوی برعلیه خانواده ها انجام داد اشاره خیلی کلی کرد با این مضمون نقل قول از کتاب کارزارپیروزی در اشرف صفحه 204 (…در حالی که امریکائی ها پول ها و جواهرات اهدائی مردم ایران راکه از ما گرفته اند هنوز آزاد نکرده اند ). رجوی هیچ اشاره ای به دستگیر شدن نفرات و کشته شدن کاظم صادقی ( کریم فلاحت ) نمی کند .

    پس از آنکه نام فرقه رجوی باحمایت صهیونیصم ها از لیست بیرون آورده شده البته برای مصرفی دیگر. همزمان وزارت خارجه امریکا آنها را نقره داغ کرد. نقل به بیانیه وزارت خارجه امریکا:

    ***)With today’s actions, the Department does not overlook or forget the MEK’s past acts of terrorism, including its involvement in the killing of U.S. citizens in Iran in the 1970s and an attack on U.S. soil in 1992.

    The Department also has serious concerns about the MEK as an organization, particularly with regard to allegations of abuse committed against its own members
    .

    با حرکت امروز وزارت خارجه نه چشم بر تحرکات تروریستی گذشته مجاهدین می بندد ونه آنرا به فراموشی می سپارد. این شامل دست داشتن این سازمان در قتل شهروندان امریکایی در ایران در سالهای 1970 و همچنین حملاتی است که در خاک امریکا در سال 1992 انجام داده اند.

    وزارت خارجه همچنین نگرانی های جدی در رابطه با مجاهدین خلق بعنوان یک سازمان دارد، بخصوص در زمینه اتهاماتی که به این سازمان در مورد سرکوب اعضای خودش وارد شده است )
    فرقه رجوی از پارگراف دوم این بیانیه که در بالا با رنگ ویژه نشان داده شده، به شدت سوزش گرفت و در مقابل بیانیه وزارت خارجه امریکا که اشاره کرده به سرکوب اعضای جدا شده . الان اذعان می کند که ارتش امریکا نفرات آن سازمان که داشتند پول و جواهرات غیر قاونی جابجا می کردند دستگیر کرده کاظم صادقی کشته شده ، آن را هم با موذی گیری خاص خودشان در جواب بیانه وزارت خارجه برملا کرده اند . وبه این شکل گنگ و مبهم کریم فلاحت کشته شد بدون انکه خاک سپاری و مراسمی گرفته شود . اینچنین است که جان اعضاء هیچ گونه ارزشی برا ی مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو ندارد

    سوال اصلی این است که فرقه رجوی اعلام می کند که یک سازمان انقلابی،مستقلی است بدون وابستگی به ابر قدرتی یا دولتی !!این گروه های انتقال پول که دستگیر می شوند این پول و جواهرات را از کجا می آورند؟ آقای ابراهیم خدابنده و جلیل بصام در مرز سوریه دستگیر شدند با مبلغ 2میلیون دلار- دوجعبه جواهرات، مقدارزیادی پاسپورت تقلبی. کاظم صادقی اکباتان( کریم فلاحت ) با مبلغ 960 هزار دلار و مقداری جواهرات دستگیر شدند.مریم قجر عضدانلو در اور سورواز فرانسه بامبلغ11میلیون دلار که در کشوی میزکار وی بود دستگیر شد. این پول ها از کجا می آیند ؟

    - سوال اینجا است که چرا در طی این سالیان فرقه رجوی مرگ کاظم صادقی اکباتان ( کریم فلاحت) را اعلام نکرده است؟

    - کاظم صادقی با چه کسانی دستگیر شده بود و در کجا و توسط چه ارگانی بود؟

    - پول و جواهرات را از کجا آورده بودند و به کجا می بردند ؟

    - اگر ریگی به کفش سازمان مجاهدین نبوده و نیست چرا رهبری این فرقه به عمد این مسله را مسدود کرده بودند و در هیچ زمانی روی این مسله شفاف باز نکردند حتی همین حالا ……

    * http://www.aftabkaran.com/akhbar.php?id=7366

    **http://www.mojahedin.org/links/books/900809_karzarpirozi.pdf

    **http://www.state.gov/r/pa/prs/ps/2012/09/198443.htm

    --------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13621

    وقتی که دم خروس از آرم سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) بیرون زد و شرکت مجاهدین در آشوب های سوریه رسما اعلام شد

    .

    ... سازمان مجاهدین خلق قبل از اینکه از لیست سیاه تروریستی بیرون آورده شود سر سپرده گی خود را به اربابان وهابی و دست نشاندگان آنها در عمل نشان دادند. با ارتش آزادی سوریه بطور مشترک وارد عمل بر علیه بشار اسد شدند. قبلاً این خبرتوسط رسانه های خارجی و اینترنتی، بخصوص شبکه های خبری آخوند ها پخش شده بود اما بیشتر تبلیغات خواننده می شد.در تاریخ 12 اکتبر سخنگو فرقه رجوی در اسلو آب پاکی روی دست همه ریخت ودر لابلای اطلاعیه ای که صادر شد، دم خروس از بالای آرم این فرقه بیرون زد، سخنگو مجهول الحویه تائید کرده که اعضاء سازمان در شهر حلب حضور دارند .در همین اطلاعیه از قول یکی از فرماندهان سوریه ای این طور بیان می کنند : *(سرهنگ مالک الکردی، از فرماندهان ارتش آزادی سوريه در حلب ...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC)

    محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، چهاردهم اکتبر 2012
    لینک به منبع

    *(سرهنگ مالک الکردی، از فرماندهان ارتش آزادی سوريه در حلب
    برادران گرامی،
    در اين جلسه که برادران اعضای مجاهدين خلق حضور دارند آنها با ظلم و سرکوب رژيم سرکوبگر ايران مبارزه کرده اند، خيلی روشن است و ما به درد و رنجی که بر آنها وارد آمده آگاهيم ما احساس می کنيم که اين غربت و دوری از وطن برای آنها تلخ و سنگين است. ما ارزش اين جهاد آنها را درک می کنيم. به خصوص که ما زنان مبارز را در کنار مردان در صفوف رزم بر روی تانک و در پشت توپ و دست بر ماشه تفنگ می بينيم. شما الگويی از فداکاری و از خودگذشتگی برای رسيدن به آزادی ارائه کرده ايد. مردم سوريه هميشه با شما بوده و امروز به نام مردم به شما قول می دهم که خانه های مردم سوريه و قلبهايشان به روی شما باز است و انشاءالله روزهای اندکی بيشتر به پيروزی ظفرمند بر اين رژيم باقی نمانده است و پس از آن ما دست به دست شما خواهيم داد برای رسيدن به آزادی خودتان و آزادی مظلومين در همه جا).

    وقتی که دم خروس از آرم سازمان مجاهدین بیرون زد و شرکت مجاهدین در آشوب های سوریه رسما اعلام شد.

    سازمان مجاهدین خلق قبل از اینکه از لیست سیاه تروریستی بیرون آورده شود سر سپرده گی خود را به اربابان وهابی و دست نشاندگان آنها در عمل نشان دادند. با ارتش آزادی سوریه بطور مشترک وارد عمل بر علیه بشار اسد شدند. قبلاً این خبرتوسط رسانه های خارجی و اینترنتی، بخصوص شبکه های خبری آخوند ها پخش شده بود اما بیشتر تبلیغات خواننده می شد.در تاریخ 12 اکتبر سخنگو فرقه رجوی در اسلو آب پاکی روی دست همه ریخت ودر لابلای اطلاعیه ای که صادر شد، دم خروس از بالای آرم این فرقه بیرون زد، سخنگو مجهول الحویه تائید کرده که اعضاء سازمان در شهر حلب حضور دارند .در همین اطلاعیه از قول یکی از فرماندهان سوریه ای این طور بیان می کنند : *(سرهنگ مالک الکردی، از فرماندهان ارتش آزادی سوريه در حلب
    برادران گرامی،
    در اين جلسه که برادران اعضای مجاهدين خلق حضور دارند آنها با ظلم و سرکوب رژيم سرکوبگر ايران مبارزه کرده اند، خيلی روشن است و ما به درد و رنجی که بر آنها وارد آمده آگاهيم ما احساس می کنيم که اين غربت و دوری از وطن برای آنها تلخ و سنگين است. ما ارزش اين جهاد آنها را درک می کنيم. به خصوص که ما زنان مبارز را در کنار مردان در صفوف رزم بر روی تانک و در پشت توپ و دست بر ماشه تفنگ می بينيم. شما الگويی از فداکاری و از خودگذشتگی برای رسيدن به آزادی ارائه کرده ايد. مردم سوريه هميشه با شما بوده و امروز به نام مردم به شما قول می دهم که خانه های مردم سوريه و قلبهايشان به روی شما باز است و انشاءالله روزهای اندکی بيشتر به پيروزی ظفرمند بر اين رژيم باقی نمانده است و پس از آن ما دست به دست شما خواهيم داد برای رسيدن به آزادی خودتان و آزادی مظلومين در همه جا).

    گزیده ای از مواضع فرماندهان وسران این ارتش وابسته را این طور بیان می کنند: *(گزيده ای از مواضع شخصيتهای سوری در حمايت از مجاهدين
    شيخ عبدالله ثامر الملحم، عضو شورای ملی سوريه
    از اين تريبون گرامی برای شما و برای هر انسان آزاده ای در جهان شهر حمص سرکوب شده را به عنوان شهر خواهر قرارگاه اشرف مجروح اعلام می کنم.
    الله اکبر الله اکبر الله اکبر و سربلندی برای خداست.
    -سرتيپ عدنان نورس سلو، از فرماندهان شورای عالی ارتش آزادی سوريه
    خواهرمحترم، مريم رجوی،
    حاضران در کنفرانس،
    از طرف ميليونها سوری برخاسته در خاک کشورم به شما دورد می فرستم. دور نيست روزی که بتوانيم در سوريه آزاد با هم ديدار کنيم. دشمن ما يکی است و دردهايمان نيز مشترک است
    ظلم و کشتار و سرکوب و آوارگی که حاصل همدستی دو رژيم کينه توز است، يعنی رژيم جنايتکار حاکم در دمشق و آخوندهای عمامه به سر تهران، رژيمی که در حال حاضر دست به کشتار هزاران تن از مردم سوريه می زند… دستان شما را می فشاريم و برايتان در مبارزه برحقتان عليه رژيم استبدادی حاکم بر ايران آرزوی موفقيت داريم و با شما تا برقراری يک دولت آزاد و مستقل و برابر در ايران، همراه خواهيم بود.

    سرهنگ رياض الاسد فرمانده ارتش آزادی سوريه
    از طرف خودم و مردم سوريه به خواهر مريم درود می فرستم و از او سپاسگزاری می کنم. ما برای او احترام خاصی قائليم و به او افتخار می کنيم. او سمبل و رمز مقاومت مردم ايران به طور خاص و مردم منطقه به طور عام است. ما از تلاشهايشان بسيار قدردانی می کنيم. ما به اين سازمان و به طور خاص به خواهر مريم می گوييم آرزوهايمان اين است که انقلاب مردم ايران در آينده يی بسيار نزديک پيروز شود. و به ايشان تأکيد می کنيم که تضعيف و سرنگونی رژيم سوريه، تأثير بسيار زيادی بر رژيم ايران خواهد داشت. و اين رژيم را ضعيف تر خواهد کرد. اين بزرگترين کمکی است که ما اکنون می توانيم به شما در اين مسير تقديم کنيم و به شما کمک کنيم و به شما می گوييم که شما چهره آينده هستيد و شما رهبر آينده هستيد. آرزو می کنيم که انقلاب سريعتر و با موفقيت بيشتر و پر قدرت تر به نتيجه برسد. و از مردم ايران می خواهم و پيامم به مردم ايران اين است که در اتحاد و حمايت از شما رودرروی اين رژيم فاسد بايستيد تا اين که شما بتوانيد به مبارزه تان ادامه داده و اين رژيم را هر چه سريعتر سرنگون کنيد.)

    سازمان مجاهدین خلق با این هم بسنده نکرده و خیلی فراتر رفته است، تا جائی که شروع به تاخت وتاز بر علیه سازمان ملل ، دولت عراق کرده وآنهارا به جمهوری اسلامی چسبانده است! فرقه رجوی نه تنها همکاری با گروه مواجب بگیر وهابی را تکذیب نکرده است بلکه رسما اعلام کرده که اگر دولت عراق و سازمان ملل ممانعت نکند همین امروز به سوریه می زویم که آن کشور را آزاد کنیم
    *(سخنگوی مجاهدين افزود: تنها در مورد سوريه و نبرد آزاديبخش در اين کشور عليه متحدان و دست نشاندگان و پاسداران ارتجاع، به صراحت بايد خاطرنشان کرد که مجاهدين در هر زمان برای به اوج رساندن نبرد آزا ديبخش در سوريه و کمک به خلق برادرشان به ارتش آزادی سوريه آمادگی داشته و دارند. آن قدر که اگر خامنه ای و مالکی و شرکای آنها که تحت نام ملل متحد عمل می کنند ممانعت نکنند همين امروز تمامی مجاهدان اشرف و ليبرتی نيز آمادگی دارند با صرف نظر کردن از تمامی داراييها و اموالشان به کمک ارتش آزادی سوريه بشتابند…… . مناسبات برادرانه ارتش آزادی سوريه با مجاهدين و ارتش آزاديبخش ملی ايران نيز بر کسی پوشيده نيست)

    البته مجاهدین بیش از 32 سال است که خواسته اند ایران را آزاد کنند و که در این رابطه به هر قدرت خارجی هم آویزان شدند،به تمامی امامزاده های کور ،از بیت المقدس گرفته تا واشینگتن ، از وهابی های حجار گرفته تا هر امامزاده کوری که ضد ایران است دخیل بستند، اما در این 32 سال از هیچ کدام آبی گرم نشد . و موضوع دیگر این است که این اخت اخوت با وهابی ها را از کجا بدست آوردند که به آن می بالند . جماعتی که تارخاً ضد ایران و ایرانی هستند
    *(سخنگوی مجاهدين افزود: ….، آماده مقابله و جنگ صد برابر هستند. ما زن و مرد جنگيم، بجنگ تا بجنگيم. بنابراين طبيعی است که در شرايط کنونی ياری رساندن به خلق قهرمان سوريه که برای آزادی از ستم ديکتاتور خونريز اين کشور روزانه صدها شهيد می دهد، از اولويت برخوردار است. ….) سوال آخر از خانم هیلاری کلیتون و سیستم قضائی امریکا: آیا این است کسانی که شما بیان می کردید دیگر خشونت طلب نیستند و دست از خشونت برداشته اند ؟

    *http://www.aftabkaran.com/akhbar.php?id=7549


    (Massoud and Maryam Rajavi, cult leaders)

    --------------

    همچنین
    http://www.iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=13122

    اشرف، خواهر حمص

    (پایان غم انگیز رجوی و مجاهدین خلق)

    .

    ... یكی از شیوخی كه در مراسم افطار و سورچرانی مریم رجوی در اورسورواز شركت كرده بود در حالی كه بعد از خوردن افطار مفصل و دیدن تریبون و چند صد نفر جلوی خود، جوگیر شده بود بود، گفت: ما اشرف را خواهر حمص معرفی می كنیم. آنگاه مجاهدین در تلویزیون بعنوان اولین خبر مهم و در حالی كه مارش نظامی پخش می شد و پرچم مجاهدین برافراشته می شد و اشرفیان رژه می رفتند، اعلام كرد «شورای انتقالی سوریه، اشرف را خواهر حمص اعلام كرد». اینكه در این خواهر و برادر شدن چه چیزی به جیب مجاهدین ریخته می شود بماند، اصطلاحات تحقیرآمیز و مشمئز كننده كه برای هر شنونده ای آزار دهنده هم هست بماند، حكایت مجاهدین حكایت انسان در حال غرق شدنی است كه ...


    The Life of Camp Ashraf,
    Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

    محمد ب، فریاد آزادی، هفتم اوت 2012
    http://www.faryade-azadi.com/2Haupt/Ashraf.Khahar%20Hamas.HTM

    یكی از شیوخی كه در مراسم افطار و سورچرانی مریم رجوی در اورسورواز شركت كرده بود در حالی كه بعد از خوردن افطار مفصل و دیدن تریبون و چند صد نفر جلوی خود، جوگیر شده بود بود، گفت: ما اشرف را خواهر حمص معرفی می كنیم. آنگاه مجاهدین در تلویزیون بعنوان اولین خبر مهم و در حالی كه مارش نظامی پخش می شد و پرچم مجاهدین برافراشته می شد و اشرفیان رژه می رفتند، اعلام كرد «شورای انتقالی سوریه، اشرف را خواهر حمص اعلام كرد».

    اینكه در این خواهر و برادر شدن چه چیزی به جیب مجاهدین ریخته می شود بماند، اصطلاحات تحقیرآمیز و مشمئز كننده كه برای هر شنونده ای آزار دهنده هم هست بماند، حكایت مجاهدین حكایت انسان در حال غرق شدنی است كه به پر كاهی متوسل می شود. حالا این شورای انتقالی سوریه خود چه موجودی است كه خواهرش اشرف باشد.

    مریم رجوی كه طبق تاكتیك همیشگی، با برگزاری سور و جشن و مراسم و ریخت و پاش سعی در جمع كردن حمایت می كند امسال نیز با برگزاری یك سور آنچنانی در پاریس و جمع كردن اعرابی كه نه سیاست برای آنها مهم است و نه دیانت، سعی كرد اینطور بنمایاند كه در میان اعراب بخصوص مخالفان سوریه برای خود حامیانی دارد. البته بهتر از همه سازمان مجاهدین خوب می داند كه همانطور كه حامیان آنها در عراق توانستند مانع اخراج آنها شوند، حامیانشان در سوریه نیز برای آنها كاری انجام خواهند داد.

    اگر تلویزیون مجاهدین را دیده باشید، متوجه می شوید كه بیش از نیمی از برنامه هایش به اخبار سوریه اختصاص دارد، اینبار نیز «خلق قهرمان ایران» فراموش شد و به سراغ خلق قهرمان سوریه رفتند. رجوی در شبی كه دولت لیبی با حملات نیروهای آمریكایی و انگلیسی سرنگون شد، اعلام كرد، «قدر ملت لیبی رقم خورد» البته رجوی نخواست به یاد بیاورد كه این قدر توسط بیگانگان و امپریالیستهایی كه روزی در اطلاعیه های سازمان مجاهدین «دشمن اصلی خلقهای تحت ستم» تلقی می شد صورت گرفته است. در مورد سوریه نیز رجوی بسیار ناراحت و افسرده است كه چرا آمریكا و انگلیس و اسرائیل نمی توانند با دست باز بمباران كنند و قدر ملت سوریه را هم رقم بزنند. البته برای مجاهدین كه این طور دنبال رقم زدن قدر ملتهای منطقه هستند به این ترتیب میخواهند برای خودشان سفره پهن كنند و با استعانت از آمریكا و و انگلیس واسرائیل، قدر خودشان را رقم بزنند. شاید رجوی از بس در افكار موهوم و تحلیلهای غلط غرق شده به خوبی نمی داند و واقعیت را تشخیص نمی دهد ولی جهت یادآوری بایستی به ایشان گفت كه قدر رجوی سالهاست كه رقم خورده البته این رقم رو به پایین است و شمارش معكوس برای فروپاشی تشكیلات نیز ناشی از همین رقم خوردن است.

    محمد ب
    7 اوت 2012

    -------

    همچنین:
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=12135

    مردان ما در ایران؟ (ترجمه برهان عظیمی)

    .

    ... مسعود خدابنده یک کارشناس کامپیوتر مقیم انگلستان که مشاور دولت عراق است یکی از مقامات سازمان مجاهدین خلق بود که در سال ۱۹۹۶ آنرا ترک کرد. او در یک مکالمه تلفنی با من تاکید کرد که دشمن آشکار سازمان مجاهدین خلق است و علیه این گروه کار کرده است. خدابنده میگوید او از قبل از سقوط شاه به عنوان متخصص کامپیوتر با سازمان بوده و بعنوان یک متخصص کامپیوتر عمیقا با فعالیت های اطلاعاتی و نیز تامین امنیت برای رهبری مجاهدین درگیر بوده است. طی دهه گذشته او و همسر انگلیسی اش یک برنامه حمایتی را برای کمک به سایر کسانی که از سازمان جدا میشوند، اداره میکنند. خدابنده به من گفت او از کسانیکه اخیرا سازمان را ترک کرده اند خبر تعلیمات در صحرای نوادا را شنیده است. به او گفته اند آموزش ارتباطات در نوادا محدود به این نبود ...


    (Rajavi from Saddam to AIPAC

    سیمور هرش (نیویورکر) - مترجم: برهان عظیمی، اخبار روز، شانزدهم آوریل 2012
    http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=44857

    • سیمور هرش در این مقاله که روز ششم آوریل در نیویورکر منتشر شده، می گوید علیرغم آن که مجاهدین خلق در لیست گروه های تروریستی دولت آمریکا قرار دارند، اما در صحرای نوادا آموزش دیده و با همکاری موساد و استفاده از اطلاعات آمریکا در عملیات تروریستی در ایران سهیم بوده اند ...

    منطقه ای که سایت امنیت ملی نوادا متعلق به دپارتمان انرژی در آن قرار گرفته، با دشت های خشک بلندش و قله کوه ها در دوردست، از هوا به شمال غربی ایران شبیه است. در این سایت که در ۶۵ مایلی شمال غربی لاس و گاس قرار گرفته است، قبلا آزمایش های هسته ای صورت میگرفت و حالا دارای مرکزی برای آموزش عملیات ضد جاسوسی و یک فرودگاه خصوصی برای جت بوئینگ ۷٣۷ است. این منطقه ای ممنوعه است که در برخی نقاط آن تابلو ها به اشخاص کنجکاو هشدار میدهند پرسنل امنیتی در صورت لزوم اجازه دارند به کسانیکه از خط ممنوع عبور کرده اند، شلیک کنند.

    در اینجا بود که فرماندهی عملیات ویژه مشترک (Joint Special Operations Command (JSOC از سال ۲۰۰۵ آموزش اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران را آغاز کرد... وزارت خارجه آمریکا در سال ۱۹۹۷ این سازمان را در لیست گروه های تروریست خود قرار داد.

    سازمان مجاهدین در سال ۲۰۰۲ با افشای این واقعیت که ایران غنی سازی اورانیوم را بطور محرمانه در یک منطقه زیرزمینی آغاز کرده است، تا حدودی در سطح بین المللی اعتبار کسب کرد. محمد البرادعی که در آن زمان مدیرعامل سازمان انرژی اتمی بود بعدها به من گفت که به او اطلاع داده بودند موساد منبع تامین این اطلاعات بوده است.

    روابط سازمان مجاهدین خلق با سازمان های اطلاعاتی غرب بعد از سقوط رژیم عراق در سال ۲۰۰٣ تقویت شد و «فرماندهی عملیات ویژه» تحت تاثیر هراس بوش از اینکه ایران در یک یا چند نقطه مخفیانه مشغول بمب سازی است، عملیات در داخل ایران را آغاز کرد. منابعی بطور مخفیانه در اختیار چند سازمان مخالف قرار گرفت تا به جمع آوری اطلاعات و نهایتا عملیات تروریستی علیه رژیم اختصاص یابد. سازمان مجاهدین خلق مستقیما یا غیرمستقیما منابعی از قبیل سلاح یا اطلاعات دریافت کرد. بنا بر گفته مقامات امنیتی و مشاوران نظامی عملیات مخفیانه تحت حمایت آمریکا تا امروز ادامه دارد.

    علیرغم ارتباطات فزاینده و تلاش های مجدانه و لابیگری فشرده وکلای سازمان مجاهدین خلق، این سازمان همچنین در لیست گروه های تروریست وزارت خارجه آمریکا باقی مانده است. این بدان معناست که آموزش در نوادا باید کاملا محرمانه میماند.

    یک مقام امنیتی سابق به من گفت ما اینجا آنها را تعلیم میدادیم و از طریق دپارتمان انرژی برای آنها پوشش فراهم میکردیم زیرا همه زمین های جنوب نوادا متعلق به این دپارتمان است. «ما آنهارا در فواصل دور در صحرا و کوه تخلیه میکردیم و ظرفیت تماس گیری آنها را ایجاد میکردیم. هماهنگی ارتباطات مساله بزرگی است.»

    به گفته مقام امنیتی سابق این تعلیمات اندکی قبل از اینکه اوباما اداره کشور را به دست بگیرد پایان یافت. یک ژنرال چهارستاره ی بازنشسته که مشاور امنیتی ملی در دولت های بوش و اوباما بوده است در گفتگویی جداگانه به من گفت یک آمریکایی که در برنامه ی تعلیم مجاهدین در نوادا شرکت داشت در سال ۲۰۰۵ او را در جریان این برنامه قرار داده بود. او گفت «به آنها آموزش استاندارد در حوزه های تماس گیری «commo»، استفاده از رمز «cryptography»، تاکتیک واحدهای کوچک و تسلیحات آموزش های استاندارد داده شد. این تعلیمات ۶ ماهه بود.»

    همچنین به او گفته شد که مربیان از «فرماندهی عملیات ویژه» هستند که درسال ۲۰۰۵ به ابزار عمده دولت بوش در جنگ علیه ترور تبدیل شده بود. ژنرال بازنشسته گفت مربیان اعضای درجه اول «فرماندهی عملیات ویژه» نبودند، بلکه تمرین دهنده های دست دوم و سوم و از این قبیل و آنها شروع کردند به بیرون رفتن از پایگاه های خود: «اگر قرار است به شما تاکتیک ها را یاد بدهیم، بگذاریم اندکی چیزهای واقعا سکسی نشان تان بدهم...»

    به گفته ژنرال بازنشسته همین تعلیمات ویژه بود که باعث افزایش نگرانی ها و تلفن های متعدد به او شد. او ضمن تایید خبرها به آنها گفته بود «این باعث دردسر همه خواهد شد مگر اینکه پایه قانونی برای آن فراهم شود. ایرانی ها در عملیات ضدجاسوسی متبحرند و این را نمیتوان محرمانه نگاه داشت». سایت نوادا در همان زمان برای تعلیمات پیشریفته واحدهای جنگی عراقی هم به کار برده میشد. [ژنرال بازنشسته فقط از آموزش مجاهدین خلق اطلاع داشت. مقام امنیتی ازتعلیماتی که تا سال ۲۰۰۷ ادامه داشت با خبر بود.]

    آلن گرسون وکیل مدافع سازمان مجاهدین مقیم واشنیگتن به من گفت مجاهدین خلق علنا و مکررا ترور را محکوم کرده اند. گرسون گفت او در مورد آموزش ادعایی در صحرای نوادا اظهارنظر نخواهد کرد. ولی اگر چنین تعلیماتی حقیقت داشته باشد «با تصمیم وزارت خارجه به ادامه حفظ نام مجاهدین خلق در لیست گروه های تروریست هیچ تجانسی ندارد. چطور ایالات متحده میتواند کسانی را تعلیم بدهد که در لیست گروه های تروریست دولت هستند، در حالیکه یکی دیگر تنها به خاطر تهیه یک کلید با خطر کیفر جنایی روبرو میشود.»

    رابرت بائر یک مامور بازنشسته سیا که زبان عربی را به روانی صحبت میکند و بطور محرمانه در کردستان [عراق] و در خاورمیانه کارکرده است به من گفت در اوایل ۲۰۰۴ یک شرکت خصوصی آمریکایی که به باور او برای دولت آمریکا کار میکرد با او تماس گرفت تا به عراق برگردد. او گفت «آنها میخواستند من به مجاهدین خلق کمک کنم تا در مورد برنامه اتمی ایران اطلاعات جمع کنند. آنها تصور میکردند که من فارسی بلدم که نبودم. من گفتم با آنها تماس خواهم گرفت ولی هرگز این کار را نکردم.»
    باوئر که اکنون در کالیفرنیا زندگی میکند به خاطر می آورد آنموقع برای او روشن بود که عملیات دراز مدت بود نه یک کار مقطعی.

    مسعود خدابنده یک کارشناس کامپیوتر مقیم انگلستان که مشاور دولت عراق است یکی از مقامات سازمان مجاهدین خلق بود که در سال ۱۹۹۶ آنرا ترک کرد. او در یک مکالمه تلفنی با من تاکید کرد که دشمن آشکار سازمان مجاهدین خلق است و علیه این گروه کار کرده است. خدابنده میگوید او از قبل از سقوط شاه به عنوان متخصص کامپیوتر با سازمان بوده و بعنوان یک متخصص کامپیوتر عمیقا با فعالیت های اطلاعاتی و نیز تامین امنیت برای رهبری مجاهدین درگیر بوده است. طی دهه گذشته او و همسر انگلیسی اش یک برنامه حمایتی را برای کمک به سایر کسانی که از سازمان جدا میشوند، اداره میکنند. خدابنده به من گفت او از کسانیکه اخیرا سازمان را ترک کرده اند خبر تعلیمات در صحرای نوادا را شنیده است. به او گفته اند آموزش ارتباطات در نوادا محدود به این نبود که طی حمله چگونه باید تماس را حفظ کرد بلک شامل نفوذ در مخابرات هم بود. به گفته ی او ایالات متحده زمانی موفق شد راهی برای نفوذ در سیستم های عمده ی مخابراتی ایران پیدا کرد. در همان زمان عاملان مجاهد را به ظرفیت نفوذ در مخابرات تلفنی و پیام ها در داخل ایران مجهز کرد. آنها پیام ها را ترجمه کرده و در اختیار متخصصان اطلاعاتی آمریکا قرار میدادند. او از اینکه این کار هنوز هم ادامه دارد یا نه اطلاعی ندارد.

    پنج دانشمند ایرانی از سال ۲۰۰۷ تاکنون به قتل رسیده اند. سخنگوی مجاهدین خلق شرکت در قتل ها را تکذیب کرده است ولی اوایل ماه گذشته خبرگزاری ان بی سی از قول دو مقام دولت اوباما تایید کرد که حملات توسط واحدهای سازمان مجاهدین خلق صورت گرفته که توسط سرویس مخفی اسرائیل، موساد، تعلیم دیده و تامین مالی شده بودند. ان بی سی از قول یک مقام دولتی مشارکت آمریکا در فعالیت های سازمان مجاهدین خلق را تکذیب کرد.
    مقام امنیتی سابق که من با او گفتگو کردم گزارش ان بی سی مبنی بر همکاری مجاهدین خلق با اسرائیل را تایید و اضافه کرد در عملیات از اطلاعات آمریکا استفاده شده است. او گفت که هدف ها «اینشتین» نبودند: «مقصود تاثیر روانی و اخلاقی بر ایرانی هاست» و «خراب کردن روحیه کل سیستم- وسایل نقل و انتقال هسته ای، تسهیلات غنی سازی، نیروگاه ها».حملاتی هم به لوله های نفتی صورت گرفته است.
    او اضافه کرد عملیات «ابتدا توسط مجاهدین خلق و در همکاری با اسرائیلی ها صورت گرفت، ولی ایالات متحده اکنون اطلاعات را در اختیار قرار میدهد.» یکی از مشاوران عملیات ویژه به من گفت رابطه بین ایالات متحده و اقدامات مجاهدین در داخل ایران دیرپاست. «همه کارهایی که اکنون در داخل ایران انجام میگیرد توسط بدل های به خدمت گرفته شده است.»

    منابعی که من با آنها صحبت کردم نمیدانستند آیا کسانی که در نوادا تعلیم دیده اند اکنون در عملیات داخل ایران یا جای دیگر فعالند یا نه.و لی آنها بر تاثیر حمایت آمریکا انگشت گذاردند. مشاور ارشد پنتاگون گفت «مجاهدین یک جوک کامل بودند، حالا یک شبکه واقعی در داخل ایران هستند. چطور توانسته اند به این کارایی دست پیدا کنند؟ علت را بخشا باید در تعلیمات در نوادا جستجو کرد. حمایت لجستیکی بخشا در داخل کردستان [عراق. م] قرار دارد، بخشی هم داخل ایران. مجاهدین خلق اکنون دارای ظرفیت و کارایی هستند که تا به حال سابقه نداشته است.»

    در اواسط ژانویه، چند روز بعد از قتل یک دانشمند هسته ای ایران بوسیله بمب خودرو در تهران، وزیر دفاع لئون پانته آ در جلسه ای با سربازان مستقر در فورت بلیس تکزاس تاکید کرد دولت آمریکا «در مورد اینکه کی ممکن است این کار را کرده باشد نظر دارد، ولی ما دقیقا نمیدانیم کی اینکار را کرده است.» او اضافه کرد «ولی من میتوانم یک چیز را به شما بگویم: ایالات متحده در اینکارها دست ندارد. این کاری نیست که آمریکا میکند.»

    نیویورکر. ۶ آوریل ۲۰۱۲
    * مقاله کمی خلاصه شده است.

    -------

    همچنین
    http://www.khodabandeh.org/

    ورود سازمان مجاهدین خلق به 'فاز نظامی' و پیامدهای آن

    (مسعود خدابنده، بی بی سی، ژوئن 2011)

    * * *

    VOA interviews Massoud Khodabandeh, Mojtaba Vahedin

    --------------

    همچنین
    http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11445

    آینده سازمان مجاهدین خلق پس از عراق

    .

    ... سازمان مجاهدین خلق (به عنوان یک سازمان و جمع و نه یک فرد یا یک رهبر) هنوز هم می تواند با خداحافظی جدی با گذشته و شروع فصلی نوین، اولین قدم ها را برای بازگرداندن اعتماد مردمی بردارد. عموم ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در خارج، خواهان حذف نیروهای دیگر نیستند. آنها عموما اشتباهات را می بخشند و گناه یکی را بر گردن دیگری نمی اندازند. این مردم مسلما هر یک قدم مجاهدین (به عنوان نیرویی که جرئت پرداخت بهای جلب اعتماد مردم را دارد) را با چندین قدم پاسخ خواهند داد. البته تاکید می کنم که بحث بنده صرفا در مورد "سازمان مجاهدین خلق" است و نه افراد مشخص. در زاویه دیدم هم به هیچ وجه نه جنبه قانونی و قضایی را مطرح کرده ام (که جای خود را دارد و دادگاهها بدان رسیدگی می کنند) و نه جنبه های تاریخی را ...

    مسعود خدابنده، ناظران می گویند، بی بی سی، سیزدهم ژانویه 2012
    http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/01/post-28.html

    (بی بی سی از انتشار نظرات متفاوت در مورد این موضوع استقبال می کند)

    * مسعود خدابنده عضو پیشین شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران است

    داستان اعضای سازمان مجاهدین خلق درعراق هنوز متحول است و تا به امروز هنوز یک نفر هم از "شهر اشرف" به "کمپ لیبرتی" منتقل نشده است؛ ولی خروج قریب الوقوع آنها از عراق قدمی رو به جلو برای بیش از سه هزار تنی که حداقل در هشت سال اخیر در بیابانهای عراق به انتظار نشسته اند. زندگی این افراد پس از خروج هر چه باشد مسلما بدتر از شرایط موجودشان نخواهد بود.

    اما چه آینده ای برای سازمان مجاهدین خلق به صفت سازمانی متصور است؟ پاسخ این سئوال مبهم است، ولی یک چیز مشخص است: پرونده ای در عراق بسته و پرونده ای جدید، احتمالا در اروپا، باز خواهد شد.

    هشتم ژوئن ۱۹۸۶، یعنی چند سالی پس از سی خرداد شصت و عزیمت یا فرار مسعود رجوی به پاریس، مجاهدین خلق (که من هم جزو آنها بودم) نه به اجبار، که بدلخواه و حتی تا حدودی به اصرار، خاک فرانسه را به قصد عراق در حال جنگ با ایران ترک کردیم. آن زمان ابوالحسن بنی صدر جزو اولین کسانی بود که در مورد پیامدهای این حرکت هشدار داد و از آن پس صف خود را از شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق جدا کرد. البته بسیاری دیگر نیز در آن زمان و یا کمی بعد از آن چنین کردند، از جمله دکتر قاسملو، خانبابا تهرانی، دکتر متین دفتری، برومند، ماسالی و...

    حرکت به سوی بغداد بعد ها از سوی سازمان "پرواز تاریخ ساز دوم" لقب گرفت. آقای رجوی قبل از "عزیمت" در پیام ویدئویی "تودیع" گفت که "می روم تا بر افرازم آتش ها در کوهستان ها"، و صریحا اعلام نمود که با توجه به انتقال مجاهدین خلق از غرب به "جوار خاک میهن"، از این پس هر گونه "خارجه نشینی" و ادعای "مبارزه از فرنگ" نامشروع است. وی به صراحت گفت که مشروعیت همه خارجه نشینان فقط و فقط به خاطر "مبارزه مسلحانه ای" است که مجاهدین پرچمدار آنند، والا که "یک نفس در خارج هم از روز اول حرام بوده". و "اگر نبود بخاطر مبارزه مسلحانه مجاهدین، باید شرف شهادت در تهران را به فرار از کشور ترجیح می دادند". هنوز هم نمی دانم چرا آن روز عراق با نام "جوار خاک میهن"، کشوری خارجی و یا "خارجه" محسوب نشد.

    به یاد می آورم اواخر ماه مه ۱۹۸۶ را که برنامه های "پرواز" ریخته شده است و من زودتر به بغداد رفته ام. چند هفته ای است برای آماده سازی ورود "برادر مسعود" و "خواهر مریم" در بغداد مستقر شده ایم تا روز هشتم ژوئن همراه تعدادی دیگر به پیشواز برویم. مسئولیت حفاظتی دارم و رابط مخابرات (سازمان اطلاعات عراق) هستم. برنامه به خوبی و خوشی انجام می شود و فرودگاه و عکس و فیلم و تبلیغات و حرکت قطار خودروها به سمت جنوب و مستقیما زیارت کربلا و نجف و بازگشت به ساختمان جلالزاده (میدان چهل دزد بغداد) و نشست جمعبندی و الی آخر. قبلا در پاریس هم کارم همین بوده و تازگی ندارد ولی اینجا یک فرق جدی با پاریس دارد. اینجا تا دندان مسلحیم.

    به یاد می آورم برای این که "مسلحانه و قهرآمیز" سرنگون کنیم، اولین نیازمان همانا محلی بود، قرارگاهی بود و پادگانی بود که بشود جمع شد، آموزش دید، برنامه ریخت، مسلح شد و بعد "تیغ به دست و قهر آمیز درید و درید تا طلوع سرنگونی". و بیاد می آورم سفارت عراق در فرانسه را که در همانجا بحث محل و پادگان را هم کرده بودیم. و به یاد می آورم آن روزی را که به همراه آقای محمود عطایی با ماشین لندکروز ارتشی چهار بار در گل گیر کردیم تا بتوانیم خود را به کتیبه وسط پادگان متروکه خالص برسانیم و سربازخانه اهدایی را از افسر عراقی تحویل بگیریم و نامش را بگذاریم "قرارگاه اشرف".

    بیاد می آورم چند روزی بعد از عملیات فروغ را که پس از چهار شبانه روز جنگیدن بدون خواب و خوراک و "دریدن" و "دریده شدن"، بالاخره یک نفر از هر چهار نفرمان زنده به قرارگاه برگشت. غالب کشته شدگان از فرط خستگی و کمبود خواب غش کرده بودند و زیر بمباران خوابشان برد تا "دریده" شوند. آن روز کسی از کسی سوال نمی کرد. کسی به چشم کسی نگاه نمی کرد. کسی سراغ کسی را نمی گرفت. کسی از زنده بودن خود خوشحال نبود. روزی بود که آب آشامیدنی مان هم بوی خون میداد با تلخ ترین مزه ها.

    ژنرال عراقی را بیاد می آورم که آن روز، با آن چهره زمخت آفتاب سوخته عربی اش، مخفیانه اشک ریخت. ژنرالی که چهار روز قبل تنها تقاضایش این بود که سازمان دست از این "دیوانگی نظامی" بردارد ولی "فرماندهی ارتش رهایی بخش" تصمیم خود را گرفته بود. همین ژنرال دو روز قبل هم التماس کرده بود که فرمان عقب نشینی بدهید و نگذارید بقیه نفرات کشته شوند ولی باز "فرماندهی ارتش رهایی بخش" تصمیم خود را گرفته بود...

    بگذریم و برگردیم سر اصل مطلب.

    برآوردی از وضعیت کنونی

    امروز کجا ایستاده ایم؟ آنطور که خانم رجوی در اطلاعیه هفته پیش مطلعمان کردند تتمه سازمان، امروز "با کوله های شخصی و وسائل آشپزخانه آماده انتقال به کمپ لیبرتی شده اند". افرادی اکثرا بیمار با متوسط سن قریب به پنجاه، به کمپی می روند که حتی نام آن فارسی یا عربی نیست.

    سه دهه بعد از آن "پرواز و آن پیام تودیع"، امروز منتظر نشسته ایم که ببینیم چه تعداد از این رزمندگان سابق و ساکنین امروز "شهر اشرف" که اکثرا زخم عملیات، زخم بی خانمانی و طلاق جمعی و جدایی فرزند، زخم چند دهه قطع رابطه با جهان بیرون را هم به همراه دارند، خواهند توانست خود را از این جهنم خود ساخته به نقطه ای امن برسانند. "خود ساخته" هم که می گویم قصد آزار ندارم. می خواهم واقعیات دیده شود تا از چاله به چاه نیفتیم. از این بابت می گویم که فراموش نشود آقایان و خانم هایی که اکنون در کشور"عراق بدون صدام" هستند ده سال است همه توان تبلیغاتی، مالی، سیاسی و امنیتی خود را به کار برده اند که در این کشور بمانند و تا همین دیروز به در و دیوار نوشته بودند "چو اشرف نباشد تن من مباد" و اعلام می کردند که "اشرف بایستد، جهان خواهد ایستاد" و تهدید می کردند که "همینجا می مانیم و می میریم".

    راستی این همه اصرار برای ماندن در عراق برای چه بود؟ با چه استراتژی یا تاکتیکی؟ به چه امیدی؟ پاسخ این سئوال را شاید بشود در جای دیگری جستجو کرد. دلیل این اصرار روشن نمی شود مگر این که دلیل و اشتیاق اولیه برای رفتن به عراق مشخص شود.

    چرا مجاهدین به عراق رفتند؟

    آقای رجوی بارها توضیح داده است که "راه دیگری نبود و اگر نمی رفتیم از بین رفته بودیم". او اگر چه دقیق ولی صرفا در چهارچوب تفکر و چارچوب اعتقادی و اهداف مورد نظر خود سخن گفته است؛ چرا که خیلی ها آن زمان همین حرکت را نوعی "خیانت" خوانده بودند. براستی چرا مجاهدین آن روز فکر می کردند که راه دیگری ندارند و "راه حل" های دیگران را نمی دیدند؟ واضح است. چون برای "مجاهد خلق" آن زمان هیچ تفکری خارج از آن چارچوب مشروعیت نداشت. چون ایدئولوژی، استراتژی و تاکتیک سازمان بر بنیان "برافروختن آتش در کوهستان ها" استوار بود.

    شما اگر بدنبال ساخت و ساز باشید نهایتا سر از مصالح فروشی در می آورید. اگر معتقد به روشنگری و ارتقاء دانش و بینش نسل های بعد باشید لاجرم سر و کارتان به فروشگاههای لوازم التحریر و این روزها فروشگاههای کامپیوتر خواهد افتاد. اگر دنبال قیام باشید و برانگیختن مردم، سر از کارخانه و مسجد و اتحادیه ها و شوراهای محلی در می آورید و اگر بنیاد تفکر و ریشه اعتقادی تان "مبارزه مسلحانه و سرنگونی قهر آمیز" باشد، لاجرم بدنبال تفنگ و باروت هستید.

    و البته این طرز تفکر مثل جن از بسم الله "لیبرالیسم" و "دموکراسی" وحشت دارد و فرار می کند. پاریس جای بقا و رشد این تفکر نیست. و این طرز تفکر الزامات دیگری هم دارد. بی اعتمادی مطلق به "دیگران"، مبارزه با هر آنکس که صد در صد با ما نیست، قهرمان پروری بر اساس قدرت بدنی، قدرت تحمل فشار، اجر و ارزش نهادن به صرف شکنجه شدن به هر دلیلی، و بعد سختی کشیدن، گرسنگی کشیدن، تحمل سرما و گرمای طاقت فرسا به هر دلیلی و حتی تولید سختی مصنوعی برای خود و اطرافیان، کم خوردن، کم خوابیدن، طلاق دادن همسر و جدا شدن از فرزند، قطع رابطه عاطفی با همه، تنفر از زندگی راحت و ... ما از شلاق زدن همدیگر در خوابگاه های دانشجویی شروع کردیم و به اینجا رسیدیم.

    ما به عراق و یا به قول آقای رجوی به "جوار خاک میهن" رفتیم چون امکان عمیلات مرزی و ارسال تیم شهری و خمپاره زنی از پاریس نبود؛ رفتیم چون باقی راه های "سرنگونی قهر آمیز" را هم امتحان کرده بودیم. "سی خرداد شصت" را و "استراتژی جنگ شهری از طریق خطوط تلفن فرانسه" را و "خط هفت هفتم و زدن سر انگشتان رژیم" را و "خط پاسدارکشی حداکثر" را با خون هزاران بی گناه از همه طرفها آزموده بودیم و نتیجه نداده بود.

    آقای بنی صدر آن روز گفت: "آقا به عراق نرو و در کنار دشمن منشین". شاید آن روز آقای بنی صدر باید می گفت "آقا این عقیده به سرنگونی مسلحانه را کمی پایین تر از آیه قرآن قرار بده، شاید راه حل های دیگر را هم ببینی".

    مختصات سازمان مجاهدینی که به اروپا باز می گردد

    عراق زمان صدام تنها دولتی است که از بدو تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران تا کنون از این گروه رسما پشتیبانی کرده است. این حکومت سال ها پیش سرنگون شد و سپس آمریکایی ها سازمان را خلع سلاح کردند.

    امروز تنها راه پیش روی اعضای باقی مانده این سازمان که کمی بیش از سه هزار نفر هستند، رفتن به کشورهای غربی است. اما آینده "سازمان مجاهدین خلق ایران" مبهم است. مجاهدین خلق با چه هویتی؟ با چه پشتوانه ای؟ در چه وضعیت فیزیکی و روحی و بالاخره بدنبال چه؟ استراتژی سرنگونی مسلحانه قهر آمیز یا رد مبارزه مسلحانه؟ فاز سیاسی یا فاز نظامی؟ انقلاب های ایدئولوژیک چه می شوند؟ طلاق های جمعی ادامه می یابد یا تعطیل می شود؟ جامعه بی طبقه توحیدی و نظریه های دیگر کجا جا می گیرند؟ آرم خونین رنگ سازمان که توانسته همزمان تفنگ، داس، سندان و آیه قرآن را یکجا به نمایش بگذارد در کجا خواهد نشست؟ جواب خانواده ها را چه کسی خواهد داد؟

    آیا می توان آرم سازمان مجاهدین خلق ایران را از"کمپ اشرف" آورد و بر پشت بام ساختمان مرکزی "کمپ اور سواواز" پاریس نصب کرد؟ یونیفورم ها چه می شود؟ کار شورای رهبری با آن تفاصیلی که در مورد انتخابشان گفته شده و اکنون پا به سن گذاشته اند و کار سرتیم هایی که تخصصشان فرماندهی تانک و نفربر یا تخریب بوده چه خواهد شد؟ آموزش دیده های امنیت و اطلاعات حکومت صدام به چه کاری گمارده خواهند شد؟ رابطین "هواداران" و "ایرانیان خارج از کشور" پس از بیست و اندی سال غیبت از حرکت سریع تکاملی در اروپا چگونه مواضع خود را تشریح خواهند کرد؟

    اینها سوالاتی هستند که احتمالا با صدور یک پیام، پاسخ نخواهند گرفت. اینجا دیگر "اشرف" نیست و دروازه ای ندارد که قفل شود. با تیرکمان و فلاخن هم نمی شود مردم را دور نگه داشت. اینجا اروپاست و درب های اور توانایی قطع ارتباط مطلق "رزمنده مجاهد" با "جامعه فاسد و بورژوایی غرب" یا پدر، مادر، فرزند، همسر و... را نخواهند داشت.

    روابط بین المللی سازمان هم دستخوش تغییر است. سازمان مجاهدینی که به اروپا بر می گردد دیگر "عنصر" مجاهد خلقی نیست که نفس تمامی اپوزیسیون از آتش سلاح او مشروعیت می گیرند. پس در این وضعیت برگ برنده مجاهدین کجاست؟

    امکانات و محدویت های غرب در استفاده از "سازمان مجاهدین خلق" در صحنه بین المللی

    سازمان مجاهدین مدعی است که غرب می تواند در مقابله با ایران روی آن حساب کند ولی واقعیت این است که با تعریف فعلی، اروپا علاقه ای به حضور مجاهدین خلق در خاکش ندارد. مجاهدین در حالت فعلی در محافل سیاسی غرب لشکری شکست خورده تلقی می شوند با سابقه ای اسفناک، بی خانمان، جان و مال باخته و در نتیجه ترسناک، غیر مترقبه و خطرناک و تا حدودی هم غیر قابل بازیافت.

    امروز رودررویی غرب با ایران مشخصا بر سه محور استوار است. آمریکا ایران را متهم می کند که "ناقض حقوق بشر" است، از "تروریسم" حمایت می کند و به دنبال "بمب هسته ای" است. به بیان دیگر غرب از ایران می خواهد که از فعالیت سیاسی اجتماعی "فعالان متمایل به غرب" جلوگیری نکند، حضور اسرائیل را در منطقه به رسمیت بشناسد و غنی سازی اورانیوم را متوقف کند. ایران هم در مقابل می گوید که "دخالت در مسائل داخلی کشورها ممنوع!" حماس برگزیده مردم فلسطین و حزب الله برگزیده مردم لبنان است. غنی سازی اورانیوم هم جزو اختیارات قانونی امضا کنندگان پیمان منع گسترش سلاح هسته ای است.

    حال ببینیم در این سه بحث، مجاهدین خلق چه نقشی می توانند ایفا کنند؟

    در بحث حقوق بشر- با توجه به گزارشات مکرر مراکز آمریکایی مانند مرکز تحقیقاتی رند، دیدبان حقوق بشر و گزارشات متعدد اف بی آی و وزارت امور خارجه آمریکا، نه تنها نمی توان از سازمان مجاهدین در این بحث استفاده کرد، بلکه حتی باید از نزدیک شدن آنها به این بحث فعالانه جلوگیری کرد، چرا که این کار می تواند "کارت حقوق بشر" را از دست غرب خارج کند، و آن را مستقیما در دست حکومت ایران بگذارد. یاد آوری می کنم که سازمان مجاهدین خلق توسط روسیه یا چین به نقض حقوق بشر متهم و محکوم نشده اند. تمامی این منابع و شواهد و مدارکشان غربی و اکثرا آمریکایی هستند.

    در بحث تروریسم - اینکه مجاهدین در سالهای اخیر ترور کرده اند یا نه و اینکه در لیست ممنوعه این کشور یا آن کشور باشند یا نباشند، سابقه این سازمان را پاک نمی کند و بنابراین سازمان مجاهدین خلق جایی برای عرض اندام در محکومیت "حمایت ایران از تروریسم" ندارد و فقط برگ برنده ای است در دست حکومت ایران و برعلیه "معیارهای دوگانه غرب".

    در بحث اتمی - این تنها جایی است که در سال های اخیر امکان ایفای نقش سازمان البته بدون آرم و نام و تحت نام های تولید شده دیگر وجود داشته است. کنفرانس های مطبوعاتی گاه بگاه در واشنگتن و لندن و بروکسل و حضور تبلیغاتی در سالن های جنبی پارلمان ها در سالهای اخیر را به یاد داریم. ولی این نقش هم اکنون تا حدی کمرنگ شده و شاهدیم که در رویارویی های جدیدتر، مطالب و اطلاعات مستقیم به آژانس بین المللی انرژی اتمی تحویل می شود و بدین ترتیب اطلاعیه و کنفرانس مطبوعاتی هم غیر ضروری شده است.

    ولی خارج از این سه بحث، بخصوص در سالهای اخیر یک نقش دیگر هم بوده که اساسا نه از طریق دولت ها که بیشتر از طریق لابی هایی برنامه ریزی شده است که خواستگاهشان الزاما خواستگاه دولت ای غربی نیست، و آن استفاده از مجاهدین خلق به عنوان خنثی کننده هر تلاشی است که بخواهد احتمال جنگ با ایران را کم و یا احتمال مذاکره با این حکومت را بیشتر کند.

    استفاده از مجاهدین خلق بعنوان ابزاری برای ترویج کینه و شعله ور نگه داشتن خصومت

    آقای احمدی نژاد وقتی صحبت از "نفی هولوکست" یا "بازبینی هولوکست" می کند، از سر بی اطلاعی تاریخی یا به قصد مطرح کردن بحثی تئوریک در دانشگاه ها نیست. این حرف پیام دارد. می خواهد مبادا روزی کسی بخواهد با اسرائیل سر میز مذاکره بنشیند.

    با همین استدلال وقتی راس لهتینن (رئیس هیئت روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا) می گوید که برای مقابله با ایران مجاهدین خلق را از فهرست سازمان های تروریستی خارج کنیم تا بتوانیم مستقیما به آنها کمک مالی و پشتیبانی سیاسی برسانیم به این دلیل نیست که او نمی داند که مجاهدین خلق چه کسانی هستند و چه سابقه ای دارند؛ بلکه می خواهد به حاکمان ایران بگوید آنقدر از همه شما متنفرم که دشمنان شما را تشویق می کنم، حتی کسانی را که خودشان به کشتن هزاران تن از شما چه در مرزها و چه در خیابانهای شهرهایتان اذعان دارند و به آن افتخار هم می کنند.

    همانطور که آقای احمدی نژاد دقت نمی کند که هولوکست صرفا به حکومت اسرائیل خلاصه نمی شود، خانم لهتینن هم توجه نمی کند که مشکل این گروه صرفا با حکومت ایران نیست و قربانیان ایرانی، عراقی، اروپایی و حتی خانواده ها و باقی ماندگان کشته شدگان آمریکایی را هم متاثر کرده است.

    نگاه غالب ایرانیان به سازمان مجاهدین خلق

    با توجه به سابقه سازمان مجاهدین خلق در متهم کردن سازمانها و شخصیت های مخالف خود در داخل و خارج از ایران و متهم بودن خود این سازمان به "جنگیدن در کنار صدام"، " نقض حقوق بشر" و "تروریسم کور" (اتهاماتی که سازمان مجاهدین خلق همه را رد می کند)، به نظر می رسد که بخش بزرگی از نسل جوان در داخل ایران نظر مثبتی نسبت به این سازمان نداشته باشند.

    در خارج از کشور نیز به استناد رابطه دیگر نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی می توان برآورد کرد که بجز تعداد محدودی وابستگان قدیمی به شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق، بقیه نیروهای مخالف جمهوری اسلامی از راست ترین تا چپ ترین این طیف عملا نه تنها علاقه ای به نزدیکی به سازمان ندارند که در بسیاری از مواقع مخالفت صریح و روشن خود را با روش های مورد استفاده مجاهدین خلق ابراز کرده اند.

    چاره چیست؟

    به نظر می رسد که سازمان مجاهدین خلق اکنون بر سر دوراهی ای قرار گرفته که انتخاب هر راه، تبعات غیر قابل بازگشت خود را خواهد داشت. دوراهی بقا بر روند قبلی و خلق و خوی جهان سابق و یا تغییر جدی و کیفی به طرف واقعیات جدید و جهان امروز.

    راه حل اول: اصرار بر روند گذشته

    اگر سازمان بر انتخاب قبلی خود و روندی که تا کنون دنبال کرده است اصرار داشته باشد تبعات آن تقریبا روشن است و می توان بسیاری از حرکت های ماهها و حتی سالهای آینده را پیش بینی کرد. در چنین شقی حضور آقای رجوی در اروپا درست مثل زمانی که ایشان از ایران به پاریس آمدند الزامات خاص خودش را خواهد داشت. پیش بینی بنده این است که ما شاهد دو خط موازی شاخص که قبلا هم در حرکت سازمان در غرب دیده ایم خواهیم بود.

    اول: حملات خشونت آمیزتر و گسترده تر به دفاتر و منافع و سفارتخانه های جمهوری اسلامی در کشورهای غربی (و احتمالا و در صورت لزوم منافع عراق، سوریه و لبنان). شیشه شکستن، پرتاب تخم مرغ به مقامات دولتی و دیپلمات ها در خیابانها در کنار بست نشستن های تبلیغاتی معمول و تظاهرات بیشتر با مدعوینی که در سالهای اخیر دیده ایم والبته همه اینها با انگیزه و خط "باز کردن جای از دست رفته در غرب" و بقول آقای رجوی "خارج کردن رقبا" از صحنه. این حرکتی است با شاخص های "حذفی" مجاهدین خلق سی سال قبل که امروز نه تنها الزاما به ضرر جمهوری اسلامی تمام نخواهد شد که با توجه به تجاربی که حکومت در این سالها بدست آورده است، احتمالا به نحوی موثر از آن بهره برداری می کند و با تمسک به آن دولت های اروپایی را تحت فشار می گذارد.

    دوم: استفاده از رسانه های نوشتاری و گفتاری و فعال کردن دستگاه اطلاعاتی ای که در ماههای اخیر تا حدودی ساکت تر عمل کرده، برای تبلیغ علیه هر کس که بخواهد برعلیه مجاهدین و بخصوص رهبری آن سخن بگوید یا عمل کند. تفاوت این بار با گذشته البته "تعلیم دیدگی عنصر مجاهد خلق در دستگاه صدام" و خلق و خوی ناشی از گذراندن دورانی طولانی از زندگی قرارگاهی است که می تواند بر شدت عمل بیفزاید. البته در چنین سناریویی، حضور احتمالا خشن سازمان در میان جوامع ایرانیان خارج از کشور می تواند زنگ خطری جدی برای دستگاه های امنیتی کشورهای اروپایی باشد.

    راه حل دوم: تغییرات بنیادی و به روز کردن سازمان

    سازمان مجاهدین خلق در صورت ورود به اروپا از نقاط قوتی هم برخوردار خواهد بود که در گذشته نه تنها از آنها در مسیر همگامی با نیروهای اپوزیسیون بر علیه حکومت جمهوری اسلامی ایران استفاده نکرده، بلکه در موارد متعددی خواسته یا ناخواسته همین نقاط قوت را علیه همین اپوزیسیون بکار گرفته است. یکی از نقاط قوت مجاهدینی که از اردوگاه اشرف به اروپا می آیند، تعداد آنها و نقطه قوت دیگر انگیزه مبارزاتی آنهاست.

    سازمان مجاهدین خلق (به عنوان یک سازمان و جمع و نه یک فرد یا یک رهبر) هنوز هم می تواند با خداحافظی جدی با گذشته و شروع فصلی نوین، اولین قدم ها را برای بازگرداندن اعتماد مردمی بردارد. عموم ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در خارج، خواهان حذف نیروهای دیگر نیستند. آنها عموما اشتباهات را می بخشند و گناه یکی را بر گردن دیگری نمی اندازند. این مردم مسلما هر یک قدم مجاهدین (به عنوان نیرویی که جرئت پرداخت بهای جلب اعتماد مردم را دارد) را با چندین قدم پاسخ خواهند داد. البته تاکید می کنم که بحث بنده صرفا در مورد "سازمان مجاهدین خلق" است و نه افراد مشخص. در زاویه دیدم هم به هیچ وجه نه جنبه قانونی و قضایی را مطرح کرده ام (که جای خود را دارد و دادگاهها بدان رسیدگی می کنند) و نه جنبه های تاریخی را باز بینی کرده ام.

    سازمان مجاهدین برای این پوسته شکنی که احتمالا تنها راه تضمین بقایش پس از عراق و در شرایط جدید غرب است، نیاز به تغییرات بنیادی سریع دارد و فقط آنگاه است که اساسا امکان بررسی قدم های بعدی، حرکت به سوی مردم و بده بستان با نیروهای مردمی دیگر را خواهد داشت. درچنین شرایطی می توان به تغییر دیدگاه نیروهای بین المللی و امکان همکاری غرب با این سازمان هم امیدوارتر بود. البته مجاهدین خلق برای این کار بسیار خطیر زمان زیادی ندارند.

    در این طریق، مجاهدین خلق قبل از هر چیز باید به سیستم بسته و شدیدا کهنه رهبری مادام العمر و ریاست جمهوری ای که هجده سال پیش در "بهارستان" بغداد اعلام شده خاتمه دهند. من نه تنها این را به نفع اعضای مجاهد خلق که به یقین به نفع خود خانم و آقای رجوی هم می دانم. یقین دارم که بهترین کاری که آقا و خانم رجوی امروز می توانند برای ایران، سازمان مجاهدین و خودشان بکنند اعلام کناره گیری است.

    مبرم ترین وظیفه کنونی مجاهدین خلقی که با آزادی از محدودیت های بیابانهای عراق به محیط باز اروپا می رسند از یک طرف جدا کردن اعتقادات شخصی از زندگی اجتماعیشان است (که ارتباط با خانواده، ازدواج، به روز شدن، آموزش اولیه زبان و جذب شدن در جامعه را هم شامل می شود) و از طرف دیگرجدا کردن خود و آینده سازمان از گذشته نه چندان درخشان گروه تحت رهبری آقای رجوی و همسرشان. این راه می تواند در کمترین فرصت زمانی با برگزاری انتخابات آزاد و با نظارت ناظرینی منتخب از میان طیف گروه های اپوزیسیون ایرانی در پاریس آغاز شود.

    ***
    بی بی سی از انتشار نظرات متفاوت در مورد این موضوع استقبال می کند
    http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/01/post-28.html

    --------


    Daniel Zucker, Maryam Rajavi and ALi Safavi

    Home


    Date: 2012-12-18
    (C) 2006